چهارشنبه 13 آذر 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


dariushsajjadi@yahoo.com

اردوی انتخاباتی سيد محمّد خاتمی جهت شرکت وی در انتخابات رياست جمهوری دور دهم ايران هر چند بدون اعلام قطعی وی برای پذيرش نامزدی رياست جمهوری اما با چراغی خاموش و با قوت و قدرتی سنگين در ايران مشغول به کار شده و ظواهر امر نشان می دهد اين اردو توانسته با پدآفندی سنگين ديگر نامزدهای اصلاح طلب را مرعوب عمليات تبليغاتی خود کند.
اين اردو در حالی اهتمام خود را صرف فضاسازی جهت متقاعد کردن خاتمی به نامزدی درانتخابات رياست جمهوری می کند که گرانيگاه تبليغاتی خود را عمدتاً حول سه نقطه قوت برای پذيرش ورود خاتمی به اين دوره از انتخابات قرار داده.

ـ برخورداری خاتمی از محبوبيت و وجاهت ملی و بين المللی
ـ موفقيت تضمين شده خاتمی در انتخابات در مقابل نامزد اصولگرايان
ـ توانائی خاتمی در جذب آراء توده های خاموش جامعه
سه محوری است که اصلاح طلبان حامی خاتمی می کوشند با تشبّث به آن به عنوان نقاط قوت، ايشان را مجاب و متقاعد جهت ورود به انتخابات نمايند.
هر چند ظواهر امر مويد صحت اين ادله سه گانه است اما دست بر قضا اين سه نقطه قوت در بطن خود از آن درجه از استعداد برخوردار است که می تواند هم زمان نقشی منفی در اين دوره از انتخابات را برای سيد محمد خاتمی ايفا نمايد.
وجاهت و اقبال ملی و بين المللی خاتمی هر چند امری واقعی و خالی از شائبه است اما چيزی که در اين ميان به عمد يا سهو ناديده انگاشته می شود، جنس اين وجاهت است که بعضاً عاری از سياست است.
اين امری غير قابل کتمان است که شهرت و محبوبيت خاتمی ريشه در چشمه فضيلت داشته و ايشان قبل از آنکه سياستمداری زبردست باشند، انسانی فرهيخته و اديبی فاضل اند که شاکله شخصيت خود را از آبشخور فرهنگ و ادب و حکمت سيراب کرده اند.
اين در حالی است که قواره ردای رياست جمهوری برای قامت سياسيون دوخته شده که قبل از فرهيختگی، مديريت و سياست ورزی را مطالبه می کند.
اصرار اصلاح طلبان حامی خاتمی بر ورود وی به انتخابات رياست جمهوری با اتکای بر «اشتهار فاضلانه خاتمی» ناشی از فهم غلط ايشان از آموزه حاکم ـ حکيم افلاطون است و با چنان فهم غلطی است که با دست خود ابزار شکستن اندوخته فرهنگی خاتمی را فراهم می کنند.
عدم تفطن اصلاح طلبان به بلاموضوع بودن «اشتهار فاضلانه خاتمی» در حوزه حکومت آفتی است که طی چهار سال گذشته گريبانگير جانشين ايشان در خيابان پاستور نيز شد و مشاراليه نيز در حالی که از حداقل های پرنسيب فرهنگی خاتمی نيز بی بهره است، اما کوشيد و می کوشد تا شأن رياست جمهوری را با شأن حاکم ادغام کرده و از همين تلقی ناصواب اقدام به ارسال نامه های تبشيری برای رهبران جهان کند.
امری که در پبشينه نظام جمهوری اسلامی به اعتبار جايگاه قانونی ولايت فقيه در قانون اساسی ايران، ذيل شرح وظايف رهبری نظام تعريف شده و نامه تاريخی مرحوم خمينی به آخرين رئيس جمهور شوروی را بايد و می توان برجسته ترين نمونه از اين نوع مراودات در تاريخ سياسی جهان معاصر تلقی کرد.
قرار دادن «خاتمی فرهنگی» در کرسی بالاترين مقام اجرائی و سياسی کشور بمثابه قرار دادن قهرمان بازی شطرنج در خط حمله تيم فوتبال است. در چنين حالتی علی رغم همه شايستگی های شطرنج باز مزبور، قهراً نتيجه محتوم چنين گزينشی تخريب توامان شطرنج باز و بازی فوتبال خواهد بود.
«خاتمی موجود» فرصت و اندوخته ای ملی است که می تواند و بايد در جايگاه فرهنگی خود سهم موثرتری را در عرصه های ملی و بين المللی برای ايران ايفا نمايد. بر همين مبنا هر گونه تمهيد جهت خروج وی از اين جايگاه و تحميل جهان سياست به وی نه تنها کمکی به دنيای سياست ايران نمی کند بلکه تضييع کننده حداقل های توانائی های فرهنگی وی در عرصه های ملی و بين المللی خواهدشد.

تضمين موفقيت خاتمی در دور دهم انتخابات نيز نکته ثانوی و محوری در تبليغات جهت حضور وی در اين دور از رقابت های رياست جمهوری است و دست بر قضا ابرام بر اين نکته با توجه به کارنامه ناموفق دولت احمدی نژاد،هر چند تا حدود زيادی می تواند برخوردار از صحت باشد اما نکته مغفول در اين گزاره آن است که «اصلاح طلبان حامی ورود ايشان به انتخابات» نگاهی ابزاری به خاتمی داشته و خاتمی را صرفاً در مقام مرکبی توانمند جهت رساندن تضمين شده ايشان به فراز قله رياست جمهوری می بينند که يحتمل چنان عزيمتی با اتکای بر اقبال خاتمی در مقابل ادبار از احمدی نژاد نزد اقشار متوسط ايرانی می تواند عاری از هزيمت باشد.
اما مشکل اين دسته از اصلاح طلبان آن است که در اين عزيمت تنها دغدغه فتح قله را داشته و کمترين توجه ای به توشه راه برای بقا و دوام بر قله و برخورداری از سلاح جهت مصون ماندن از گزند حراميان و راه زنان کمين کرده در راه و قله نکرده اند.
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟

توانائی در جذب آرای توده های خاموش نيز، قابل مناقشه ترين محور از مجموع ادله ثلاثه قائلين به حضور خاتمی در انتخابات است.
حاميان خاتمی در حالی مشفقانه خبر از توانائی خاتمی در جذب آرای توده های خاموش می دهند که تحقيقاً يکی از عمده مشکلات خاتمی طی دو دوره رياست جمهوريش برخورداری از همين آرای بدنه خاموش جامعه ايران بود.
در دوم خرداد ۷۶ نيز کسر وسيعی از همين آرا توده های خاموش بود که با توهّم و تصوری غلط و ناصواب از خاتمی به ايشان اقبال کرد با اين توقع که «خاتمی خيالی» ايشان قرار است جميع مطالبات و خواسته های بعضاً نامتعارف ايشان را محقق کند.
مطالباتی که خاتمی نه دلبستگی به آن داشت و نه از توان و انگيزه ای برای تحقق آن برخوردار بود.
خاتمی دوم خرداد برای توده های خاموش ايران محصول سوء تفاهمی از مشوه بودن چهره رقيب و مکدر بودن مرزهای عقيدتی و سياسی وی و حاميان ستادی وی در جنبش اصلاحات بود.
سوء تفاهمی که توانست با پمپ کردن مطالبات نامانوس و نامتعارف خود به ويترين جامعه نقش محوری را در صف آرائی و شکل گيری آرايش تهاجمی محافظه کاران با اصلاح طلبان با تمسک به ترويج اباحه گری و ولنگاری تمهيد نمايد.
بی جهت نيز نبود که در فردای پيروزی خاتمی در خرداد ۷۶ شبکه خبری CNN به همت کريستين امان پور در واريته سفارشی Perspectives سهواً يا عمداً کوشيد تا جميع آرمان های بلند خاتمی و مبارزات جوانان دانشجو و فعالان سياسی و وزرای دولت و مساعی اصحاب رسانه های دوم خردادی منسوب به جنبش اصلاحات را مصادره به مجالس خوش باشی و عياشی عده ای جوان در شمال شهر تهران نمايد.

اکنون نيز حاميان خاتمی در حالی شعار توانائی خاتمی در جذب آرای توده های خاموش جامعه را می دهند که ظاهراً تعمد دارند کمتر عنايت به جنس مطالبات اين اقشار کرده تا بدينوسيله بتوانند کماکان با سيال و ناشفاف نگاه داشتن مرزهای عقيدتی خود در حد فاصل نظام و مخالفان نظام چنان آرائی را بمنظور تضمين پيروزی در رقابت های رياست جمهوری پيش رو در سبد انتخابات خود جمع نمايند.
هر چند منطق دمکراسی تنها متکی بر رای بيشتر است و پيروز اين بازی برخورداران از آرای بيشتر است اما همان دمکراسی در منطق خود قائل به اصل همگنی است و اصلاح طلبان نمی توانند به بهای پيروزی در انتخابات سبد آرای خود را آکنده از آرای بعضاً متناقضی کنند که در فردای به قدرت رسيدن خود دچار شرم حضور شوند.
در دمکراسی ايده آل، قبل از آنکه مردم نامزد خود را انتخاب کنند اين نامزد است که بايد مردم و طبقه مورد نظر و مخاطب خود را برگزيند و در اين گزينش چاره ای ندارد تا اصل همگنی را مراعات نمايد.
شعار ايران برای ايرانيان شعار جذاب و پرمناقشه ای توسط کسری از اصلاح طلبان در دوران رياست جمهوری خاتمی بود که در بطن خود اسباب زمينگير شدن جنبش اصلاحات را فراهم کرد. دليل آن نيز سوار کردن همه مسافران در قطاری بود که مواجه با تنوع مقصد بود.
مسافرانی که تجريش تا خيابان جمشيد ، نوشهر تا خرمشهر و تهران تا پاريس را همزمان از راننده مطالبه می کردند!
تکيه بر توده های خاموش به عنوان پايگاه انتخاباتی خاتمی تکرار مجدد تجربه شکست خورده ای است که از فردای پيروزی در انتخابات قبل از آنکه قاتق نان اصلاح طلبان باشد، قاتل جان شان خواهد شد!

اساساً توده های خاموش در جميع جوامع دمکراتيک اختصاص به اقشار مرفهی دارد که بدليل انباشت سرمايه شان، درد معاش نداشته و برخورداری ايشان از قدرت مالی اين فراعت را به ايشان می دهد تا در جميع انتخابات کم تحرک ترين و بلکه بی تحرک ترين اقشار از حيث شرکت در انتخابات باشند.
جنس دمکراسی از منظر قشربندی اجتماعی انحصاراً تعلق به توده های متوسط و رو به پائين دارد. اين اقشارند که بدليل وضعيت شکننده مالی و اقتصادی خود بعضاً می کوشند با شرکت گسترده در انتخابات نامزد و سياست های مورد اقبال خود را به کرسی قدرت رسانده تا از اين طريق دولت منتخب شان تامين کننده منويات اقتصادی و اجتماعی و سياسی ايشان شود.
اقشار مرفه عموماً همان توده های خاموش در جوامع دمکراتيک اند که نه نيازی به دولت و نه چشمداشتی به اقدامات آن دارند تا برای انتخابات و پروسه های دمکراتيک برخوردار از دغدغه حضور باشند.
توده های خاموش برخلاف اقشار متوسط و رو به پائين به آن اندازه تموّل و تنعم دارند تا چشم انتظار سياست ها و تسهيلات و خدمات و مصوبات دولت در حوزه بيمه های خدمات اجتماعی و درمانی تسهيلات رفاهی و يارانه ها و فرانشيزها نباشند.
توان بالای مالی توده های خاموش به ايشان آن قدرت و فرصت را می دهد که جميع مطالبات و مشکلات خود را بدون توجه به کيستی و چيستی دولت و حکومت و فرآيندهای دمکراسی راساً و شخصاً و به پشتوانه اسکناس اندوخته خود ابتياع نمايند.

مطابق آمار بيشترين ميزان از توده های خاموش تعلق به دمکراسی آمريکائی دارد که در جميع انتخابات ايالات متحده به پشتوانه قدرت مالی خود بزرگ ترين غايبان در پای صندوق رای می باشند.

در ايران نيز توده های خاموش بعضاً تعلق به اقشار نسبتاً مرفه به بالا دارد اما برخلاف توده های خاموش در غرب اين طبقه در ايران هر چند از توان مالی جهت تامين مطالبات اقتصادی و درمانی و رفاهی خود برخوردارند اما مشکل ايشان اينجاست که علی رغم تمکن مالی بدليل سياست های تنزه طلبانه و آمرانه حکومت در عرصه اجتماع ايشان عملاً از توان خوش باشی دلبخواهانه در حوزه عمومی محرومند.
گذشته از آنکه در اين قشربندی اجتماعی می توان نسل جوان بعضاً غيرمذهبی ايران را نيز به توده های خاموش ضميمه کرد.
هر چند اين قشر از جوانان را نمی توان اقشار مرفه محسوب کرد اما بدليل آنکه در سنين محصلی و دانشجوئی هستند که عموماًً مخارج و معيشت روزانه شان توسط خانواده تامين می شود لذا ايشان نيز نوعاً بدليل فقدان درد معاش به اندازه کافی برخوردار از فراغت مالی هستند تا در سايه چنان فراغتی بتوانند مطالبات کامجويانه و تفرج طلبانه مقتضای سن شان را جستجو کنند.
نقطه اشتراک توده های مرفه ايران با اين گروه از جوانان ايرانی، ناتوانی ايشان در تامين چنان مطالباتی است که بواسطه سياست های انقباضی و تنزه طلبانه آمرانه حکومت بشدت بدخيم شده و هر دوی ايشان بمنظور تحصيل خواسته خود مستعد آنند تا با بالا رفتن از ديوار نحيف سياست ابزاری جهت مطالبه گريم شده خواسته های خود اختيار نمايند.
هر چند می توان حق مشروع اين دو گروه در تامين و تبيين مطالبات شان را برسميت شناخت اما مشکل اصلاح طلبانی که در کمين جذب آرای ايشان جهت پيروزی در انتخاباتند آن است که می کوشند با اعتبار نظام و انقلاب و اسلام و اتکای بر چنان آرائی وارد انتخابات شوند در حالی که جنس آرای توده های خاموش کمترين اُنس و رغبت و دلبستگی به آن سه (نظام و انقلاب و اسلام) ندارد.
۸ سال رياست جمهوری خاتمی نشان داد، اين اقشار در اولين فرصت برائت خود از کليه مبانی انقلاب و نظام و اسلام اعلام کرده مضافاً آنکه از دولتمردان خود نيز چنان توقعی را مطالبه می کنند تا جائی که در همان دوره ۸ ساله جامعه سياسی ايران شاهد آن بود که ايشان با برخورداری از فرصت حضور در رسانه های نظام از تريبون اصلاحات به صراحت انقلاب و جنگ و اشغال سفارت آمريکا و بسياری از مبانی حاکم بر جمهوری اسلامی را به زير سوال برد.
اين همه در حالی بود که حاميان امروز ورود خاتمی به انتخابات همواره خود را متشبث به راه بنيان گذار انقلابی معرفی کرده و می کنند که با شفافيت تاکيد می داشت:
انقلاب به هيچ گروهی بدهکاری ندارد ... آغوش کشور هميشه برای پذيرفتن همه کسانی که قصد خدمت دارند گشوده است ولی نه به قيمت طلب کاری آنان از همه اصول که چرا مرگ بر آمريکا گفتيد؟ چرا جنگ کرديد؟ چرا نسبت به منافقين و ضد انقلابيون حکم خدا را جاری می‌کنيد؟ چرا شعار نه شرقی نه غربی داده ايد؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرديد و صدها چرای ديگر...؟

داريوش سجّادی
۱۲/آذر/۸۷

مقالات مرتبط:
توهم، نقدی بر واريته کريستين امان پور: http://www.sokhan.info/Farsi/Tavahom.htm
پاسخ کريستين امان پور به مقاله توهم:
http://www.sokhan.info/Farsi/Pamanpoor.htm
پاسخ داريوش سجّادی به کريستين امان پور:
http://www.sokhan.info/Farsi/Jamanpoor.htm






























Copyright: gooya.com 2010

Served by C#1 Server #1 in 0.007 seconds