دوشنبه 15 آبان 1385   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

داريوش سجادی در گفتگو با "انتخاب": "هما" متعهد به ميهن بود اما...، روزنامه نگاران هزار چهره اصول فروش در آن سوی مرزها

داريوش سجادی
بنده درست يا غلط خود را ذيل روزنامه نگاران اصلاح طلب تعريف کرده و می کنم، اما اين بدان معنا نيست که چشم بر واقعيت بسته و مسائل سياسی را از زاويه تنگ جناحی تعريف و تحليل کنم. بنده به صفت روزنامه نگار در مواقعی که قلم خود را به دست می گيرم سعی می کنم کمترين لحاظ را از حيث مواضع سياسی در تبيين و تحليل مسائل سياسی داشته باشم

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


خبرگزاری انتخاب : سجادی می گويد: همين آقايان که حنجره خود را برای رعايت شان آقای خاتمی پاره می کردند حال با سخيف ترين ادبيات احمدی نژاد را مخاطب خود قرار داده اند.


خبرگزاری انتخاب : داريوش سجادی روزنامه نگار و تحليلگر مسائل سياسی که دبير سياسی تلويزيون هما نيز بود، در گفت و گويی مشروح با «رضا سليمانی» خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» در غرب اروپا با اشاره به نوشته های برخی روزنامه نگاران ايرانی مقيم خارج از کشور می گويد: اين آقايان که حنجره خود را برای رعايت شان آقای خاتمی پاره می کردند حال با سخيف ترين ادبيات احمدی نژاد را مخاطب خود قرار داده اند. و اين اصول فروشی است.حجم اين اهانت ها به آقای احمدی نژاد بشدت بيشتر و سخيف تر از اهانت هائی است که به آقای خاتمی می شد و می شود.

«رضا سليمانی» در ابتدای مصاحبه می نويسد: به نظرم رسيد با اين اقدام روزنامه نگاران مقيم در خارج از کشور که هنوز تعهدی به ميهن دارند را به صحنه ی خبری داخلی بکشانم، تا بقولی فتح بابی کرده باشم برای آنانی که زمانی در ايران قلم فرسايی می کردند و اينک از اين مهم بنا به دلايلی محروم، هرچند خويش را بر حافظه ی جمعی ثبت کرده اند و گاها مجالی برای تذکارهای آنان در نشريات داخلی نيز فراهم.اما ما نيز به گونه ای به اين عزيزان ادای دين می کنيم، در همين رابطه گفتگويی صميمانه در ۳بخش رسانه ها و همکاران ، مسائل روز ايران و سياست خارجی ايران با همکار معزز و تحليلگر مسائل سياسی جناب آقای داريوش سجادی داشتم که بخش نخست آن از نظر مخاطبان خواهد گذشت:


● ● ● انتخاب: جناب سجادی مختصری از احوال خويش بفرماييد بقولی فعاليت های حرفه ای و هر آنچه مورد لزوم می بينيد

● سجادی: ابتدا تشکر می کنم از مجموعه «انتخاب»، بابت فرصتی که در اختيار من گذارديد . در پاسخ به پرسش شما نيز بايد بگويم از آنجا که به صفت شغلی روزنامه نگارم و کاری هم غير از آن را بلد نيستم، لذا اکنون نيز تنها روزنامه نگاری می کنم.
خوشبختانه يا متأسفانه چه آن مدت که در ايران بودم و چه طی ۷ سال گذشته که بنا به دلايلی خارج از کشورم ،کماکان متعهد به همان حرفه ی روزنامه نگاری مانده ام.
اساساً فعاليت نوشتاری من در حوزه ی ژورناليسم سياسی با گرايش بر روی مسائل داخلی ايران بوده و هست... در اين ۷ سال گذشته که خارج از کشور بوده ام نيز همين گونه عمل کرده ام ... صرف نظر از اينکه از ۱۸ماه پيش وارد ژورناليسم تصويری نيز شدم (اشاره به ارائه برنامه ميزگرد سياسی تلويزنونی هما) ولی عمده عمر فعاليت حرفه ای بنده در ژورناليسم مکتوب سپری شده .اما پس از آنکه تلويزيون هما با تشريک مساعی بزرگوارانی چون ژاپه يوسفی و ديگر دوستان راه اندازی شد، توفيق پيدا کرم تا وارد عرصه ژورناليسم تصويری نيزشوم.
البته قضاوت در مورد کيفيت برنامه ها و عملکرد رسانه ای هما را بر عهده ی مردم می گذاريم، به هر روی هنوز نيز به عنوان يکی از اصحاب مطبوعات در حال فعاليت و خدمتگذاری هستم.

● ● ● انتخاب: جناب سجادی از تلويزيون هما گفتيد، چه شد که رسانه ی های هما تأسيس شد و اصولا چه نيازی را احساس می کرديد و در نهايت چه تضييق هايی مسبب به محاق رفتن اين رسانه متعهد شد؟

● سجادی: اجازه دهيد پاسخ شما را بصورت تفصيلی بدهم. حدود ۷ سال پيش بنده به اتفاق همسر و فرزندم بواسطه بورسيه تحصيلی که از دانشگاه هاروارد اخذ کرده بوديم، عازم آمريکا شده، و در اين دوره ی ۹ ماهه توفيق شد تا يک دوره ژورناليست سياسی در دانشگاه هاروارد را تجربه کنيم.همين سفر مجالی شد برای آشنايی من با جناب ژاپه يوسفی[يکی از ايرانيان خوشفکر و موفق در عرصه ی اقتصادی آمريکا که نزديک به ۳۰ نيز بود که در ايالات متحده اقامت داشت و بقولی از دوران جوانی ، تحصيلات و روزگار خود را در ايالات متحده می گذراند] پس از آشنايی با ايشان و وقوفی که نسبت به مواضع سياسی ميهن دوستانه ايشان حاصل شد، ايشان بنده را در معرض تقاضای همکاری بابت راه اندازی يک رسانه تصويری قرار داد.

اما اينکه چرا ايشان به اين تصميم رسيده بود از اين بابت بود که مجموعه اطلاعات متبادله بين ايران و امريکا پس از انقلاب اسلامی و قطع ارتباط بين دو کشور، اطلاعاتی غلط و بعضا مغرضانه بوده است.

آن هم بدين دليل که متأسفانه مرجع تغذيه خبری نهادهای سياسی و تصميم گيرنده در آمريکا در انحصار اشخاص و گروه ها و رسانه هائی قرار داشت و دارد که بعضاً مواضع مغرضانه و معاندانه با حاکميت سياسی ايران داشتند.همين بغض و غرضی ورزی باعث می شد تا اطلاعات و خروجی اطلاعات آنها تحت تأثير قرار گيرد.

از جانب ديگر به دليل نبودن يک رسانه متعهد و حرفه ای در اين حوزه، نهادهای تصميم گيرنده در آمريکا نيز بالاجبار از آنان استفاده می کردند.مجموعا به اتفاق به اين نتيجه رسيديم تا بمنظور پر کردن اين خلاء اطلاعاتی، رسانه ای را در چهارچوب تلويزيون ماهواره ای تعريف و راه اندازی کنيم.

مبنای کار خود را نيز بر اين قرار داديم تا شمـّا و تصوير واقعی و موجود در آمريکا را برای ايرانيان داخل کشور منعکس کرده و متقابلا بتوانيم همان شمای واقع بينانه از ايران بعد از انقلاب را به نهاد ها و تصميم گيرندگان آمريکا منتقل کنيم.
هدف ديگرمان اعتقاد به اين امر بود که تا زمانی که مناسبات بين دو کشور ايران و آمريکا تنش آلود است، دود اين خصومت منافع ملی هر دو کشور را متضرر خواهد کرد و اعتقاد راسخ داشته و داريم کسانی اين آتش و بقولی تيرگی مناسبات را دامن می زنند، که منافع خودشان را در تيرگی اين مناسبات می بينند. بخصوص لابی قدرتمند اسرائيل در ايالات متحده ی آمريکا.

همچنين با تأسيس اين رسانه تصميم داشتيم فتح بابی کنيم برای ايجاد گفتمان و مفاهمه ملی بين جميع جناح ها و احزاب و شخصيت های سياسی مشروع داخل کشور.

ما همواره قائل به اين بوده ايم که کشور ايران بصورت مشاع قابل اداره شدن است و همه ايرانيان داخل کشور صرفنظر از جهت گيری های سياسی شان فرزندان اين کشورند که با اندکی تساهل، تسامح و روا داری می توان آن مفاهمه را بين جناح بندی های سياسی ايران ايجاد کرد تا علی رغم حفظ مواضع سياسی شان با يکديگر همنشينی و مفاهمه کنند.
اين عمل به زعم ما قابل حصول بود. کما اينکه پس از آنکه توفيق يافتيم تلويزيون هما را در عرصه رسانه های تصويری راه اندازی کنيم طی همان عمر کوتاه توانستيم دوستان عزيز از جناح های مختلف در تلويزيون هما ميزبانی کنيم.
بينندگان تلويزيون هما شاهد بودند که در برنامه های ميزگرد سياسی تلويزيون هما ميهمانانی با مواضع بعضا مخالف بصورت دوستانه کنار هم نشستند و ضمن حفظ مواضع خويش نشان دادند می شود با ادبياتی بهداشتی مواضع يکديگر را به چالش کشيد و تفکرات خود را مطرح کرد.مجموعا با اين انگيزه ها تلويزيون هما به اتفاق جمعی از ايرانيان مقيم آمريکا راه اندازی شد، که متاسفانه عمر آن يکسال و نيم بيشتر دوام نيآورد و چراغ آن خاموش شد.

● ● ● انتخاب: جناب سجادی سؤالم را بار ديگر مطرح می کنم چه شد که رسانه ی هما به محاق تعطيلی رفت؟

● سجادی: بگذاريد با يک خاطره پاسخ شما را بدهم.بيآد دارم وقتی دوست و همکار گرامی جناب ماشالله شمس الواعظين سردبير ماه نامه کيان و روزنامه های جامعه توس و نشاط در بهار اصلاحات بنا به دلايلی به دادگاه فرا خوانده شده بود من در آن موقع در بوستون آمريکا بودم که طی تماسی تلفنی با ايشان پيگير پرونده مزبور شدم.

شمس به نکته جالبی در دادگاه خود اشاره کرد مبنی بر آنکه خطاب به قاضی پرونده اش گفته بود:
«منطق حکم می کند تا قوه قضائيه رسانه هائی مثل جامعه، نشاط، توس و ... را تحمل نمايد. چرا که در تحليل نهايی بچه های شاغل به کار در اين مطبوعات بچه هائی متعلق و متعهد به اين نظام هستند که ترجيحاً در داوت قلم خود منافع ملی را قطعا لحاظ خواهند کرد ... اگر اين ظرفيت را قوه قضائيه در تحمل چنين جرايد و افرادی از خود نشان ندهد، قهرا مرجعيت خبر رسانی پس از به محاق رفتن رسانه های داخلی به خارج از کشور منتقل شده و در آن صورت شما مواجه با رسانه هائی در خارج از کشور خواهيد شد که کمترين تقــّيد و تعهدی نسبته به منافع ملی ندارند...»

من شخصا با اين نظر موافقم ، دقيقا پس از برخورد فله ای که با مطبوعات در آن ايام صورت گرفت، مشاهده کرديم که رسانه های خارج از کشوری دائرمدار مسائل داخل کشور شدند. تا حدی که در مقاطعی نيز توانستند شيطنت ها و شهرآشوبی هايی را نيز در داخل ايجاد کنند.بر اساس همين تجربه بود که تلويزيون هما خود را ذيل قوانين ايران تعريف کرد.
ما به عنوان دست اندرکاران اين رسانه معتقد بوديم با تقــّيد به قوانين موجود رسانه ای در ايران و مقداری سعه صدر مسؤلين می توانيم اعتماد مردم و دولتمردان را جلب کنيم که متقاعد شوند جميع رسانه های خارج از کشور، رسانه هائی مغرض نيستند.

متأسفانه فعاليت بخشی از ايرانيان در خارج از کشور در عرصه رسانه حال چه در تلويزيون های لوس آنجلسی و چه در مزدوری برای رسانه های دولتی مانند VOA آنچنان آغشته به عنادورزی و ناامانتداری در عرصه خبر بوده و هست که القا کننده تصويری از ايرانيان خارج از کشور شده که ظاهراً همه ايرانيان مهاجر که به هر دليلی در خارج از کشور سکنی پذيرفته اند برخوردار از کمترين ميزان عرق ميهنی و تعهد دينی و بی علاقگی به حفظ وتامين منافع ملی کشورشانند.
بر همين مبنا تلويزيون هما خود را ذيل قوانين جمهوری اسلامی تعريف کرد، و چنانچه داوری منصفانه ای برروی عملکرد تلويزيون هما شود، من به ضرس قاطع معتقدم به اين نتيجه خواهند رسيد که اين تلويزيون طی مدت عمر کوتاهش، نشان داد منافع ملی ايران را به نحو احسن و در حد وسع و توان خود پاسداری کرده.

اما متأسفانه بعد از ۱۸ماه فعاليت صادقانه مشاهده کريدم بخش رسانه های خارجی وزارت ارشاد طی ابلاغيه ای کليه سازمانها، اشخاص حقيقی و حقوقی را از دادن مصاحبه به تلويزيون هما و توليد برنامه های فرهنگی و هنری و غيره منع قانونی کرد. از آنجا که ما نيز نمی خواستيم خود را به سيستم تحميل کنيم بلکه توقع مان اين بود تا بر اساس عملکرد مان، ماهيت اين رسانه داوری شود و چنانچه در داوری خود ماهيت ما را موجه ديدند در روند فعاليت اين رسانه کارشکنی نکند...

همانطور که می دانيد و بارها هم در هما اعلام کرده بوديم، ما چشمداشتی به کمک های داخلی يا حکومتی نداشتيم. تنها می خواستيم در مسير فعاليت مان کارشکنی نکنند.گذشته از اين اينکه ما به اعتبار مستقر بودن در آمريکا چندين منع سنگين را بر دوش خود احساس می کرديم. منجمله تحريم های اقتصادی آمريکا عملا جلوی فعاليت اقتصادی تلويزيون هما را می گرفت، اين نکته آنجا حائز اهميت می شود که بايد دانست عموم رسانه های مستقل، هزينه های خود را از طريق تبليغات و آگهی های بازرگانی تأمين می کنند.

ضمن آنکه بايد توجه داشته باشيد که هزينه رسانه تصويری به هيچ وجه قابل قياس با رسانه های نوشتاری هم نيست.
اما عملاً بدليل وجود تحريم های اقتصادی عليه ايران، تلويزيون هما عملا از بازار ايران برای جذب آگهی محروم بود.
اما به هر روی اين فشار را نيز تحمل کرديم با اين اميد که بتوانيم با کسب اعتماد در داخل حداقل خدمتگذاری در عرصه اطلاع رسانی را کرده باشيم.

اما زمانی که با ابلاغيه وزارت ارشاد مواجه شديم نهايتا مديريت تلويزيون بدين نتيجه رسيد که به کسی که نخواهد به خودش کمک کند ، ديگران نيز نمی توانند کمک کنند، بنابراين تلويزيون تعطيل شد.

مايلم فرصت را مغتنم شمرده و به همه کسانی که طی مدت کوتاه فعاليت تلويزيون هما ما را برخوردار از حمايت و لطف خود کرده بودند اين وعده را بدهم که هر چند دوست و برادر گرامی ام آقای ژاپه يوسفی (بنيان گذار تلويزيون هما) با همه خلوص نيتی که در راه اندازی تلويزيون هما مبذول داشت نهايتاً با رنجش و تکدر خاطر از بابت کارشکنی های به عمل آمده در مسير فعاليت رسانه تحت امر خود از صرافت تداوم فعاليت اين رسانه افتاد. اما در صورت تمايل و وجود انگيزه لازم بين هم وطنان علاقه مند شخصاً اين آمادگی را اعلام می دارم تا اين وعده را به ايشان بدهم در صورت سرمايه گذاری مجدد، به سهم خود تمام ظرفيت لازم به کار گرفته شده در تلويزيون هما را با همان محتوا و شکل بلکه عميق تر و غنی تر راه اندازی کنيم.

من هر چند دلائل رنجش خاطر آقای يوسفی را می فهمم اما شخصاً قائل به آن بوده و هستم که در دفاع از منافع ملی کشور نبايد و نمی توان خود را معطل ساز و کارهای قانون کرد. ما برای دفاع از منافع ملی کشورمان خود را معطل مجوز حکومت نمی دانيم.اگر نمايندگان مجلس فعلی ايران هزار بار هم قوانين منع استفاده از ماهواره را شديدتر کنند اين ذره ای از تکليف ايرانيان وطن دوست خارج از کشور برای دفاع از مرزهای ملی و مذهبی و فرهنگی و امنيتی کشورشان در قالب رسانه تصويری را نمی کاهد.

● ● ● انتخاب: اينطور که مشاهده می شود تلويزيون هما به اجاره تلويزيونی افغانی در آمده، آيا چنين است؟

● سجادی: خير، پس از توقف فعاليت تلويزيون هما صاحب کمپانی ماهواره هاتبرد منطقا فرکانس تلويزيون هما را به يک تلويزيون ديگر اجاره داد، قطعا هيچگونه ارتباط اعم از مادی و معنوی بين اين تلويزيون افغانی و تلويزيون هما وجود ندارد.
يعنی اين بدان معناست که ما تلويزيون و استوديو های هما را اجاره داده ايم، بلکه کمپانی ماهواره ی هاتبرد فرکانس های خودش را به آنها اجاره داده.

● ● ● انتخاب: بحث مغرض بودن تلويزيون ها و رسانه های خارج از کشور را مطرح کرديد و بر اين نکته صراحتا اصرار ورزيديد که نهاد های سياسی و بعضا تصميم گيرنده آمريکا از اين خوراک مسموم تغذيه می کنند...اين خود حقيقتی روشن برای ما ايرانيان است ، اما ما اينجا با يک گروه نيز که از داخل کشور به آنها دست ياری می دهند و يا پس از خروج شان با آنها به همکاری می پردازند مواجه ايم. به اين معنی که عده ای پس از خروج از کشور می شوند مانند سجادی و به تعهد خود به کشورشان پايبندند و عده ای ديگر که مثالشان نيز فراوانند به راحتی در گرداب رسانه های مغرض غرق می شوند، اين مهم را چگونه ارزيابی می کنيد بدين معنا که حضور بزرگان ادب و سخن و سياست کشور را در اين رسانه ها عامل مؤثری بر نقش شان نمی دانيد هرچند به خطا... و از سويی ديگر تحليل های نا صحيح آنان بر اين آتش نيز دامن گسترده تری نزده است؟ يا اينکه اصولا اين درختانی که بنا به دلايلی ريشه ی شان از خاک در موطن شان در آمده اما سعی می کنند خود را در همان خاک اما در گلدانی کوچک قرار دهند، می توانند تحليلی واقع گرايانه به سمع مردم برسانند؟ اما در کنار تمامی اين سؤالات کنکاشی نيز داشته باشيد بر علل خروج قلم بدستان و ...

● سجادی: خدا رحمت کند مرحوم شاملو را ايشان جمله ی ماندگاری دارد که در تاريخ ادبيات کشور برای هميشه ثبت گرديد بدين مضمون که « چراغ ما در آن خانه می سوزد» واقعيت اينست که ما روزنامه نگار ايرانی حيات سياسی ، اجتماعی خود را به شکل بسيار گسترده ای مديون به آن آب و خاکم هستيم.

اين که شما لطف کرده و بنده را در ذيل روزنامه نگاران متعهد به مردم و کشور معرفی کرديد را به حساب تعارف می گذارم، اما واقعيت آن است که به هر حال بدليل آنکه بنده و امثال بنده از بافت اجتماعی جامعه بومی مان دوريم، قهراً يک سری از واقعيات موجود در ايران را نمی توانيم لمس کنم، اما علی رغم آن تمام تلاش خود را به کار ميگيرم تا خود را به نحوی در مرکز جريانات قرار داده و بقول معروف آپ ديت نگاه داريم.

اما اخيراً و متأسفانه رويه ائی ناصواب توسط بخش هائی از حکومت در برخورد با ناراضيان عرصه سياست و مطبوعات لحاظ می شود، بدين صورت که بعضاً روزنامه نگارانی که به هر دليلی برخوردار از زاويه با حکومتند، ابتدا توسط قوه قضائيه پرونده دار شده و هم زمان ميدان لازم جهت خروج ايشان از کشور مهيا می شود.منطق اين سبک ناصواب خلاص شدن از شر نق زدن های گاه بگاه ايشان در داخل و مهره سوخته کردن ايشان در خارج از کشور است.مواردی از اين دست فراوانند، يعنی روزنامه نگارانی که دارای پرونده هستند ، به همان ميزان نيز به آنها موقعيت داده می شود که از کشور خارج شوند.

متأسفانه مشاهده می شود ايشان پس از خروج از کشور حال يا در غم معاش و يا نامجوئی و شهرت به دام رسانه های مغرض گرفتار می شوند.بگذاريد صريح تر بگويم، بطور کلی در خارج از کشور به دليل مواضع بعضاً تيره ای که دولت جمهوری اسلامی با مجموعه ی تمدنی غرب تا کنون داشته است، (( چه در اروپا و چه در آمريکا)) هر شخص سياسی ، روزنامه نگار و يا فعال سياسی که در خارج از کشور بر عليه حاکميت ايران نامتعارف تر حرف بزند، مورد اقبال بيشتری قرار می گيرد. همين فضا باعث شده پاره ای از دوستان روزنامه نگار و همکار پس از خروج از ايران اسير اين اتمسفر مسموم شده و برای آنکه بتوانند خود را بر تارک اقبال مخاطبين خارج از کشوری قرار دهند، سعی می کنند با هرچه نامتعارف گويی بيشتر کماکان آن سوابق روزنامه نگاری خود را تحفظ و بلکه ارتقاء دهند. غافل از اينکه چنين خوشرقصی چندان خوش يمن نيست. تجربه نيز نشان داده استفاده از چنين رويه ای محدود است. يعنی اين دوستان وقتی به خارج پای می گذارند تا مقطعی ستاره ی اقبالشان می درخشد و مورد توجه کانونها و محافل سياسی مخالف جمهوری اسلامی قرار می گيرند و وقتی خوب آلوده شده و بقولی تاريخ مصرف آنان به سر آمد خيلی راحت و کم هزينه نيز حذف و فراموش می شوند.

در طول ۲۸ سال گذشته چهره های بسياری داشتيم که اين اتفاق و سرنوشت شوم برايشان تکرار شده و کماکان نيز تعدادی از دوستان و فعالين سياسی را می بينيد که مشغول تن دادن به همين روندند، غافل از آنکه فرجام ، فرجام شومی است.

اين سؤال را قبل از اينکه من پاسخ دهم دوستانی بايد جواب دهند که چنين فرايندی را دامن می زنند، يعنی از يک طرف با پرونده سازی فضا را برای خارج کردن اين دوستان فراهم می آورند و از طرف ديگر و در نتيجه همين امر، اين نيروها خود را با کمترين هزينه در دامان دشمن می گذارند، تا بصورت سنگ استنجا از آنها استفاده ابزاری شود.
به نظرم بهتر بود که با خويشتنداری حکومت اين اتفاقات نمی افتاد و اساسا يکی از رسالت های تلويزيون هما اين بود تا بتواند جلوی ريزش اين نيروها را در دامن دشمن بگيرد که متأسفانه با مشکلات بوجود آمده اين امکان نيز با تعطيلی هما نيز از بين رفت.

● ● ● انتخاب: بگذاريد کمی وارد جزئيات شويم، شخصا آقای اکبر گنجی ساليان گذشته را تا گنجی امروزی يا مثلا جناب آقای نبوی که در نيم ستون روزنامه ی جامعه چنان می گفت که تمام روزنامه را تحت تأثير قرار می داد بيشتر به دلم می نشست تا نبوی امروز...بيشتر به نظر می رسد که با خود قبلی شان فاصله گرفته اند. شما چگونه فکر می کنيد؟

● سجادی: من معتقدم که هرکسی کو دور ماند از اصل خويش در واقع مرده است، بقولی گرم است و خودش نيز متوجه نيست. اين ديگر احتياجی به توجيه ندارد.

اما در مورد اين دوستان که شما مثال زديد متأسفانه من نيز حرف شما را قبول دارم و با آن موافقم، بگذاريد ابتدا خاطره ای را برای شما بگويم.حدود ۵-۶ ماه پيش، آقای محمد آقازاده يکی از دوستان و همکاران من که صاحب سبک و سابقه ای طولانی در مطبوعات داخلی هستند که سالها نيز در روزنامه ی ايران مطلب می نوشتند((ستون آئينه)) در وبگاه شان لطف کرده و مطلبی را در مورد بنده به اين مضمون نوشتند که « سجادی چقدر در خارج از کشور شبيه خودش مانده» من برای عرض ادب و تشکر با ايشان تماس گرفتم در ضمن صحبت از ايشان پرسيدم:
می دانيد چرا سجادی در خارج از کشور شبيه خودش مانده؟ بدين دليل که سجادی داخل کشور، همان سجادی خارج از کشور است، اگر گلايه ای از دوستان است که در خارج از کشور شبيه خويش نيستند، بواقع بايد بپذيريد که اين دوستان در داخل کشور نيز خودشان نبودند و آنجا نيز تصوير واقعی شان را گريم کرده بودند و به محض ورود به فضای جديد چهره جديدی از خود نشان دادند.

البته اين به آن معنا نيست که چهره ای که آنها اکنون نشان می دهند چهره ی واقعی شان باشد، من اطمينان دارم اگر ايشان در فضای ديگری قرار بگيرند مجددا استعداد تغيير اين چهره را نيز دارند. البته اين افتخاری نيست ولی مع الاسف در حال ثبت خود در حافظه ی تاريخی ايرانند.

اينکه سجادی شبيه خودش مانده امتيازی نيست بلکه آن را بايد يک روال معمولی و بايسته فرض کرد آنچه که نامتوقع است رياکاری آن موقع و دگرباشی نامتعارف امروزين آن دسته از دوستانی است که هر لحظه به سيما و شمائی در می آيند.

اما در مورد جناب آقای گنجی دوست و همکار معزز من که با ايشان توفيق همکاری در هفته نامه وزين راه نو را نيز داشتم، پس از آنکه دادگاهی شدند و به زندان رفتند شخصاً بسيار متأسف و متأثر شدم و بارها آن را نيز به انحاء گوناگون ابراز کردم.

اما شايد بتوان به جرات گفت که بنده تنها کسی بودم که در اوج مسائل اکبر گنجی((در ماجرای اعتصاب غذا در خارج از کشور)) اين جسارت را به خود دادم تا در آن فضای عاطفی، اکبر گنجی را به تعبير خودش بی رحمانه نقد کنم و معترض مواضع و عملکردهای سياسی اش اعم از اعتصاب غذا و امثالهم شوم.(اشاره به دو مقاله اکبر تو می ترسی و ماهيان تشنه)

گرچه هزينه اش را نيز دادم و بسياری از دوستان مرا مورد شماتت قرار دادند که در اين فضا نبايد وارد چنين بحثی می شدم ولی به هر روی من خود را در اين داستان محق می دانستم ... به دليل همان احساس محق بودن بود که پس از خروج گنجی از ايران (( در مسکو)) با ايشان تماسی تلفنی داشتم وطی آن مکالمه ايشان را از سفر به آمريکا پرهيز دادم به آن دليل که فضا در آمريکا برای فعاليت هائی از نوع فعاليت های گنجی به شدت آلوده است و به ايشان صراحتاً گوشزد کردم که مطمئن باش در صورت آمدن به آمريکا به سرعت ايزوله ات خواهند کرد.

البته من انتظار نداشتم گنجی حرف مرا تبعيت کند ولی به هر جهت توقع هم نداشتم گنجی وارد چنين بازی شود که متأسفانه در تماس هايی که با دوستان همکار داخلی دارم نيز می بينم اغلب بخاطر مواضع بعضا نسنجيده ايشان از گنجی فاصله گرفته اند...

به عنوان مثال در همان سفر مسکو وقتی جناب گنجی جايزه ی بين المللی قلم طلائی را در مسکو می گيرد آن هم در نشستی که شخص آقای پوتين ميزبان ايشان است، سؤال من از آقای گنجی آن بود که آيا آقای پوتين خيلی چهره سرشناس و موجهی در رعايت حقوق بشرند که شخصی مثل گنجی که سابقه مطبوعاتی خود را هزينه مسائل حقوق بشری کرده حالا در محفلی بنشيند که ولادمير پوتين بخواهد صحه گذار بر عملکرد او باشد... اين چيزی بود که به خود ايشان هم گفتم و البته ايشان نيز توجيهات خود را داشت.

يا در همين آمريکا خاطرم هست زمانی که آقای گنجی در اعتصاب غذا بود، شخص جرج بوش از ايشان حمايت کرد و بنده همان زمان فرخوانی به دو زبان انگليسی و فارسی در آمريکا مبنی بر اينکه «آقای گنجی هر موضعی که دارد آقای بوش يک ارزن صلاحيت دفاع از ايشان را ندارد» را منتشر کردم آن هم به اين دليل که شخص جرج بوش خود يکی از بزرگترين ناقضان حقوق بشر است اما در اولويت توقع داشتم پيش از بنده خود آقای گنجی اين تو دهنی را به جورج بوش می زد.
باری، به هر روی اين مسيری بود که آقای گنجی پيمود، البته من اميدوارم داوری بنده در مورد ايشان ابتر باشد گرچه ظواهر اين گونه نشان نمی دهد.

در مورد جناب آقای نبوی نيز بايد بر همين مواضع تاکيد کنم. حدود ۴-۵ سال پيش نيز اين موضوع را گفته بودم و بار ديگر نيز از اين فرصت بهره می برم و می گويم: من برای قلم آقای ابراهيم نبوی تا مقطعی ارزش قائل بودم، اما متأسفانه ايشان هم پس از خروج از کشور در واقع تن زده و آلوده چنين فضائی شد و آن طنز وزين گل آقائی که عنصر تلخند را در تاريخ مطبوعات فکاهی کشور ثبت کرده بود توسط آقای نبوی تبديل به لودگی شد.

پيش از انقلاب مواجه بوديم با پديده ای به نام سيد کريم.انسانی لوده که برای خنداندن و جلب نظر مخاطبين اش بر روی سن شکوفه نو تن به هر گونه لودگی زبانی در سخيف ترين شکل ممکن می داد. حالا متأسفانه بايد عرض کنم که ابراهيم نبوی ای که زمانی قلمش تحت تأثير عنصر تلخند تأثير بسزائی در جامعه داشت اکنون برای بقاء در اين ساختار سياسی ـ رسانه ای خارج از کشور تن به هر لودگی داده و اخيراً و متاسفانه چيزی نمانده بود تا در مقابل دوربين تلويزيون دولتی آمريکا VOA چند پشتک هم برای خوشايند ميزبانانش بزند.

۶ سال پيش طی مقاله ای (شرمندگان بی شرم) کسر بزرگی از فراريان سياسی ـ مطبوعاتی ايرانی خارج از کشور را حجامت اجتناب ناپذير خون ملت ايران تلقی کردم. قلباً مايل به غلط بودن اين داوری بودم اما متاسفانه تجربه نشان داد آن داوری، داوری ناصوابی نبود و پديده هائی امثال داور! خود تائيدی مجدد بر صحت آن ادعای پيشين است.

● ● ● انتخاب: حالا که سخن تا بدانجا پراکنده شد به خاطر دارم که بين شما و آقای نبوی درگيری نوشتاری پيش آمد، موضوع از چه قرار بود؟

● سجادی: اتفاقا اين موضوع به گونه ای نيز با شما مربوط می شود، بايد بگويم که آقای نبوی حدود ۲سال پيش در وبلاگ شخصی شان مطلبی را به اين مضمون نوشتند که بعد از آنی که از زندان آزاد شدند شخصی به نام ((د.س)) عليه ايشان مقاله ای نوشت که ظاهراً باعث دلشکستگی و آزرده گی خاطر ايشان گشته بود.

تصادفاً بدليل همزمانی مقاله مورد ادعای آقای نبوی با مقاله استغاثه دوم خرداد که در همان ايام و توسط بنده و در ارتباط با نبوی نوشته شده و در يکی از هفته نامه های چاپ تهران منتشر شده بود (هفته نامه جامعه مدنی) همين هم زمانی اين توهم را به ذهن بنده و ديگران متبادر کرد که منظور آقای نبوی از (د.س) شخص داريوش سجادی است، صرف نظر از جزئيات، اين موضوع تا آنجا بالا گرفت که خود نبوی مجبور به توضيح شد که منظورشان از (( د.س)) ظاهرا يک روزنامه نگار ديگری به نام داوود سليمانی بوده ... از اين جهت گفتم که موضوع مقداری به شما نيز مربوط می شود چون شما نيز با ايشان هم فاميل هستيد((خنده ی طرفين)).

در نهايت کل حرف ايشان به گونه ای متلک وار مبنی بر اين بود که داريوش سجادی عددی نيست که ارزش پاسخگوئی داشته باشد.

البته بنده نيز چندان ادعائی نداشته و ندارم. اما از آنجا که پرسيديد مجبور شدم کل داستان را که ارزش چندانی هم نداشت بازگوئی کنم. اما بگذاريد اينجا توضيحی مضاعف بدهم.بنده به عنوان يک روزنامه نگار بعد از سالها فعاليت ژورناليستی به هر حال خود را تعريف کرده و به هرحال برای برو بچه های روزنامه نگار داريوش سجادی از حيث جهت گيری و موضع سياسی اش ناشناخته نيست.

بنده درست يا غلط خود را ذيل روزنامه نگاران اصلاح طلب تعريف کرده و می کنم، اما اين بدان معنا نيست که چشم بر واقعيت بسته و مسائل سياسی را از زاويه تنگ جناحی تعريف و تحليل کنم. بنده به صفت روزنامه نگار در مواقعی که قلم خود را به دست می گيرم سعی می کنم کمترين لحاظ را از حيث مواضع سياسی در تبيين و تحليل مسائل سياسی داشته باشم.

اين نکته را به اين دليل گفتم که آن را به پاسخ سؤال شما مربوط کنم ... ما به قول خودمان مدعيان اصلاح طلب يکی از گلايه هائی که در دوران آقای خاتمی داشتيم اين بود که شخص آقای خاتمی توسط جناح محافظه کار تخريب می شدند و اهانت می شنيدند. ادعائی که غلط هم نبود و طی ۸ سال رياست جمهوری آقای خاتمی توهين و ناسزاهای بسياری از جانب مطبوعات محافظه کار بر عليه ايشان صورت گرفت که هنوز هم ادامه دارد.

بنده در اينجا به عنوان روزنامه نگاری که انصافا اين مسائل را از نزديک دنبال می کنم، می خواهم خرد عمومی را به قضاوت بگيرم. من با آقای احمدی نژاد اختلاف اصولی دارم کما اينکه شايد جزو اولين کسانی بودم که در موضع گيری عليه ايشان مطلبی را با عنوان « آقای رئيس جمهور شما حق نداريد» را منتشر کردم.

اين را بدين دليل گفتم که تفهيم کنم با هيچ سريشی بنده و امثال بنده را نمی توان به محافظه کاران منتسب کرد.
اما انصاف و اعتدال به بنده اين نکته را ياد آور می شود حجم اهانت هائی که توسط روزنامه نگاران مذکور از جمله همين ابراهيم نبوی البته از نوع خارج از کشوری اش به آقای احمدی نژاد شده و می شود، بشدت بيشتر و سخيف تر از اهانت هائی است که به آقای خاتمی می شد و می شود.

شما نگاه کنيد مرز توهين و افترا را به جاهائی برده اند که باعث شرم آدمی می شود، همچنانکه آن کاريکاتوريست نامتعارف با ۳۰ سال سن و البته ادبيات کماکان تينيجری بخاطر بغض و عنادی که با جناح حاکم فعلی دارند مسائلی را در طراحی های خود پردازش می کند که کمترين لحاظ کردگی منافع ملی در آن ديده نمی شود.توهين و افتراهای بسيار سنگينی که يک/دهم آن متوجه آقای خاتمی نشد.

البته منظور آن نيست که بايد طرفداران آقای خاتمی هم متوسل به آن شيوه ها می شدند بلکه همه حرف من آنست که همين آقايان که حنجره خود را برای رعايت شان آقای خاتمی پاره می کردند حال با سخيف ترين ادبيات احمدی نژاد را مخاطب خود قرار داده اند. و اين اصول فروشی است.می خواهم اين بحث را با اين جمله به پايان برسانم : که اعتدال و انصاف را در قضاوت های خويش رعايت کنيم.

ادامه دارد...

آدرس سايت اينترنتی داريوش سجادی: www.sokhan.info
ايميل: dariushsajjadi@yahoo.com


Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.014 seconds