ebrahimisin@yahoo.fr
اين که سه روز پس از کشته شدن ابومصعب الزرقاوی که ازسوی مردم و دولت عراق رويدادی مهم تلقی می شود، هنوز در جمهوری اسلامی کلمه و جمله ای برای ابراز نظر انتشار نيافته است،اين خود نشانه احساس دو گانه دو دولت و حاکميت در عراق و ايران و دو نوع شادی و بی اعتنائی در ميان دو ملت می تواند تلقی شود. حتا اگرسرانجام حرفی در اين مورد از سوی حاکمان ايران گفته شود، در هر صورت جمهوری اسلامی نتوانست اين حالت برزخی خود درجريان کشته شدن "امير القاعده در عراق" را پنهان کند.
***
پس از مصاحبه راديو تلويزيونی نوری المالکی نخست وزير جديد عراق در باره کشته شدن ابومصعب الزرقاوی که لقب"امير القاعده در عراق" را از سوی بن لادن داشت، تمام خبرگزاريهای و نشريات جهان اين رويداد را به عنوان تيتر اول خبر خود انتخاب کردند. هرچند روسای دولت و حکومت های در گير در جنگ عراق نخستين کسانی بودند که از تفسير اين خبر استقبال کردند اما ساير کشور ها نيز در اظهار رضايت از کشته شدن زرقاوی بعنوان يکی از سمبل های تروريسم استشهادی در عراق کوتاه نيآمدند.
درجمهوری اسلامی هنوز (تا زمان نوشتن اين مقاله) در اين مورد اعلاميه ای صادر نشده است. احمدی نژاد رئيس دولت آقای خامنه ای نيز که روز پنجشنبه در برابر مردم قزوين، بوئين زهرا، آبيک و تاکستان سخنرانی کرد، با آنکه در هر چهار سخنرانی امکان اشاره به ماجرا را داشت، کلمه ای بر زبان نيآورد و سخنرانان و ائمه جمعه هم مطلبی در اين مورد اظهار نکردند. حتی، با آنکه همه سران جمهوری اسلامی می دانند که القاعده بطور عام و ابومصعب الزرقاوی بطور خاص خصومت ويژه ای هم با حکومت شيعی ايران داشت و دارد.
القاعده که اکنون پرچمدار مبارزه تروريستی راست ترين جناح بنيادگرايان اهل سنت است، با راست ترين جناح بنيادگرايان تشيع در ايران هم رقابت دارد و هم همسوئی. هردو، راست ترين جناح های تفکر اسلام امروز را در مبارزه با تجدد، مدرنيته و غرب نمايندگی می کنند، اما در آن چه می خواهند پس از تصرف منطقه و يا جهان بسازند، با هم اختلاف نظر دارند. يکی قصد تاسيس خلافت بر مبنای الگوی خلفای راشدين را دارد، ديگری متکی به برقرای سلطنت خاندان بنی هاشم، و آخرين بازمانده آن و در غياب آن حکومت فقها بر روی زمين است. من در مقاله ای وجوه مشترک و افتراق آنان را بررسی کرده ام*.
عليرغم اين رقابت و همسويی؛ سکوتی که اکنون رهبران جمهوری اسلامی در برابر کشته شدن زرقاوی مراعات کرده اند پرمعناست. در اين که جمهوری اسلامی همواره خواسته است از طالبان و القاعده استفاده ابزاری کند، برای پژوهشگران و آگاهان سياسی منطقه پوشيده نيست.
نخست، استفاده ابزاری از گفتمان. جمهوری اسلامی با طرح شعار ها و تصوير دورنماهای استراتژيک يکسان با القاعده از منطقه، به ويژه در مورد اسراييل و قوم يهود، نظر مردم مسلمان يا عرب را به خود جلب می کند و حاصل اين سرمايه سياسی را با حاکمان اين کشور ها که روابط رسمی با جمهوری اسلامی دارند و در هر صورت، نسبت به نفوذ القاعده در کشورشان حساسيت دارند، معامله می کنند.
دوم، جمهوری اسلامی پس از گزينش احمدی نژاد به عنوان رييس دولت، کوشيده است با طرح شعار های افراطی عليه اسراييل و قوم يهود، فرش را از زير پای القاعده بکشد، و به موازات آن، توان خود برای مهار وجه "ضد صهيونيستی" اين سياست در جهان اسلام را در ويترين معاملات خود با اروپا و آمريکا قرار می دهد. اين مساله مهمی است که شايسته بررسی مستقل است.
سوم، گروهی از کادر ها و اعضای رهبری القاعده که پس از سقوط طالبان در افغانستان برای عزيمت به کشور های خاورميانه و آفريقا، بطور ترانزيت از ايران می گذشتند به دام نهاد های امنيتی ايران افتادند. اين گروگان های با ارزش حکومت به عنوان وجه المصالحه با القاعده و همچنين ابزار چانه زنی های پنهان با کشور های غربی و به ويژه آمريکا قرار می گيرند.
چهارم، تشديد فعاليت های القاعده در عراق و اخيرا در افغانستان با سيادت حزب جماعت اسلامی، علاوه بر جناياتی که عليه مردم اين کشور ها پيش می آورند، برای پيشبرد سريع سياست های کشور های اشغالگر به ويژه آمريکا در منطقه موانعی ايجاد می کنند و از اين جهت اين بخش از فعاليت های تروريستی القاعده مورد علاقه ويژه نهاد های تحت امر رهبری است. با وجود قربانی گرفتن از مردم شيعه اين کشور ها و تقابل صريح ابو مصعب الزرقاوی با شيعيان، جمهوری اسلامی چندان از کشتار بيگناهان ناراضی نبوده است. زيرا اين قتل و جنايات، عبای برادر بزرگ و يا شنل پدر خوانده شيعيان را بردوش دستگاه ولايت فقيه می اندازد. به همين جهت مشاهده می کنيم که نشريات نزديک به بورژوازی نظامی و حزب پادگانی وابسته به آن از دميدن به کوره آتش اين کشتار ها ابايی ندارند و حکومت را به حمله به اهل تسنن داخل و خارج از ايران تحت لوای انتقام گيری از کشتار شيعيان، صريحا زير فشارقرار می دهند.
|
advertisement@gooya.com |
|
| |
کاهش نيرو و نفوذ و احتمالا حذف القاعده از افغانستان و عراق در سالهای آتی، اين نقش را از جمهوری اسلامی می گيرد. و با فراهم شدن شرايط خروج آمريکا از اين کشور ها، احتمالا فرصتی برای ساختن جامعه ای دموکراتيک در آنها پيش می آيد که اين بسم الله، جن های داخلی ماست، و رهبران بنيادگرای جمهوری اسلامی از دورنمای تحقق و وجود دموکراسی پايدار و مستقل در دو کشور همسايه وحشت دارند. رهبران حاکميت يکدست کنونی بر خلاف شعار ها، از گرفتاری ملت افغانستان و عراق در برابر القاعده خشنود هستند، زيرا شرايط تاسيس امپراتوری شيعه با کد «ظهور صاحب الزمان» در منطقه را فراهم می آورد.
اين که سه روز پس از کشته شدن ابومصعب الزرقاوی که رويدادی مهم در عراق تلقی می شود و سيد عبدالعزيزحکيم رئيس ائتلاف يکپارچه عراق مرگ الزرقاوی را «به مردم صبور عراق ، خانوادههای شهدا و کسانی که در اين سالها قربانی فکر و اقدام جنايتکارانه اين شرور شدند» تبريک گفته است، هنوز در جمهوری اسلامی کلمه و جمله ای برای ابراز نظر انتشار نيافته است؛ اين خود نشانه احساس دو گانه دو دولت و حاکميت در عراق و ايران و دو نوع شادی و بی اعتنائی در ميان دو ملت می تواند تلقی شود. حتا اگرسرانجام حرفی در اين مورد از سوی حاکمان ايران گفته شود، در هر صورت جمهوری اسلامی نتوانست اين حالت برزخی خود درجريان کشته شدن "امير القاعده در عراق" را پنهان کند. اگر چه مرگ الزرقاوی پايان تروريسم در عراق نيست ولی شايد گامی به سوی تثبيت اين کشور همسايه باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*تروريسم اسلامی، آب از سر چشمه گل آلود است،
http://news.gooya.eu/politics/archives/034901.php