انقلاب مشروطیت، برای ایرانیان به مراتب معنی دار تر و مهم تر از انقلاب سال 1979 است. در آن زمان، سلطنت واژگون نشد، بلکه قدرت از شاهان به مجلس منتقل شد. پادشاه خلع نشد، بلکه میدان عملش، توسط قانون اساسی (به شکل تعیین کننده ای) محدود شد. بسیاری از سبزها هم، تحولی این گونه را آرزو می کنند. آن ها می گویند: ما انقلاب نمی خواهیم. ما می خواهیم، «مقام رهبری» انتخابی باشد و احمدی نژاد پی کارش برود. خواست سبز ها این است، که جمهوری اسلامی (با تأکید بر وجه جمهوریت نظام) بماند
... [
ادامه مطلب]
این مردم، این خواستههایشان، این هم شما! تا کی میخواهید در نقش «فَن» و طرفدار یکی از طرفین حکومت باقی بمانید؟! طرفینی که وجود و بقایشان را بر انکار موجودیت شما، و بر تکه تکه کردن و تفرقه بین شما، بنا کردهاند! دست به دست هم دهید، نیروی مستقل و ائتلافی خود را به مثابه بدیل مدعی دمکراسی و حقوق بشر در برابر این حکومت، به مردم و به جامعه جهانی معرفی کنید تا در عمل ببینید جامعه ایران تا چه اندازه از نظام جمهوری اسلامی و «اجرای بدون تنازل قانون اساسی»اش فراتر رفته است. در غیر این صورت، هشدار که از نه چندان دور دست، طبل جنگ به گوش میرسد. این نظام راه دیگری برای جهان باقی نمیگذارد. شما، راهی بگشایید ... [
ادامه مطلب]
خمرهای سرخ در اوایل دهه هفتاد به عنوان یک گروه مسلح مخالف حکومت سلطه جهانی کار خود را آغاز کردند و بزودی در میان جوانان جهان – حتی اروپا – هوادارانی یافتند. پول پت رهبر این گروه از سوی همان هواداران به اسم قهرمان انساندوست ضد سلطه و ضد امپریالیسم، چه گوارای این بخش از جهان لقب گرفت. چنان رفتار می کرد که هم پکن مائو و هم ویت نام هوشی مین وی را از آن خود می دانستند. گرچه گهگاه در روزنامه خود و در سخنرانی هایش به هر دو قدرت همسایه بد می گفت اما در پنهان ادعا داشت که این ها را برای سرگرم کردن مردم می گوید ... [
ادامه مطلب]
اگر نسل پس از انقلاب در يک روند طبيعی و تجربی به موقعيت خود پی برده و بدون رودربايستی جنبش سبز را متعلق به طبقه متوسط میداند و هرچقدر از آموزشهای نادرست نسل گذشته رهاتر است در ابراز هويت خود راحتتر است، هنوز نسل گذشته با خود و آموختههایاش رودربايستی دارد. لذا جابهجا در نوشتههایاش با نوعی شرمندگی میآيد که اين جنبش جوانان شمال شهر تهران است و هنوز جنوب شهری را با خود همراه نکردهاست ... [
ادامه مطلب]
شکی نيست که اکثريت ايرانيان، چه در گذشتهها و چه در امروز و آينده همواره با عشق به ميهن خود نگريستهاند و بهترينها را برای آن و مردماش خواسته و خواهند خواست.. مصيبتهای ما اما از آنجايی آغاز شدهاست که در برهههايی از تاريخ دراز و پرفراز و نشيب کشورمان، مانند روزگار کنونی، اقليتی نااهل و نامأنوس با اين احساسات عميق ملی در ميان ما زيسته و بدتر از آن بر ما فرمانروايی هم کردهاند! ... [
ادامه مطلب]
با اينهمه کبکبه و دبدبه، با اينهمه بهاصطلاح "قدرت" اما از شما میترسند، همچنانکه از پيرمردی آزاده، رنجديده و مُبتلا به سرطان (دکتر محمد ملکی) هم هراس دارند، شش ماه به زندان میاندازندش و "محارب"اش میخوانند؛ همانطورکه از همه میترسند، از مادرانِ داغدار، از زنانِ مبارزِ برابریخواه، از دختران و پسرانِ جسور، از فيلمساز و نويسنده و روزنامهنگار و نقاش و بازيگر تا کارمند و کارگر... اين ترس، اين هراس، اين وحشت کابوسِ خواب و بيداریِ اينهاست ... [
ادامه مطلب]
وضعيتی را مجسم کنيم که تختهسنگ بزرگی از کوه کنده شده و به وسط جاده پرتاب میشود و راه را از هر دو سو میبندد. اين راهبندان در مسافران و روندگان واکنشهای گوناگونی را برمیانگيزد اما طولی نمیکشد که آنها متوجه مقصد مشترکی در بين خود میشوند و آن اينکه بايد دست به دست هم داده و اين تختهسنگ را از جاده خارج کنند تا راه بار شود و آنها بتواند سفر خود را به سوی مقاصد خويش ادامه دهند ... [
ادامه مطلب]
انگیزه ی اصلى من روشنگرى و روشن كردن جامعه ی بشدت اسلام زده و عرب زده ی کردستان عراق بود. همان طور که قبلا هم گفتم معتقدم چرا نباید این کتاب منتشر شود؟ زيرا بنظر من يكى از دلايل عقب ماندگى اينجا ريشه دار بودن افكار متحجرانه و واپسگرانه ی اسلامى ميباشد، ضمن اینکه من مطئنم از اينكه روحانى ها و اخوندهاى اينجا در كل نميدانند متن و محتوى رمان به چه شكلى ميباشد و نويسنده بر چه مبنا و ضابطه ای انرا به رشته ى تحرير دراورده است! تنها و تنها فتوی خمينى به گوششون خورده و اينكه اين رمان بر عليه دين اسلام به نگارش درامده است ... [
ادامه مطلب]