دوشنبه 7 تیر 1389   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

جنبش سبز: با اپوزيسيون مدنی، بی اپوزيسيون سياسی؟ گفت‌وگوی سعيد قاسمی‌نژاد با جمشيد اسدی

http://assadioniran.blogspot.com
Assadi3000@yahoo.com

گفتگوهای من با سعيد قاسمی نژاد در باره جنبش سبز ادامه دارد. چه اقبالی! سعيد قاسمی نژاد از جوان های پر شوری است که گروه دانشجويان ليبرال را در دانشگاه های ايران پايه گذاردند. با دوستان جوان دانشجوی ليبرال و به ويژه سعيد قاسمی نژاد پيش از اين در مورد جنبش سبز، رهبری آن و بر هم زدن توازن قوا ميان سرسختان بر سر قدرت و جنبش گفتگو کرده ايم و من، جمشيد اسدی، از ديدگاه پشتيبان و دلسوز جنبش در مورد چهره های فرانشين مقاومت، نبود رهبری و استراتژی مبارزاتی انتقاد مطرح کردم. همه آن گفتگو ها در همين سايت گويا آمدند و هنوز هم در همان جا موجودند. حالا قرار است در ادامه بررسی و تحليل "جنبش سبز" بر سر مناسبات اپوزيسيون با جنبش گفتگو کنيم.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


سعيد قاسمی نژاد: جناب آقای دکتر اسدی با تشکر از حضور شما در اين گفتگو. در سلسله گفتگوهای "جنبش سبز"، پيش از اين در نقد رهبری اين جنبش و مناسبات آن با ارتجاع حاکم سخن گفتگو کرديم. حالا قرار است در ادامه به مناسبات جنبش سبز و اپوزيسيون بپردازيم. پس از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ سه نيروی اعتراضی را می توان مشاهده کرد: يک نيرو توده های مردم و جنبش های اجتماعی هستند که در بسياری موارد از طريق شبکه های اجتماعی اينترنت تصميم گيری می کنند. نيروی دوم متشکل از جريان های اصلاح طلب درون حاکميت است و سرانجام گروه های سکولار محذوف و خارج از حاکميت که نيروی سوم را می سازند.
در گفتگوهای قبلی، در مورد دو نيروی نخست، يعنی توده های مردم و جنبش های اجتماعی از يک سو و نيروهای اصلاح طلب داخل حاکميت بحث و صحبت کرده ايم. از جمله در گفتگوی چگونه جنبش سبز پيروز خواهد شد؟ که در دو بخش يکی از دلبری تا رهبری و ديگری از خيابان تا برهم زدن توازن قوا! در همين سايت گويا منتشر شد.
اما در مورد جريان سوم يا نيروهای سکولار چندان سخن نگفته ايم. در نيروهای سکولار خارج از حاکميت، سه گروه قابل تشخيصند. يک گروه تندرو که چپ های راديکال، سلطنت طلبان افراطی و مجاهدين خلق را در بر می گيرد. اين ها نيروهای اصلاح طلب درون حاکميت را به کلی يکدست ديده و با آنها دشمنی می ورزند. دسته دوم سکولارها اما ضمن حمايت مستقل از جنبش مردم به همکاری انتقادی با اصلاحان طلب درون حاکميت معتقدند. هسته اصلی اين دسته سوم عمدتا متشکل از کادرهای سابق حزب توده وفدائيان اکثريت است و ظاهرا همان استراتژی خود در ابتدای انقلاب را پيش می برند. در ابتدای بر آمدن جنبش سبز و جوش و خروش حاصل از آن، اين دسته سوم در اپوزيسيون سکولار به بلندترين صدا بدل شد. شما وضعيت کنونی نيروهای اپوزيسيون را چگونه می بينيد؟
جمشيد اسدی.
اجازه دهيد پيش از هر چيز به واژه سکولار که تبديل به يکی از واژه های مد روز روشنفکری شده است و فراوان مورد استفاده شما نيز هست، اشاره ای کنم. من مطمئن نيستم که نبود يا بود سکولاريسم مشکل سياسی امروز ايران باشد. من حتی نظام جمهوری اسلامی را هم، به ويژه پس از سرکردگی پاسداران رانت خوار و رياست جمهوری احمدی نژاد، غير سکولار نمی دانم. ببينيد فرق است ميان حکومت الهی و استبداد به اسم مذهب.
تصور کنيد يک عده طلبه فوتبال بازی کنند، اينجا فوتبال غير سکولار نشده است. آنها هستند که با لباس مذهبی فوتبال بازی می کنند. تا زمانی که آنها کشور را اداره می کنند، کار سکولار انجام می دهند. تنها واژگان و ايدئولوژی استبدادی آنها رنگ و بوی مذهبی دارد.
کوتاه سخن اين که از ديدگاه من، تضاد سياسی در کشور ما نه بين سکولار و غير سکولار که ميان استبداد و آزادی خواهی است.

سعيد قاسمی نژاد: بسيار خب، حالا با فرض قبول ديدگاه شما در مورد نيروهای سکولار، پرسش را تغيير می دهم: در باره نيروهای اپوزيسيون خارج از حاکميت جمهوری اسلامی چه فکر می کنيد ؟
جمشيد اسدی:
به باور من می بايستی پيش از هر چيز ميان مخالفين مدنی و سياسی در اپوزيسيون نظام جمهوری اسلامی تميز گذارد. از مخالفت مدنی بياغازيم.
ويژگی مخالفت ناخرسندان جامعه مدنی گستردگی و ژرفنای و نيز ديرپايی آن است. ناخرسندی جامعه مدنی گسترده است چون در پی تصميم های نابخردانه حاکميت کنونی جمهوری اسلامی در اقتصاد و سياست ناخرسندی هر روز بيش از پيش در کشور گسترش می يابد. دانش آموخته بيکار، خانوار تهی دست، دانشجوی ستاره دار، قلم زن در زندان، زن بی حقوق و همچون بسياری از ديگران شهروندان زير ستم، چگونه می توانند از اين شرايط و حکومت خامنه ای و دولت احمدی نژاد خشنود باشند؟ تازه سرسختان بنابر ويژگی تماميت طلب و نيز برای تحکيم حاکميت يک پارچه خود به طور مدام حقوق و امتياز گروه های اجتماعی مختلف را باز می ستانند و آن ها را ناچار به اردوی ناراضيان می فرستند.
ناخرسندی گسترده مدنی اما، ديرپا نيز هست، چرا که از ميان بردن ناخرسندی جز با گشودن جامعه و مشارکت شهروندان و مثلا جز با آزادی کارآفرين در اقتصاد و قلم زن در نشريات ممکن نيست و چنين چيزی برای سرسختان پذيرفتنی نيست. شالوده ايدئولوژيک و سرسختانه سياست های خامنه ای و احمدی نژاد و پاسداران رانت خوار به خودی خود تغيير نخواهد کرد، ناخرسندی هم با گذشت زمان فروکش نخواهد کرد. تحريم ها نيز شرايط را دشوارتر و پس ناخرسندی ها را گسترده تر خواهند کرد. به لحاظ اجتماعی نيز اين حاکميت سرسخت و تنگ نظر شرايط را برای مردم سخت تر خواهد کرد. به طور مثال يورش به کتاب ها و حذف نام فروغ فرخزاد از ميان نام های شعرا.
اين از ناخرسندی مدنی! اما ناخرسندی سياسی هم هست. مشکل جنبش نيز همين جاست. استبداد مقوله ای سياسی است و پس مشکل استبداد را بايد اپوزيسيون سياسی حل کند. چه اپوزيسيون مدنی، اگر به درخواست های مدنی خود وفادار بماند ـ و چه بهتر که چنين کند ـ نمی تواند مشکل استبداد سياسی را حل کند و در نتيجه بنا بر ماهيت مدنی خود از ايجاد مزاحمت برای حاکميت سياسی مستبدين فراتر نخواهد رفت. کوتاه سخن اين که نبود رهبری، نبود سازماندهی، درک نادرست از ميانه روی و اصلاح طلبی از ايرادات اپوزيسيون سياسی است.
شوربختانه بايد گفت که چهره های مقاومت، آقايان موسوی و کروبی چندان تمايلی ندارند که مبارزه سياسی شود و وزنه را کماکان بر دوش جامعه مدنی می گذارند. مثلا نگاه کنيد به يکی از آخرين سخن های آقای موسوی: ... تشکيلات منظمی که بتواند پاسخ گوی اين نيازها باشد را ما نداريم و باز هم من در اين چهارچوب فکر می کنم برای مدت قابل توجهی شبکه های اجتماعی و فضای مجازی بتوانند پاسخ گوی اين خلا باشند در عين حالی که تلاش هايی بايد بشود که ما بتوانيم در سطح بين المللی و در سطح بيرون کشور کانال هايی تاسيس شود و در سطح رسانه ای کمی گسترده تر و نظم يافته تر ادامه پيدا کند و بايستی آندوستانی که به اين مسئله فکر می کنند در اين کار تسريع بکنند و سريع تر اقدام کنند هم برای راديو و هم برای کانال های تلويزيونی و اين حق ملت ماست که در اين زمينه مجاری برای اطلاع رسانی داشته باشد به طور مستقل از زبان جنبش و از زبان منافع ملی ما ... -... من فکر می کنم با شبکه گسترده اجتماعی که ايجاد شده هر کس بنا بر موقعيتش و محيطش می تواند ... از بسط آگاهی استفاده کند ... من گمان می کنم که مردم بايد کمک کنند که اين فيلمها، اين عکس ها، اين کليپ ها، اين فيلمهايی که توسط دوربين های مبايل گرفته می شود، اين سايتها و پوسترها بايد گسترش پيدا کند. اين ها بهترين وسيله ماست. (کنفرانس خبری مهدی کروبی و ميرحسين موسوی چند روز پيش از سالگرد ۲۲خرداد و به مناسبت همان روز، به ميزبانی سايت کلمه و به نقل از سحام نيوز). می بينيد ايشان به روشنی از مسئوليت سياسی می پرهيزند و کار اصلی را بر دوش جامعه مدنی می گذارند. به گمان ايشان در شرايط کنونی بهترين کار آن است که مردم فيلم و عکس بگيرند و به يکديگر بفرستند. يعنی در بهترين حالت کار مدنی.
بدنه اصلی اپوزيسيون هم به اسم ميانه روی کمابيش کار سياسی را کنار گذاشته است. ميانه روی از ديدگاه برخی از نيروهای اپوزيسيون و حتی از سوی برخی از همرزمان ام در درون اتحاد جمهوری خواهان به اين شکل شده است که در دل غصه مواضع سرسختان حاکم را داشته باشند تا بدين ترتيب هزينه را برای اپوزيسون کاهش دهند. اما اگر اپوزيسيون آن قدر از آتش مبارزه خود بکاهد که ديگر هزينه ای داشته باشد، معنی آن اين است که ديگر اپوزيسيون سرسختان نيست.
ريشه اين گونه اپوزيسيون "بی بال و دم و اشکم" را شايد بتوان در پشتيبانی به جای مانده از تندروی هايی ديد که به انقلاب ۱۳۵۷ انجاميد. اپوزيسيون پشيمان، حالا با ديدن نتيجه کار و برقراری جمهوری اسلامی، با وجدانی آزرده و پشيمان، راهکاری ندارد جز تسليم طلبی و خودسانسوری که مبادا دوباره تندروی و پس اشتباه کنيم! اين حکايت کسی است که از ترس افتادن از لبه بام آن قدر به عقب رفت که از لبه ديگر افتاد!
هراس سر تا پای اين دسته از هواداران "ميانه روی و اصلاح طلبی" را فراگرفته است: مبادا چيزی به خمينی بگوييد! نکند اسم خامنه ای را بياوريد! چه لزومی دارد سخنی از جدايی مذهب و حکومت بياوريد؟ و گل سرسبد همه اين خويشتن داری ها که: به هر حال دولت احمدی نژاد بر سر قدرت است و اين حقيقت "دوفاکتو" را بايد پذيرفت! و بدين ترتيب، با آوردن دو اصطلاح سياسی و چند واژه فرنگی، سر و ته بحث سياسی را به هم می آوردند.
زبده سخن اين که هر چند ناخرسندی مدنی منسجم و پويا است، ناخرسندی سياسی اما به هم پاشيده، بدون برنامه و پر توهم است. از آنجا که استبداد يک مساله سياسی است، اين گره بايد به دست کوشندگان سياسی گشوده شود، نه ناخرسندان مدنی. همان گونه که در گفتگوهای پيش شرحش رفت، اپوزيسيون سياسی در شرايط مناسبی نيست نه رهبری دارد، نه استراتژی و نه شهامت کشاندن بازی به زمين خود. تا زمانی که اين مساله حل نشود، اپوزيسيون دور خودش خواهد چرخيد. حتی امکان اين پيآمد نامبارک نيز هست که مردم خسته شوند و از خيابان به خانه برگردند. يا برخی از ايشان، سرخورده از روش های بی نتيجه، به مبارزه راديکال روی آورند.

سعيد قاسمی نژاد: شما نيروهای اپوزيسيون را به مدنی و سياسی تقسيم کرديد. به نظر شما، وظايف ناخرسندان مدنی در وضعيت کنونی را چگونه می بينيد؟
جمشيد اسدی:
البته اين پرسشی است که می بايستی هرمبارز مدنی با توجه به شناختی بهتری که از اوضاع و شرايط و توانايی های خود دارد بدان پاسخ دهد. جنبش اعتراضی در ايران امروز گسترده و مردمی است، يعنی حرفه ها، دسته ها و گروه های مختلفی را در بر می گيرد، چه کسی می تواند در مورد شکل مبارزاتی مناسب هر يک از حرفه ها و دسته ها و گروه ها نظر و پيشنهاد درخور و بسزايی داشته باشد؟ نوآوری در مبارزات مدنی را می بايستی به عهده خود شهروندان گذارد و روشن است که آن ها هم از عهده اين مهم بر می آيند، کمااينکه تا کنون چنين بوده است. البته شهروندان نمی بايستی از هم انديشی، رايزنی و درس گيری از ديگران و ديگر کشور ها غفلت کنند.
اما کوچک ترين کاريکه شهروندان در مبارزه مدنی می توانند کرد، آگاهی رسانی، گفتگو و دليل آوری سياسی برای يکديگر است تا ناراستی های حاکميت جمهوری اسلامی از يک سو و آزادی خواهی و دموکراسی از سوی ديگر، در دل و جان همه مردم بنشيند. می بايستی نخست بر استبداد جمهوری اسلامی در جان و دل پيروز شد. نيروی انتظامی و بسيجی نمی توانند مقاومت مردم در اندرون ايشان را بشکنند و سرکوب کنند. اين مبارزه کم هزينه را بايد هرچه زودتر برد. می بايستی هر شهروندی، از فرصتی که حتی در ظاهر مهم و سياسی و مبارزاتی نيايد، بهره برد و استبداد و رانت خواری حاميت را افشا و دمکراسی و آزادی خواهی را ترويج کند.
اين کمترين را هر کس بنابر جای و کار و پيشه خود می تواند با نوآوری ويژه انجام داد. هر چه هست در اين مبارزه مدنی، می بايستی با نوآوری هر چه بيشتر اطلاع رسانی کرد و ديگران را متوجه اوضاع کرد و از سوی ديگر ناخرسندی و اعتراض خود را آشکار کرد، به طريقی که ايرانيان و جهانيان بدانند که جنبش آرام نگرفته است و ادامه دارد و در نتيجه حاکميت مستبدين کودتاگر عادی نشده و مورد پذيرش مردم قرار نگرفته است.

سعيد قاسمی نژاد: در مورد وظيفه نيروهای سياسی اپوزيسيون چه فکر می کنيد؟
جمشيد اسدی:
اما در مورد مبارزه سياسی! به باور من کماکان مهم ترين وظيفه اپوزيسيون تعيين رهبری و استراتژی است. تفاوت است ميان اپوزيسيون مدنی و سياسی. اپوزيسيون مدنی دربرگيرنده نيروهای مختلف با خواست های گوناگون است ـ از آزادی پوشش بگير تا آزادی قلم ـ و از همين رو نيازی به رهبری يکدست ندارد. اپوزيسيون سياسی اما در پی تاثيرگذاری بر حاکميت يگانه کشور است و از همين رو می بايستی رويکردی فراگير داشته باشد. مبارزه سياسی بدون رهبری و استراتژی يگانه، به کشيدن آب حوض می ماند با آبکش!
حالا که شوربختانه جنبش رهبری نمی شود ـ هر چند که از سوی بسياری و از جمله آقايان موسوی و کروبی شيردلانه پشتيبانی می شود ـ نيروهای اپوزيسيون همان چنان که با حاکميت سرسخت مبارزه می کنند، خواه و ناخواه برای تعيين رهبری و استراتژی فرادست بايکديگر نيز رقابت می کنند. اين امر مبارکی است، از آن نبايد هراسيد و يا پرهيخت.
روشن است که جنبش سياسی دربرگيرنده جريان های گوناگونی است: از انقلابی و برانداز گرفته تا نامه نويس به مقام رهبری. در ادامه، اشاره من به ويژه متوجه به کسانی است که مبارزه با استبداد در کشور از طريق اصلاح طلبی (رفرميسم) و مسالمت پی می گيرند.
به گمان من، اصلاح طلبی به معنی کنار گذاردن مواضع خود و دنباله روی بی چون و چرا از آقايان موسوی و کروبی نيست. از مقاومت هردو می بايستی پشتيبانی کرد، اما نه به هزينه از دست دادن هويت سياسی است! ميانه روی و اصلاح طلبی راستين آشکار کردن روشن مواضع، برنشان دادن تفاوت و اما اعلام آمادگی برای تاکتيک های گوناگون، چون حمايت مشروط از موسوی و حتی در شرايطی مذاکره با حاکميت مستبد و رانت خوار جمهوری اسلامی است.
پشتيبانی از موسوی در بسياری از موارد از دنباله روی گذشته و به شيفتگی رسيده، مانند تحليل هايی از اين دست از بيانيه شماره هفده ميرحسين موسوی ... [اين بيانيه] منازعه را به درون جريان حاکم منتقل کرد، نظر مساعد بخشی از اصول‏گرايان معتدل را جلب نمود و تندروها را در شرايطی سخت قرار داد. برخورد مثبت اصول‏گرايان معتدل نسبت به بيانيه موجب شد که جريان افراطی آن‏ها را شديدا زير ضربه بگيرد تا مبادا پيشنهاداتشان پذيرفته شود. اقدام ميرحسين موسوی اين امکان را برای حکومت فراهم آورد که راه‏حل پذيرش حقوق اساسی مردم را برای برون رفت کشور از بحران برگزيند.
اين همه خيالبافی؟ بر اساس اين تحليل، بيانيه شماره هفده ميرحسين موسوی: "منازعه را به درون جريان حاکم منتقل کرد". اما در اين مورد هيچ مدرک و دليلی ارايه نمی شود. اشاره می شود به اين که : "نظر مساعد بخشی از اصول‏گرايان معتدل را جلب نمود و تندروها را در شرايطی سخت قرار داد". اما اين که اصول گرايان در چگونگی رويارويی با جنبش سبز اختلاف داشته اند که حرف تازه ای نيست. حقيقت آن است که اختلاف مورد اشاره پيش از بيانيه های موسوی وجود داشت و پس از آن هم وجود خواهد داشت. يعنی واقعا برخی بر اين باورند که موسوی با همين اعلاميه جناح های حاکميت را به هم انداخت؟ شيفتگان ميرحسين موسوی در اپوزيسيون به دل بد نمی آورد. می بيند که سرسختان حاکم حتی آماده شنيدن سخنان هم قطاران اصول گرای هم خود نيستند، اما خوش دلانه آن را ناشی از ترس ايشان از امکان تغيير اوضاع می بيند : برخورد مثبت اصول‏گرايان معتدل نسبت به بيانيه موجب شد که جريان افراطی آن‏ها را شديدا زير ضربه بگيرد تا مبادا پيشنهاداتشان پذيرفته شود.
در خوش خيالی اپوزيسيون به دنبال موسوی، دو اشتباه نگران کننده نهفته است: نخست اين که اختلاف جناح های اصول گرا را ناشی از موضع گيری های موسوی می داند و دوم آن که گمان می برد اختلاف ميان اصول گرايان بر سر دموکرسی است. اشتباه بزرگ تر از اين؟
به هر حال برای پاسخ روشن تر به پرسش شما بايد بگويم که به گمان من اپوزيسيون سياسی به هيچ عنوان نمی بايستی دولت احمدی نژاد را به رسميت بشناسد و بلکه بايد فراتر رود و خواستار کناره گيری يا برکناری وی باشد. اپوزيسيون سياسی در برابر آيت الله خامنه ای نيز نمی بايستی پرده پوشی کند و در مورد نقش وی در پشتيبانی از کودتا و بگير و ببندهای پس از آن سکوت کند. آيت‌الله خامنه‌ای همه‌ی اعتبار حقوقی وحقيقی خود را پشتوانه به قدرت رسيدن احمدی‌نژاد کرد. استعفای احمدی‌نژاد به مثابه‌ی ضربه‌ی بزرگ به آيت‌الله خامنه‌ای و سرسختان کودتاگر سپاه است.

گفت‌وگوهای قبلی با سعيد قاسمی‌نژاد:
[محمود احمدی نژاد: مجازات های بين المللی و انزوای اقتصادی ايران، گفتگو با سعيد قاسمی‌نژاد (بخش نخست)]
[محمود احمدی نژاد: مجازات های بين المللی و انزوای اقتصادی ايران، گفتگو با سعيد قاسمی‌نژاد (بخش آخر)]
[جنبش سبز: بيم ها و اميدها! گفتگوی سعيد قاسمی نژاد و ياسر بهرامی با جمشيد اسدی]


از همین نویسنده | ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 




























Copyright: gooya.com 2010

Served by C#1 Server #1 in 0.007 seconds