يكشنبه 17 خرداد 1383

گفت و گوي خسرو شميراني با احسان يارشاطر، شهروند

تورنتو 16 جون پذيراي پرفسور احسان يارشاطر،آفريدگار دانشنامه "ايرانيكا" خواهد بود و اين بهانه اي شد تا سراغ ايشان برويم. پرفسور با رويي گشاده و سخاوتي بي پايان گفت و گوي زير را ممكن ساخت.
دكتر احسان يارشاطر به نوعي در "بنياد دانشنامه ايرانيكا" واقع در دانشگاه كلمبياي نيويورك صاحب خانه است. در ساعات مختلف روز تا پاسي از شب در دفتر كارش در "بنياد" مشغول كار است. البته اگر باز هم براي رتق و فتق كارهاي مختلف مربوط به اين كلان اثر قرن در راه نباشد، گاه تا ساعاتي پس از نيمه شب هنوز آخرين نسخه هاي ويرايش مقالات ايرانيكا را از نظر ميگذراند.
گرچه عارضه لرزش دست كه در 25 سال اخير با آن در جدال است نوشتن را برايش دشوار ميكند، اما قدرت حافظه اش مرا از خودم نااميد ميكند.
فروتني بي رياي ايشان که سيراب از چشمه معرفت بر قله دانش ايستاده است، لحظات پربار و دلپذيري را در طول گفت وگو برايم فراهم ساخت.
خ . ش

با سلام، تعظيم و اداي احترام در مقابل رسالت بزرگي كه شما با انتشار دانشنامه به عهده گرفته ايد، ميخواستم بدانم با توجه به اينكه اين كار بزرگ جنبه هاي گوناگون دارد، از جمله پيدا كردن دانشمندان درجه اول و سامان دادن گروه مشاوران و همچنين تهيه امكانات مالي و بسياري مسائل ديگر، شما چگونه ميتوانيد وقت كافي براي انديشيدن و سامان اين اثر تاريخي پيدا كنيد؟
ــ اولا از لطف و حسن نيت شما متشكرم و دوم اينكه اين كار، يك كار دسته جمعي است و تنها بنده نيستم كه در اين راه قدم ميزنم. بنده همكاراني دارم كه آنها صاحب صلاحيت اند و همگي دلسوزانه در كار كمك ميكنند. از اين گذشته كمك اساسي و بزرگي كه به ما ميرسد از طرف دانشمنداني است كه مقالات "ايرانيكا" را مينويسند. اگر آنها نبودند و اطلاعات و دانش خود را در اختيار ما قرار نميدادند، كوشش بنده و ديگران به جايي نميرسيد. البته همانطور كه اشاره كرديد، كار سنگيني است، زيرا تفصيل آن بسيار زياد است، و بنابر آن گذاشته نشده است كه اين اثر را در چند سالي تمام كنيم و به بازار عرضه كنيم، بلكه غرض اين بوده كه كاري انجام بگيرد كه حق تاريخ و فرهنگ و تمدن ايران را درست ادا كنيم. نبايد فراموش كرد كه ما اگر تاريخ عيلام را هم حساب كنيم دست كم صاحب پنج هزار سال تاريخ هستيم. خود بنده با كمال ميل هر روز هفته، همچنين روزهاي آخر هفته تا پاسي از شب گذشته مشغول كار هستم. حجم كار طوريست كه با وقت كمتر از اين پيش نميرود.
بعضي از همكاران من نيز نظر به عشق و علاقه اي كه به فرهنگ ايران دارند، آنقدرها تابع وقتهاي اداري نيستند و چندين نفر آنها بعد از ساعت اداري در دفتر ما ميمانند و به كار ادامه ميدهند. با كمك آن دانشمندان و اين همكاران خوشبختانه اين كار تا اينجا پيش رفته و بي ترديد كه تا اتمام كار نيز به همين ترتيب پيش خواهد رفت.

تا به حال يازده جلد از دانشنامه منتشر شده است، جلد دوازدهم نيز درين تابستان چاپ خواهد شد.
آيا در حال حاضر ميتوان پيش بيني كرد كه اين اثر عظيم در مجموع در چند جلد و در چه زماني به پايان ميرسد؟
ــ اين سئوال بسيار به جايي است و فرصتي را به بنده ميدهد تا يك سوءتفاهم عمومي را مرتفع كنم و آن اينكه دانشنامه اثري نيست كه بتوان گفت ناتمام است. "ايرانيكا" از همان جلد اول درباره تمام مسائلي كه در آن جلد مطرح شده تمام است. اين در حقيقت يك اثر زاينده اي ست كه كار آن روشن كردن وجوه گوناگون تاريخ و تمدن ايران است. هر مقاله، جزوه، بخش و يا جلدي را در نظر بگيريد در حوزه ي خودش يك اثر كامل است. اين به مانند آن است كه كسي بخواهد تاريخ دنيا را مطالعه كند. مثلا اگر كسي اطلاع دقيق از كوه البرز يا كتاب اوستا يا شهر بخارا يا كمونيسم در ايران يا آثار ايالت فارس يا آذربايجان با زبان گيلكي باشد ميتواند اطلاعات دقيق و مستند در "ايرانيكا" پيدا كند.
براي اينكه "ايرانيكا" به انتها برسد به اين مفهوم كه تمام مسائلي كه لازم است در آن به بحث گذاشته شود و به صورت مستند و مستدل در دسترس خواننده قرار بگيرد، البته هنوز قدري طول خواهد كشيد.
اين را بگويم كه اگر شما سه سال پيش اين سئوال را از من پرسيده بوديد، در جواب ميگفتم حدود سي و پنج سال ديگر اتمام كار طول ميكشد. اما از حدود سه سال پيش ما برنامه اي در پيش گرفته ايم كه اين مدت را فوق العاده كاهش ميدهد و در حقيقت به حدود يك ثلث ميرساند. اين روش از اين قرار است كه ما برخلاف سابق، از سه سال پيش تصميم گرفتيم به جاي اينكه مقالات را تنها به ترتيب الفبايي دعوت كنيم، به موازات آن مقالات اساسي و مهم را نيز بدون رعايت ترتيب الفبايي دعوت كنيم. اين مقالات فورا در اينترنت منتشر ميشوند و بعدا به نوبت الفبايي هم چاپ ميشوند.
بنابراين اكنون "ايرانيكا" به دو صورت، يكي به صورت مجلدات چاپ شده و ديگري به اصطلاح انگليسي Online منتشر ميشود كه گونه دوم در سايت ما يعني www.iranica.com قابل دسترسي ست. طي سه سال گذشته ما به تقريب 1400 مقاله دعوت كرده ايم. كار ويراستاري تعداد زيادي از آنها انجام شده است و هم اكنون در حدود دويست موضوع از آنها در اينترنت منتشر شده است. بقيه نيز به مرور بر روي سايت خواهد رفت.

من در بخش ديگري به بحث انتشار بر روي اينترنت باز خواهم گشت اما در اينجا ميخواستم با افسوس فراوان به ضايعه از دست رفتن زنده يادان دكتر تفضلي، مهرداد بهار و سعيدي سيرجاني اشاره كنم و با توجه به از دست دادن اين بزرگان عرصه ي ايرانشناسي، از شما بپرسم كه آينده ايرانشناسي را چگونه ميبينيد؟ آيا نيروهاي جوان در اين راه گام برميدارند و يا ما در اين زمينه با فقر فرهنگي روبرو خواهيم شد؟ و ديگر اينكه تاثير اين موضوع را بر روي كار "ايرانيكا" چگونه ميبينيد؟
ــ اساسا برنامه دعوت مقالات خارج از نوبت الفبايي را ما به همين علت آغاز كرديم. سه سال پيش در فاصله ي شش ماه سه تن از بزرگترين ايرانشناسان فوت كردند. بنده خيلي متأسف شدم كه چرا تا زماني كه اين دانشمندان زنده بودند، آنها را براي مقالاتي كه آنها در آن منحصر به فرد به شمار ميرفتند دعوت نكرديم. طبيعتا بنده متوجه شدم كه اين مسئله منحصر به اين سه نفر نخواهد بود. تا ما به "فصل ساسانيان"، يا "نوروز" و يا "زردشت" برسيم عده ي بيشتري از دانشمندان از دنيا خواهند رفت، پس تا زماني كه هنوز دانش اين بزرگان در دسترس ماست وقت را تلف نكنيم و آنچه را كه آنها ميتوانند براي ما و براي خوانندگان ارائه بدهند، در دستور بگذاريم.
در مورد چند نفري كه ذكر كرديد البته همين طور است كه ميگوييد، يعني در اين سالهاي اخير با فوت امثال تفضلي و زنده ياداني چون سعيدي سيرجاني، عبدالحسين زرين كوب، عباس زرياب خوئي و مهرداد بهار، دانشمنداني از دست رفتند كه يافتن جانشين براي آنها به غايت مشكل به نظر ميآيد. تأسف اينكه روز به روز از تعداد اين دانشمندان كاسته ميشود. متأسفانه وضع تحصيلات به علل مختلف در ايران چندان اميدبخش نيست. شايد روزي با زدودن پيرايه هايي از نظام آموزشي كه ربطي به مسئله كسب علم ندارد، وضع تحصيلات در ايران رو به بهبود بگذارد. اما امروز ما با كمبود استادان ايراني مواجه هستيم. آن روز كه ما شروع كرديم دست كم ميتوانستيم بيست نفر را در ايران نام ببريم كه جزو دانشمندان بسيار خوب در سطح بين المللي به شمار ميرفتند. اما امروز متاسفانه شايد سه چهار نفر در رشته هاي ادبي و تاريخي بيشتر باقي نمانده باشند. به اين ترتيب آينده ايرانشناسي آنقدرها اميدبخش نيست. از يك سو، اوضاع ايران است، مثلا محققيني كه طالب پژوهش در ايران اند و نياز به سفر به ايران دارند با موانع بزرگي روبرو هستند، و از طرف ديگر، مشاغلي كه جوانان را به سمت ايرانشناسي جلب كنند، بسيار كم شده اند.
ديگر اينكه، افرادي كه در خارج ايران مايل به تحصيل در ايران شناسي بودند به دليل خلل در روابط اقتصادي و سياسي به كشورهاي عربي، تركيه، هند، و امثال اينها روي آورده اند.
به همين دلايل خيلي از دانشگاههايي كه استاداني در رشته ايران شناسي داشتند، پس از متقاعد شدن و يا فوت آن استادان محل آنها را به استادان ديگر در رشته هاي ديگر واگذار كرده اند. در نتيجه رشته ايرانشناسي از داشتن استاد و استقبال دانشجويان جديد محروم مانده است. البته يك استثناء در اين ميان به چشم ميخورد و آن كشور ايتاليا است. اين كشور به دلايل مختلف از جمله وجود چند دانشمند متنفذ كه علاقمند به تقويت ايرانشناسي بودند، روي هم رفته، در ايرانشناسي، پيشرفت كرده است. ولي اين رشته در غالب ممالك ديگر از جمله، آلمان، آمريكا و انگلستان متاسفانه فروكش كرده است.

استاد، شما علاوه بر اينكه عمر خود را در اين راه گذاشتيد، بعد از فوت همسرتان تمام دارايي خود را نيز به بنياد دانشنامه هديه كرديد، اما عيان است كه مخارج هنگفت اين اثر عظيم تاريخي نياز به ياري مالي بسيار دارد. آيا در سالهاي اخير در آهنگ رشد كمكهاي مالي تغيير مثبتي ايجاد شده است؟
ــ البته اين جنبه از كار، نيز همچون جنبه هاي ديگر فراز و نشيب دارد. غالبا شنيده ميشود كه هموطنان ما به كارهاي فرهنگي علاقه اي ندارند، گرچه اين گفته ممكن است در اين جا و آنجا صدق كند، اما طي سي سال گذشته "دانشنامه ايرانيكا" همواره از كمكهاي عده اي از وطن دوستان ايراني كه در خارج از ايران زندگي ميكنند برخوردار بوده است. بخصوص ما همواره از كمكهاي فرهنگ دوستان ايراني و بعضي موسسات با مديريت ايراني در آمريكا و انگلستان برخوردار بوده ايم. اميد من آن است كه اين علاقه و كمك ادامه داشته باشد.
گاهي افرادي در كمال خلوص و با عشق وافر به ايران كمكهاي عمده اي كرده اند كه خارج از انتظار ما بوده است. به عنوان مثال خسرو اقبال و محمود خيامي و خسرو سمناني كمكهاي بزرگي كرده اند، بويژه در دو سال اخير، كمكهاي قابلي به دانشنامه نموده اند. بزرگترين كمك ها اما طي بيست و پنج سال گذشته توسط National Endowment for The Humanities يعني "موسسه ملي علوم انساني" آمريكا كه يك موسسه فدرال است، اما مستقل از دولت عمل ميكند عرضه شده است. اما حال چشم دارند كه ما روي پاي خود بايستيم.
البته ما در فكر تاسيس يك موقوفه اي بوده ايم كه اگر اين موقوفه به حد نصاب برسد، اميدواريم كه از بهره آن بتوانيم دانشنامه را در سالهاي آينده اداره كنيم و ديگر محتاج تامين كمك مالي به شكل كنوني نباشيم بويژه اينكه اين كار بسيار وقت گير و دشوار است و خيلي از اوقاتِ من و بعضي همكارانم را ميگيرد. با تكميل موقوفه كه با كمك دوستداران فرهنگ ايران بايد انجام بگيرد ما از اين كار وقت گير و ديگران از مزاحمت هاي ما خلاص خواهند شد.

چه حجمي براي اين موقوفه در نظر گرفته شده است و تاكنون تا چه حد در رسيدن به اين هدف پيشرفت داشته ايد؟
ــ اين موقوفه بايد به پانزده ميليون دلار برسد تا از بهره اي كه به طور متوسط در حدود هفتصد و پنجاه هزار دلار در سال خواهد بود، "ايرانيكا" كم و بيش اداره شود. البته در آن زمان نيز به كمكهاي مختصري محتاج خواهيم بود، اما ترديدي ندارم كه اشخاص، داوطلبانه اين مقدار كمك را دريغ نخواهند داشت.
تا به حال نزديك به نصف مبلغ مزبور فراهم شده است. ما اميدواريم از طرق مختلف از جمله اين كه افراد در وصيت نامه شان سهمي براي اين كار در نظر بگيرند، باقيمانده مبلغ نيز تامين بشود.

«دانشنامه» همانطور كه اشاره كرديد به صورت الكترونيكي نيز منتشر ميشود و اكنون نه تنها تمامي 11 جلد منتشر شده، بلكه بسياري مقالاتي كه به چاپ نرسيده اند، بر روي اينترنت قابل دسترسي هستند. «بنياد» در مقابل ارائه اين خدمات وجهي دريافت نميكند و اين در حالي ست كه خدمات مشابه توسط شركتهاي بزرگ با پشتوانه هاي بزرگ مالي تنها در مقابل پرداخت وجه ارائه ميشود، آيا اين نميتواند راهي براي دريافت كمك به «بنياد» باشد؟
ــ چرا. البته ما در آغاز كار مقداري براي ترتيب اشتراك و پرداخت براي استفاده مخارجي هم متقبل شديم، اما در عمل ديديم كه اولا با اين روش، ممالك جهان سوم و همچنين هموطنانمان در ايران دستشان به كلي از دانشنامه كوتاه ميشود. زيرا كه پرداخت با كارت اعتباري آن هم با دلار امريكا براي خيلي از ممالك مثل هند، بنگلادش، آسياي مركزي و حتي بسياري كشورهاي اروپايي با اشكال روبروست. به اين نتيجه رسيديم حالا كه ما اينقدر خرج دانشنامه ميكنيم و اين كار اصولا با كمك اشخاص توانايي ادامه حيات دارد پس چرا به خاطر چند هزار دلار بسياري از علاقمندان آن را بخصوص در ايران و جهان سوم از دسترسي به آن محروم كنيم.
واقعيت اين است كه مخارج دانشنامه بسيار بيش از آن است كه به نظر ميآيد. به طور مشخص مخارج هر نسخه از يك جلد تا اين كه به چاپ برسد حدود هفتصد و پنجاه دلار است اما قيمت فروش دويست و پنجاه دلار يعني ثلث قيمت تمام شده است. و تفاوت اين مبلغ تنها از طريق كمك هاي افراد و موسسات تامين ميشود.
البته اگر تعداد مجلدات بيشتر بشود و همه آنها روي اينترنت باشند و رايگان بودن رجوع به سايت ها تاثير نامطلوبي بر فروش نسخه هاي چاپ شده بگذارد، شايد دوباره به فكر ترتيب اشتراك بيفتيم و شايد تا آن روز وسائل فني اين كار نيز كامل تر شده باشد به طوري كه اين امر مانع استفاده افراد در كشورهاي فقير نشود.

اخيرا جلد چهارم ايرانيكا نيز در ايران به فارسي منتشر شد. شما تا چه حد با مترجمان و ناشران اين كلان اثر تاريخي در ايران در ارتباط هستيد؟
ــ بنده هم شنيده بودم كه سه جلد "ايرانيكا" به فارسي ترجمه شده است و بسيار تعجب كردم، چرا كه هر جلد ايرانيكا به تنهايي در ترجمه به فارسي اقلا سه جلد بسيار بزرگ خواهد شد.
اما آنچه به فارسي چاپ شده است انتخابي از مقالات "ايرانيكا" است. از جمله يكي از اين مجلدات شامل بيست و سه مقاله مربوط به لباس است. ديگري مقالات مربوط به انقلاب مشروطيت است. كتاب سوم ترجمه رشته مقالات مربوط به داستان نويسي در ايران است.
ايران به قرارداد Bern[كپي رايت] نپيوسته است، بنابراين هر كسي ميتواند بدون پرداخت حقوق مولف آثار ديگران را ترجمه و منتشر كند.
البته كسي كه مقالات مربوط به لباسها را ترجمه ميكرد اطلاع داد. طبيعتا ما مايل بوديم كه از ترجمه اطلاع داشته باشيم و ترجمه ها را رسيدگي كنيم و مطمئن بشويم كه ترجمه درست انجام گرفته است. اما فرصت اين كار براي ما پيش نيامد. مترجم امين و دلسوز بوده است. اميدواريم ترجمه ها روان و دقيق باشد.
اين را بويژه با توجه به اين موضوع ميگويم كه اخيرا كتابي از خود من ترجمه شده است كه سراپا غلط و گمراه كننده است.

ميتوانم خواهش كنم اسم اين كتاب را بگوييد؟
ــ نام آن «حضور ايران در جهان اسلام» است.

آيا به همين نام ترجمه شده است؟
ــ بله! به همين نام ترجمه شده و حتي دو ترجمه از آن منتشر شده است. يكي از آنها خيلي بد نيست، ولي آن ديگري پيداست پيش از آن كه ويراستاري شود، و ظاهرا با عجله، به نشر رسيده است.

فكر نميكنيد اگر براي ترجمه اثري به اين عظمت كه با اين همه زحمت و توسط اين تعداد از عاليرتبه ترين دانشمندان به ثمر رسيده است، توجه كافي مبذول نشود، جفايي بزرگ در حق اثر و آفرينندگان آن، و تا حد زيادي به دور از انصاف است؟
ــ البته اين كاملا درست است.
دين اول ما به دانشمنداني كه اين اثر را تاليف ميكنند اين است كه كار آنها را به شكل غلط ارائه ندهيم و به نام آنها اطلاعات نادرست در مقابل مردم نگذاريم. بايد توجه داشته باشيم كه اين مقالات تخصصي هستند و به درد اهل تحقيق ميخورند. ترجمه آنها كار آساني نيست. از اين گذشته اين مقالات پر از مراجع و مآخذ به زبانهاي مختلف است كه شامل انگليسي، فرانسه، آلماني، حتي ژاپني، چيني، تركي و بويژه عربي است. اگر اين ماخذها فقط به صورت ترجمه فارسي آورده شوند خواننده نخواهد توانست به آنها در صورت لزوم رجوع كند، چه ذكر آنها براي مراجعه علاقمندان و پژوهندگان است كه در صورت تبديل به فارسي بي مفهوم خواهد شد. از طرف ديگر تركيب خط فارسي كه از راست به چپ و خط فرنگي كه از چپ به راست نوشته ميشود، مشكلات بسياري مي آفريند.
زماني كه«دانشنامه ايران و اسلام» را در ايران منتشر ميكردم با دشواري اين امر روبرو شدم. البته ما تلاش و دقت بسيار ميكرديم كه اين دشواري سبب آفرينش خطا در نتيجه كار نگردد، اما طبيعتا در كارهاي بازاري و بدون مبذول داشتن دقت كافي به وجود آمدن خطا غيرعادي نيست.

نكته ديگر در اين رابطه اين كه، آيا فكر نميكنيد مستقل از عدم وجود قانون كپي رايت در ايران، رعايت اخلاق بايد مترجم و ناشران را وادارد كه با آفرينندگان اثر تماس بگيرند؟
ــ البته اين درست است. به عنوان نمونه وقتي كه من افتخار خدمت در «بنگاه ترجمه و نشر كتاب» را داشتم كتابهاي بسياري را ترجمه ميكرديم اما درست به همين دليل كه شما اشاره كرديد، هميشه با صاحب اثر تماس ميگرفتيم و براي ترجمه كسب اجازه ميكرديم و اصولا نيز همه اجازه ميدادند. پس اين موضوع به وجدان مترجم يا ناشراني كه ترجمه را سفارش ميدهند و يا آن را چاپ ميكنند وابسته است.
بايد اميد داشت كه به تدريج اين وجدان در ايران تقويت بشود.

آيا شما به ترجمه "ايرانيكا" به فارسي مي انديشيد؟
ــ آنچه در درجه اول مهم است اين است كه "ايرانيكا" به همين زبان نسبتا رايج انگليسي به وجود بيايد و بتواند مورد استفاده اهل تحقيق قرار بگيرد. ترجمه آن امري ثانوي خواهد بود و خوشبختانه حال در ايران آغاز شده است.
واقعيت اين است بيشتر آن عده كه ميتوانند از دانشنامه استفاده كنند در ايران هم به حد كافي به انگليسي آشنا هستند.
البته وقتي كه اين كار به آخر رسيد، انشاءالله وسائلي در ايران فراهم خواهد شد كه آن را به ترتيب الفبايي ترجمه كرده و عرضه كنند. معتقدم اين كار بايد در ايران و نه در جايي ديگر صورت بگيرد.

كه البته كاري دشوارتر از ترجمه يك رمان خواهد بود؟
ــ البته كاري سنگين خواهد بود.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

برخي منتقدان معتقدند كه «دانشنامه» به ادبيات مدرن و آلترناتيو توجه كافي مبذول نداشته، به نظر شما جايگاه ادبيات معاصر ايران در ايرانيكا چگونه است؟
ــ اتفاقا يكي از پافشاري هاي ما اين بوده است كه به ادبيات نوين ايران بپردازيم. به عنوان مثال مراجعه كنيد به مقاله صادق هدايت "بوف كور"، علويه خانم " فروغ فرخزاد، و "چشمهايش" علوي، آل احمد و گلشيري و "دائي جان ناپلئون".
البته يك نكته وجود دارد و آن اين كه ما شرح حال افرادي كه هنوز زنده اند به دلائل واضح نمينويسيم.
اما مثلا بلافاصله پس از مرگ چوبك مقاله او دعوت شده است. همچنين درصدد تهيه مقالات مربوط به شاملو، سپهري، و اخوانيم.

آيا پس از به اتمام رسيدن "ايرانيكا" ميتوانيم بگوييم كه جهانيان ايران را علاوه بر حافظ و رومي و خيام، با سپهري، شاملو،گلشيري، چوبك و براهني نيز تداعي ميكنند؟
ــ خوب اينها بر حسب اهميتشان هرگاه كارهايشان به اندازه كافي به زبانهاي ديگر ترجمه شده باشد موجب معرفي ايران و ادبيات آن ميشوند. البته ايران در دوران معاصر، يك دوره پررونق ادبي داشته است و افرادي كه نام برديد در اين دوره به وجود آمده اند. اميد هست كه به تدريج كارهاي آنها به زبانهاي رايج غربي ترجمه شود و موجب شناخته شدن اين ها و آثارشان بشود، اما شك دارم كه مقالات دانشنامه براي اين هدف كافي باشد.

در نقدي كه بر جلد دوم دانشنامه نوشته شده است، منتقد سهم دانشمندان ايراني را در اين جلد 11 درصد شمرده است. احتمالا اين درصد كم و بيش در مجموعه اين شاهكار حفظ شده است. شما تاثير سهم نسبتا كوچك ايرانيان را در اين اثر چگونه ارزيابي ميكنيد؟
ــ واقعيت اين است كه تحقيق علمي آن مقدار كه در ممالك غربي رايج است در ايران رايج نيست. افرادي كه راجع به مثلا مذهب زرتشت، مذهب مانوي، و يا مثلا سلسله هخامنشي و ساساني و حتي صفاري و سلجوقي به شيوه علمي تحقيق كرده باشند زياد نيستند. ما همواره در صورت تساوي شرايط ترجيح ميدهيم از دانشمندان هموطن خودمان استفاده كنيم. استفاده از دانشمندان ايراني منوط به آن است كه تابع روش علمي باشند و مبالغه نكنند و به منابع لازم دسترسي داشته باشند. توجه داشته باشيم كه همان گونه كه ايران در تمام رشته هاي ديگر علم از كشورهاي غربي عقب مانده است، در ايرانشناسي نيز بجز بعضي استثناها به پاي دانشمندان غربي نميرسد.
به عنوان مثال تمام خطوط باستاني ايران توسط فرنگي ها خوانده شده است. تمام تحقيقات اساسي درباره مذهب زرتشت توسط غربي ها صورت گرفته است.
متاسفانه بايد بپذيريم كه دوران ما دوره ي رونق و شكوه تمدن ايران نيست و ما به دلائلي عقب افتاده ايم و اين شامل همه چيز از جمله علم و تحقيق نيز ميشود، آنچه ما در آن تخصص داريم، فخرفروشي است كه به كار علمي نميخورد.

آقاي دكتر يارشاطر شما انتشار «دانشنامه ايران اسلام» را در سال 1975 آغاز كرديد و اين كار پس از انقلاب و پس از انتشار 9 دفتر متوقف شد، دلائل توقف كار چه بودند؟
ــ بناي «دانشنامه ايران اسلام» بر ترجمه Encyclopedia of Islam «دايره المعارف اسلام" كه اثر بسيار دقيق و ارزنده اي ست، گذاشته شده بود. ويرايش اول اين اثر در اروپا در سال 1938 به پايان رسيد. بعد از جنگ دوم جهاني ويرايش ديگري به دست گرفته شد كه اكنون نزديك به اتمام است.
دفترهاي آن به تدريج پس از چاپ به دست من هم ميرسيد. من متوجه ميشدم كه در اين اثر مفيد سهم ايران نسبت به كشورهاي عربي مختصر است، حتي تركيه سهم بيشتري از ايران در آن داشت. ازين گذشته "دايره المعارف اسلام"شامل ايران پيش از اسلام نميشد و حال آنكه اين دوره بيشتر از ايران اسلامي است. من به دنبال راهي بودم كه اين نقيصه مرتفع شود. در نتيجه قرار شد ما مقالات «دانشنامه اسلام» را ترجمه كنيم و در مواردي كه به نظرمان مي آمد كوتاهي شده، همچنين درباره ايران پيش از اسلام مقالات اصيل توسط دانشمندان ايراني يا غيرايراني سفارش بدهيم.
در نتيجه «دانشنامه» "ايران و اسلام" حدود پنجاه درصد شامل مقالات ترجمه و نيم ديگر شامل مقالات اصيل ميشد. اين اثر توسط «بنگاه ترجمه و نشر كتاب» به نشر سپرده شد. اما بعد از انقلاب اين بنگاه مثل تاسيسات ديگري همچون «انجمن كتاب» و مجله "راهنماي كتاب" كه تاسيس كرده بودم تعطيل اعلام شد. اين موسسات توسط مهاجميني كه بعدها شنيدم غالبا از مجاهدين بودند مورد حمله و غارت قرار گرفت.
پس از انقلاب يك دفتر نيز كه در چاپخانه بانك ملي زير چاپ بود منتشر كردند، اما مهري بر روي آن زدند به اين مضمون يا چيزي مشابه با اين كه «به زباله دان تاريخ پيوست».
اما خوشبختانه حدود ده دوازده سال بعد بنياد دانشنامه جهان اسلام آن كار را از حرف "ب" از سر گرفت و اكنون در جريان انتشار است.
بعضي از مطالب آن اصيل، برخي ديگر ترجمه و يا تلخيصي است از «دانشنامه اسلام» و يا «ايرانيكا». البته ما با تلخيص موافق نبوديم زيرا معتقد بوديم كه مترجم شايد قسمتهايي را كه از عهده برنيايد و يا مناسب نداند حذف كند و اين منافي كار علمي است، اما با اين همه، تلخيص مقالات نيز خالي از فايده نيست.

آيا هيچگونه رابطه رسمي يا غيررسمي ميان "بنياد دانشنامه" و موسسات آموزش عالي در ايران وجود دارد؟
ــ ايرانيكا هيچگونه رابطه رسمي با هيچ دانشگاهي در ايران ندارد. اما "مركز نشر دانشگاهي" كه زيرنظر دكتر نصرالله پورجوادي اداره ميشود نظر به اهميتي كه براي كار قائل بودند، سابقا 200 نسخه با تخفيف مناسبي ميخريدند و اين نسخه ها را بين محققين و كتابخانه ها پخش ميكردند. بعداز مدتي اين قطع شد. اخيرا دوباره اين كار را آغاز كرده اند اما به دليل اينكه ديگر از سهميه ارز ارزان قيمت برخوردار نيستند، تعداد سفارش آنها كمتر شده است. اكنون 60 نسخه خريداري ميكنند. اگر چه "مركز نشر دانشگاهي" موسسه اي دولتي است اما به هيچ دانشگاهي وابسته نيست.

استاد اگر مخالفتي نداشته باشيد و برايتان مقدور است لطفا قدري درباره وضعيت سلامتي خودتان بگوييد؟
ــ حقيقت مطلب اين است كه سن من بالاست و الان 84 سال دارم و طبيعي است كه در اين سن برخي گرفتاري هاي صحي به وجود بيايند. مشكل عمده من در حال حاضر لرزش دست است كه تقريبا مقارن انقلاب يعني بيست و پنج سال پيش به تدريج شروع شد و روز به روز بيشتر شده است. اما ربطي به بيماري پاركينسون ندارد. حدس زده ميشود كه اين موروثي باشد. در اصطلاح طبي به آن essential tremor ميگويند. علاجي ندارد، اما خطرناك هم نيست. فقط مزاحمت فوق العاده ايجاد ميكند. از جمله هنگام نوشتن يا غذا خوردن. خوشبختانه از عوارض ديگر منجمله از كم سويي بينايي و مشكل شنوايي، قلب و كليه، فشار خون و عوارض پروستات، و از اين قبيل مصون مانده ام.
البته واقعيت سالمندي را نميتوان در نظر نگرفت. در هفت هشت سال اخير به دنبال جانشيني براي خود ميگردم ولي تاكنون فردي را كه حائز شرايط باشد و تن به قبول مسئوليت بدهد متاسفانه نيافته ام. اين اواخر فردي را در نظر گرفتيم و اميد است كه قبول بكند، گرچه او هم ممكن است كرسي استادي دانشگاه هامبورگ را تصدي كند و تا تكليف اين امر روشن نشود نميتواند جواب قطعي بدهد.
نكته روشن اين است كه هيچ كس عمر نوح ندارد و روزي بايد كار را واگذار كرد و رفت. بهتر اينكه قبل از رفتن فردي را با امور "ايرانيكا" آشنا بكنم تا اينكه كارها بتواند به طور منظم و شايسته ادامه بيابد. البته من همكاراني دارم كه بعد از بنده ميتوانند اين كار را در حد مسئوليتهايي كه دارند ادامه بدهند ولي خوب يك نفر كه سرپرستي امور علمي اينجا را به عهده بگيرد لازم خواهيم داشت.

با توجه به اينكه ياري به "بنياد دانشنامه" به عنوان يك سازمان غيرانتفاعي در كانادا و ممالك متحده از معافيت مالياتي برخوردارست و علاقمندان ميتوانند با استفاده از اين معافيت كمكهاي درخوري بكنند، به نظر شما ما به عنوان يك رسانه چگونه ميتوانيم در اين راه مفيد باشيم؟
ــ تبليغات ما متأسفانه ضعيف است. ما آنقدر به اصل كار مشغول هستيم كه ديگر وقتي براي تبليغ نميماند. از اين گذشته تبليغ گاه شامل تظاهر هم ميشود كه در شأن يك كار علمي نيست. اصولا اين گونه برنامه ها يا كار دولتهاست و يا كار موسسات ثروتمند كه از منابع مالي كافي برخوردار باشند.
در آغاز هيچ پشتيبان روشن و مسلمي وجود نداشت، از اين رو ما بايد از "بنياد ملي علوم انساني" آمريكا متشكر باشيم كه طي بيست و پنج سال به ما مداوما كمك كرده است، آن هم در كشوري كه متاسفانه ايران شهرت بسيار خوبي ندارد و احساس عمومي نسبت به كارهاي مربوط به ايران چندان مساعد نيست. اما آن عده از ايرانيان برونمرزي كه به فرهنگ ايران علاقمند بوده اند و "ايرانيكا" را مفيد تشخيص داده اند، البته همواره ياري رسانده اند.
آنچه رسانه ها از جمله مطبوعات ميتوانند براي ما بكنند همان معرفي دانشنامه است. يعني به مردم توضيح بدهند كه دانشنامه چيست، چه ميكند؟ حدود كار آن كدام است؟ چه كساني در آن مقاله مينويسند و فرق آن با ساير آثار درباره ايران چيست.
من متوجه شده ام كه خيلي ها به دانشنامه كمك ميكنند بدون آنكه هرگز آن را ديده باشند. طبيعتا در صورت آشنايي رغبت كمك به ما بيشتر خواهد شد. بسيارند كساني كه هيچگونه اطلاعي از اين كار ندارند و اگر نامي هم شنيده اند محتواي آن براي ايشان روشن نيست. معرفي دانشنامه، تشريح وضع مالي آن، و توضيح اينكه اين كار يك كار ملي است و تنها با حمايت همگان پيش خواهد رفت.
خوشبختانه بسياري از ايرانيان خارج از ميهن، بويژه بخش ساكن آمريكا و كانادا، بسيار موفق اند و در صورت آشنايي با "ايرانيكا" ميتوانند كمكهاي شايسته اي به آن بكنند.

استاد يارشاطر با تشكر از اينكه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد.

اين گفت و گوي تلفني در تاريخ 21 مي ساعت 30: 5 بعدازظهر به وقت تورنتو انجام شده است.

در همين زمينه:

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/8589

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'گفت و گوي خسرو شميراني با احسان يارشاطر، شهروند' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2013

Served by C#1 Server #1 in 0.013 seconds