حقوق بشر در ایران







سه شنبه 24 مرداد 1385

به شما خوش بگذرد اگر صلاحتان اين است، نامه ای به هادی خرسندی، حبيب الله صندوقدار

در اين مجال نه قصد حمايت بی حد و مرز از اکبر گنجی را دارم و نه هدفم توهين و خدای ناکرده زير سوال بردن عزيزانی همچون هادی خرسندی .
بلکه تنها هدف از اين نوشته بيان نکاتی است که در اينگونه مواقع بسيار اذيتم می کند و بارها خواسته ام در اين باره مطلبی بنويسم و حرفی بزنم اما هر بار مانعی به وجود آمد .
اينبار شايد به آن دليل که آقای هادی خرسندی را پر تحمل تر می دانستم از ديگران و حداقل اطمينانم اين بود که نامه و نوشته ام را اگر در سايتش نگذارد حتما می خواند دست به کيبورد شدم ( اين هم از نشانه های تحميل مدرنيسم بر سنت زده هايی چون ما ) .
جناب آقای خرسندی :
اول از همه بايد بگويم که اين حقير جوانی هستم فارغ از هرگونه پيش داوری در باره افراد و با اينکه اعتقادات خاص خود را در زمينه های دينی ، اجتماعی و سياسی دارم اما هيچگاه از ديگرانی که اندک و يا حتی بسيار از اعتقادات من فاصله داشته اند دوری نجسته ام و گاها پيش آمده که از آنها بسيار هم آموخته ام .
چه کنم که شيفته دکتر شريعتی هستم و اين جمله اش هميشه در کنار گوشم زنگ می زند که : (( با همه چيز در آميز و باهيچ چيز آميخته نشو . ))
اما در اين راه و طريق هميشه نالانم از کسانی که شرط انصاف به کناری می نهند و در بست خود را بر حق می دانند .
شما استاد عزيز ئر باره اکبر گنجی زياد نوشته ايد و جا به جا به اعتراض و انتقاد از وی که اين در نوع خود نه عيب است و نه ايراد که اتفاقا بسيار هم مورد قبول زيرا انتقاد باعث ترقی و رشد هر فرد می شود.
اما حيرت من از شما در آنجا بود که پس از سالها دوباره پاسدار بودن اکبر گنجی را علم کرده ايد تا با توسل به آن بتوانيد به اين هدف برسيد که شايد اکبر گنجی هنوز از مردان نظام است و در اينجا برای جاسوسی آمده است و به هيچ وجه من الوجوه نمی توان به اينگونه افراد اعتماد کرد و نبايد حرفش و حضورش همه جا باشد و قس عليهذا ...
جسارتم را با بزرگی خود ببخشاييد که مجبورم اين جمله را بگويم که استاد عزيز و گرامی :
شما و آن آمار هفتاد درصدی موافق شما تنها نگرانيتان اين است که نکند خدای ناکرده اکبر گنجی نامی برای شما باقی نگذارد . دوستانی همچون شما که سالها با پز اپوزيسيون امرار معاش کرده اند و نامی و سايتی برای خود دست و پا امروز به دست و پا افتاده اند برای حفظ آن جلال و جبروت .
شايد که نه حتما يادتان هست روزی که در آلمان کنفرانس برلين برگزار شد و اصلاح طلبان در آن جلسه شرکت کردند و عده ای تاب نداشتند اين صحنه ها را ببينند و حتی کار بدانجا رسيد که مغلطه جای بحث و حقيقت را گرفت و آقايان و خانمهايی که تنها افتخارشان لائيک بودن و اپوزيسيون نظام بودن بود حتی به محمود دولت آبادی رمان نويس و قلم بدست که پيشينه روشنی نيز دارد را يک خائن به ملت و عمله نظام نام دادند .
يادتان هست که در همان جا خانمی اکبر گنجی را متهم کرد که وی سپاهی سابق است و هم اکنون هم مورد توجه و وثوق نظام و در مصونيتی آهنين به سر می برد و درست پس از بازگشت از آن کنفرانس همين آقای مصونيت دار دستگير و به زندان افتاد .
کاش گذشته ها انسانها را پلکانی برای گذر از کوچکی خود نکنيم . با اينکه حتم دارم اکبر گنجی برای تمام دورانهای زندگی خويش حرف دارد و شجاعانه از کرده های خود دفاع خواهد کرد اما مشتاقم که بگويم حتی اگر اکبر گنجی و هزاران چون وی اگر به اشتباه هم در راهی در آيند آنقدر شجاعت دارند که از اشتباه خود نادم باشند و راهی ديگر بجويند .
ياد سحابی به خير که در پاسخ اپوزيسيون خارج نشين که سالها در ناز و نعمت به سر برده بودند و به اسم اپوزيسيون چه کارها که نکردند و چه طرفها که نبستند گفت : افتخارم اين است که در راه ازادی و شرافت وطنم هيچگاه پا به فرار نگذاشتم و ترک وطن نکردم و همه جور رنج و زندان و شکنجه را به جان خريدم .
آقای خرسندی عزيز آيا هيچگاه به کسی اجازه داده ايد تا از شما بپرسند در اين ۲۵ سال شما کجا بوديد و برای آزادی کشورمان چه قدم مثبتی برداشته ايد .
آيا هيچگاه خواستيد که بفهميد که بسياری از مردانی که امروز تنها به دليل کارمند بودن در يک نهادی مورد تنفر و تمسخر شما قرار می گيرد بهترين سالهای جوانی شان را يعنی همان دورانی که شما با دوستانتان پيک ويسکی به هم می زديد و برای سلامتی همديگر گيلاس پر می کرديد در زير شکنجه و آزار و اذيت ديکتاتوران سينه سپر کرده بودند و برای سلامتی کشورشان خون خود فديه می کردند .
حالا شما امروز گنجی را به تمسخر گرفته ايد که چرا گفته است برای اين به سپاه رفتم که به جنگ بروم .
شما گنجی و گنجی ها را به تمسخر می گيريد که کدام جنگ و ...
آری . کله های گرمتان را کاش کمی تان می داديد تا ببينيد همه کسانی که امروز مورد طعن و تمسخر شما قرار گرفته اند در زمان مستی شما در زندانهای رژيم زير بار شکنجه های روحی و روانی قرار داشتند .
باز هزار رحمت بر صداقت گنجی ها که گذشته خود را کتمان نمی کنند .

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


راستی يادم رفت که بگويم تا مرا متهم نکرده ايد که بنده معنی طنز و فکاهی و تمسخر را خوب می دانم .
شما گاهی با طنز و بيشتر اوقات با تمسخر سوژه هايتان را نوازش می کنيد .
دلم می خواست رودررو با شما سخن می گفتم .
دلم می خواست تا برايتان بگويم که چه انسانهای نازنينی در اوايل انقلاب به گمان بهتر شدن اوضاع و خلاصی از ستم شاه ملعون فداکارانه به هر آب و آتشی زدند تا اسلام و آزادی و دموکراسی را برای ايران به ارمغان بياورند و پس از چندی وقتی دريافتند که قدرت نکبت می آورد و برای حفظش دست به هر کاری بايد زد به راحتی عطای پست و مقام را به لقايش بخشيدند و خلاص .
آری ممکن است که گنجی و هزارانی چون او که من خيليها را خوب می شناسم در سپاه و کميته و جهاد و ديگر سازمانها مشغول شدند ولی هيچگاه شرافتشان را فدای مناصبشان نکردند .
هيچگاه مصالح خود و مملکت را فدای منافع زود گذر نکردند . هيچگاه زور و بی عدالتی را تحمل ننمودند و همين عوامل آنها را مغضوب حاکمان نمود و ادامه ماجرا که می دانيد .
روزی مهاجرانی را به چوب زديد و وی را دست پرورده خامنه ای خوانديد و امروز همان شخص با صداقت و شجاعت کامل از قدرت کناره گرفته است و به کار فرهنگی مشغول .
مسعود بهنود را روزگاری همين گونه تکفير کرديد و امروز می بينيد .
ديگری و ديگری و ديگری وامروز نوبت گنجی است .
خوش بگذرد اگر صلاحتان در اين است .

امير محمدی
Faryade.jaras@gmail.com
http://faryadejaras.blogfa.com

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'به شما خوش بگذرد اگر صلاحتان اين است، نامه ای به هادی خرسندی، حبيب الله صندوقدار' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.002 seconds