حقوق بشر در ایران







چهارشنبه 29 شهریور 1385

خيزش مسيحی؛ هرج و مرج سازنده و ضرورت سکولاريزم در اسرائيل! فرهاد جعفری

فرهاد جعفری
نبايد سخنان پاپ اعظم را "سوختمايه جنگ تمدن ها" فرض کرد. بلکه دقيقا بر خلاف آنچه در ظاهر از آن استنباط می شود؛ سخنان اخير اين عالی ترين مرجع جهان مسيحی در مرحله نخست خود، انگيزه ای جز گسستن پيوندهايی که بر اثر پاره ای اشتراکات ميان برخی کشورهای مسيحی (روسيه، ونزوئلا،بوليوی، آفريقای جنوبی) و برخی کشورهای مسلمان (به ويژه ايران، سوريه، لبنان و فلسطين) پديد آمده است را تعقيب نمی کند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

jafarifarhad@yahoo.com


بر پايه ی ايده ی «روند تعادل برای تعادل بزرگتر»:
هر سيستمی اعم از آنکه سياسی باشد يا اقتصادی، ماشين باشد يا جامعه، هر آنگاهی خواهد توانست موجوديت خود را حفظ کند که ميان «حقوق»ی که اجزاء از آن برخوردارند و «تکاليف»ی که بر گرده ی آنان سنگينی می کند؛ تعادلی نسبی و قابل قبول برقرار کرده باشد تا استمرار و بهره وری خود را تضمين کند.
(سيستم ناعادلانه، نه مستمر و نه بهره ور خواهد بود)


و گرنه؛ چنان منازعاتی در درون اش يا بی نظمی هايی در کارکردش رخ خواهد داد؛ که يا سرانجام او را به «نقطه ی تعادل» خواهد رساند و يا به «فروپاشی» اش خواهد انجاميد.
(سيستم ناعادلانه، همواره و در طول حيات اش با آنارشی و مقاومت مواجه خواهد بود)

بر پايه ی همان ايده؛ هر سيستمی از «سيستم های کوچکتر» ترتيب يافته و برای آنکه خود کارکرد عادلانه ای داشته باشد، لازم است تا هر سيستم تشکيل دهنده ی آن نيز به نوبه ی خود عادلانه باشند.
(سيستم ها، خود مجموعه ای از سيستم های کوچک ترند)

سيستم هايی به تعادل خواهند رسيد که طراح، يا آنکه سررشته ی امور آن را در دست دارد؛ از آمادگی برای تصحيح کارکرد اجزاء «به منظور دستيابی به تعادل» برخوردار باشد و از خود در برابر «تقاضا برای عدالت» انعطاف کافی نشان دهد.
(سيستم ها، بايد به نحوی اصلاح پذير طراحی و اداره شوند)

و سيستم هايی به فروپاشی منتهی خواهند شد که از اساس و بنا، بر مبنايی ناعادلانه طراحی شده باشند و همه ی راه ها، برای پاسخ دادن به «تقاضا برای عدالت» مسدود شده باشد.
(سيستم ناعادلانه ی اصلاح ناپذير، سرانجام فرو خواهد پاشيد)

در حوزه ی مکانيک، طراحی ی يک سيستم ناعادلانه هرگز به طراحی ی يک سيستم ناعادلانه ی مکانيکی ديگر منجر نمی شود. بلکه در تمام موارد و با درس گرفتن از اشتباهات، به طراحی «ساختی عادلانه تر» منتهی می شود و رمز پيشروی علمی نيز در همين نکته نهفته است.

اما «جامعه ی انسانی»، ناشی از سرچشمه های متفاوت ايدئولوژيک و به منظور دفاع از خود در قبال هر «سيستم ناعادلانه»ای که از سرچشمه ای ديگر برآمده است و «حقوق و منافع» او را تهديد و به ميل خود تعريف می کند؛ اغلب تمايل دارد تا از طريق طراحی «سيستم ناعادلانه»ای که از سرچشمه ی خودش سيراب می شود و دقيقا در تقابل با سيستم ناعادلانه ی همتای اوست، به آن پاسخ گويد.
(سيستم های ناعادلانه ی انسانی، شکل گيری سيستم های ناعادلانه ای مابه ازای خود را ضروری می سازند)

با اين کار، آنها بدون آنکه بدانند؛ در حال «متعادل کردن يک سيستم بزرگتر» از طريق «ايجاد ساختی ناعادلانه برای نيل به عدالت » هستند!
(سيستم های ناعادلانه ی انسانی، از تمايل فطری آدمی به عدالت ناشی می شوند)

بر پايه ی ايده ی اخير:
موجوديت «يک رژيم بنيادگرای يهودی توسعه طلب»(مثل اسرائيل) در منطقه ای مسلمان خيز؛ دير يا زود به شکل گيری «يک رژيم بنيادگرای اسلامی» خواهد انجاميد.

بر پايه ی همين ايده:
«بنيادگرايی شيعی مسلک» در منطقه ای سنی نشين؛ دير يا زود به شکل گيری«بنيادگرايی سنی مسلک»(مثل طالبان) می انجامد.

برپايه ی همين ايده:
«بنيادگرايی شيعی مسلک» و «بنيادگرايی سنی مسلک»(خزب الله لبنان و طالبان) مجموعآ؛ دير يا زود «بنيادگرايی مسيحی»(مثل نئوکان ها) در دينی ترين و قدرتمندترين کشور غرب، يعنی ايالات متحده را ضروری خواهد ساخت.

بر پايه ی همين ايده:
«يک رژيم سنی مسلک با رويکرد نظامی»(مثل پاکستان)؛ دير يا زود توضيح دهنده ی «يک رژيم شيعی مسلک با رويکرد نظامی» خواهد بود.

برپايه ی همين ايده:
«رژيم های اسلامی با رويکرد نظامی» دير يازود ضرورت «رويکرد نظامی رژيم های مسيحی»(مثل ايالات متحده و انگلستان) را يادآور خواهد شد.

برپايه ی همين ايده:
«روحانيت اسلامی سياسی »؛ دير يا زود ضرورت «سياسی شدن روحانيت مسيحی» و ورود مجدد و خطرناک او به حوزه ی مناسبات اجتماعی و منازعات بين المللی را گوشزد خواهد کرد.

و نهايتآ؛ برپايه ی همين ايده:
شايد هنوز اندکی زود باشد که بنويسيم «خيزش اسلامی»؛ پيدايش «خيزش مسيحی» را حتمی و پيش بينی پذير می سازد.

اما آنگونه که از نخستين علامت ها پيداست، در آستانه ی يک منازعه ی(نه الزاما جنگ) دينی (اسلامی_مسيحی) هستيم که: جز در منشاء و مبداء «روند ايجاد ساختی ناعادلانه برای نيل به عدالت» و جز در نقش «عامل پايه»؛ نه خود يهوديان، نه رهبران يهودی، نه نظاميان يهودی و نه روحانيون يهود هيچيک حضور ندارند!

به رغم آنکه در يادداشتی در همين پايگاه و در هنگام انتشار کاريکاتورهايی عليه پيامبر اسلام به نحوی مشروح درباره ی علت انتشار اين کاريکاتورها و اهداف غرب از پيگيری اين بازی نوشته ام؛ در اين رابطه يادآوری و ذکر چند نکته خالی از فايده نيست:

نکته ی اول:
نظريه ی «جنگ تمدن های هانتيگتون» به طور خلاصه بر اين ايده استوار است که «روزی فرا می رسد که تمدن های اسلامی و کنفسيوسی به علاوه ی هند و روسيه، در روندی ناشی از اشتراک منافع و به دليل احساس حقارت متاثر از بازماندگی شديدشان از غرب، عليه او متحد شده و منافع آن را به چالش می کشند».

در روزهای اخير بسيار شنيده و خوانده می شود که اظهارات اخير پاپ، مقدمه ای بر «جنگ تمدن ها» و فراهم آورنده ی مبانی اخلاقی آن در سويه ی مسيحی ست.

اگر مراد چنين نويسندگان و گويندگانی از «جنگ تمدن ها» همان نظريه ی هانتيگتونی ست؛ که چنين تحليل و برآوردی از اظهارات پاپ، به گمانم اشتباه و ناشيانه است.

چرا که راهبرد غرب و ايالات متحده در موضوع مناقشه ی هسته ای با ايران (که اکنون به سطحی به مراتب بالاتر از آن رسيده) پس از انتشار عامدانه ی کاريکاتورهای پيامبر اسلام، انتشار کاريکاتورهای هولوکاست و اينک اظهارات پاپ اعظم؛ به وضوح بر «اسلامی _مسيحی» کردن آن متمرکز شده است تا مانع اتحاد «تمدن کنفوسيوسی، روسيه و هند» از سويی و «کشورهای اسلامی» از سوی ديگر شود.

روشن است که در چنين فرضی «روسيه ی ارتدوکس» که به سبب برخورداری از «زرادخانه ی عظيم هسته ای»اش قدرتمندترين موتلف چنين ائتلافی می تواند باشد؛ نخستين کشوری خواهد بود که از عضويت در «اتحاديه ی تمدنی شرق» انصراف خواهد داد!

«چين و هند بودايی» که اتحاديه می تواند روی جمعيت تقريبا يک دوم جهانی آن دو به عنوان «پياده نظام»حساب باز کند؛ منصرفان بعدی خواهند بود!

بدين ترتيب:
روشن است که هرچه کيفيت «مسيحی_اسلامی» منازعه افزايش يابد؛ احتمال شکل گيری «اتحاديه ی تمدنی شرق» نيز کاهش خواهد يافت و ضلعی از اتحاديه که «تامين انرژی» و «پرداخت هزينه ی طغيان» را عهده دار است تنها خواهد ماند!

نکته ی دوم:
نبايد سخنان پاپ اعظم را «سوختمايه ی جنگ تمدن ها» فرض کرد. بلکه دقيقا بر خلاف آنچه در ظاهر از آن استنباط می شود؛ سخنان اخير اين عاليترين مرجع جهان مسيحی در مرحله ی نخست خود، انگيزه ای جز گسستن پيوندهايی که بر اثر پاره ای اشتراکات ميان برخی کشورهای مسيحی (روسيه، ونزوئلا،بوليوی،آفريقای جنوبی) و برخی کشورهای مسلمان (به ويژه ايران، سوريه، لبنان و فلسطين) پديد آمده است را تعقيب نمی کند.

بديهی ست که چنين رويدادی «ضلع کنفوسيوسی اتحاديه ی تمدنی شرق» را نيز به ارزيابی مجدد از ائتلاف با کشورهای مسلمان وادار خواهد کرد و او را به عقب نشينی وا خواهد داشت.

اظهارات پاپ کاملا حساب شده، برنامه ريزی شده و «در جهتی خلاف جهت جنگ» ايراد شده است. و هر گاه که «هنگامه ی ايراد اين اظهارات» با «هنگامه ی انتشار کاريکاتورهای پيامبر اسلام» مقايسه شود؛ در خواهيم يافت که هر دو اقدام «در آستانه ی تشکيل شورای امنيت» و در اوج التهابات برای «تصميم گيری اين شورا در قبال مناقشه ی هسته ای ايران» و «سردرگمی روسيه برای پيوستن يا نپيوستن به روند غالب در شورای امنيت» اتخاذ شده است!

چنين به نظر می رسد که اظهارات اخير پاپ را بايد «هشداری به روسيه» فرض کرد و چنين نتيجه گرفت که تصميم سرنوشت ساز ديگری توسط شورای امنيت، در حال اخذ شدن است. تصميمی که اندازه ی آن تناسبی با جايگاه و اعتبار چهره ای چون «پاپ» در «جهان مسيحی» دارد و ورود اضطراری او را به اين صحنه ضروری می ساخت.

شايد از همين روست که (فعلا و تا اين لحظه) تنها رهبر جهان مسيحی که با ايراد سخنانی به غايت کوتاه و مختصر و محافظه کارانه، به نحوی تلويحی پاپ را مورد انتقاد قرار داده است و او را به «مسئوليت پذيری بيشتر» و انديشيدن درباره ی اظهارات اش دعوت کرده است؛ «ولاديمير پوتين» رهبر روسيه بوده است.

نکته سوم:
خشم بروز يافته در کشورهای اسلامی از سخنان اخير پاپ، خشمی بديهی و طبيعی ست. اما چنين خشمی نيز نمی تواند منجر به افزايش بی مهار تنش ها و شکل گيری «جنگ فراگير مذهبی» شود.

کافيست استراتژيست های کشورهای اسلامی (گذشته از امدادهای متافيزيکی) به مقايسه ی اجمالی توان نظامی ی قابل محاسبه ی خود (يک يا دو بمب اتمی پاکستان با برد هزارو پانصد کيلومتری اش) و هزاران کلاهک اتمی غرب (با برد پنج و شش هزار کيلومتری شان) بپردازند.

نيز وضعيتی را تجسم کنند که هيچ خريداری برای تنها منبع توليد ثروت آنها وجود نداشته باشد!

همين دو احتمال کافی ست تا درجه ی التهاب جوامع تحت کنترل خود را در اندازه ای نگه دارند که هرگز از سطح اعتراضاتی مدنی و ديپلوماتيک فراتر نرود. همچنانکه در هنگام انتشار کاريکاتورهای پيامبر اسلام نيز، اعتراضات مسلمانان دامنه ای فراتر از تظاهرات خشم آلود اما هدايت شده ای (مگر يکی دو استثنا در سوريه و...) نيافت و ظرف کمتر از دو هفته و در اثر تعقل و دورانديشی اکراهی آنان به آرامش گرائيد.

در اين باره، اظهارات و مواضع «شيخ الازهر» به نمايندگی از جهان سنی و «رهبر عالی ايران» به نمايندگی از جهان شيعه، به مراتب دورانديشانه تر از نمونه های مشابه در جهان اسلام بود.

چرا که اولی پاسخی محترمانه بود و هرگز بنای مقابله به مثل نداشت و دومی از سطح اين اظهارات به نرمی گذشته و به عمق و کنه آن می پرداخت. گويا که هردو دريافته باشند که شکل گيری فتنه ای مسيحی_اسلامی بيش از آنکه به نفع مسلمانان تمام شود؛ منفعت قابل توجهی را به حساب رقيب دينی_منطقه ای شان واريز خواهد کرد.

نکته چهارم:
به ميدان آوردن پاپ نشان می دهد که جهان غرب (جهان مسيحی) در موضوع مناقشه ی هسته ای ايران آماده است تا «بيشترين نيروها» و «عالی ترين امکانات» خود را برای حل و فصل مسالمت آميز آن به کار گيرد.

و اينکه حاضر است عالی ترين امکانات موجود خود را به کار گيرد تا از طريق «جنگ روانی» اين مناقشه را حل و فصل کند؛ نشاندهنده ی آن است که آخرين تير ترکش غرب مسيحی «در زمينه ی بازی های سياسی» از چله رها شده است!
و اين هرگز بدان معنا نيست که تير ديگری در ترکش ندارد.

روشن تر آنکه: به نظر می رسد در صورت عدم يافته شدن راه حلی که منافع و خواست او را تامين نکند؛ به ترديد هايش در «انتخاب آخر» خاتمه دهد.

نکته پنجم:
«خيزش مسيحی» (فارغ از آنکه کاربرد چنين تعبيری زودهنگام است) در دو سطح دنبال می شود:

الف) در سطوح عالی و تهاجمی: مانند انتشار کاريکاتورهای پيامبر اسلام در قريب به اتفاق مطبوعات کشورهای مسيحی، کاربرد تعبير «اسلام فاشيستی» متعاقب پيشگيری از حمله ی تروريستی به هواپيماهای خطوط هوايی انگليس از سوی رئيس جمهور ايالات متحده و اظهارات اخير پاپ.

ب) در سطوح پائين تر و دفاعی: مانند تشکيل جوخه های ترور در انگليس که فايل های تصويری تهدآميز خود را برای مسلمانان اين کشور ارسال کرده و آنها را به بريدن سرهای شان تهديد کردند و هشيارباش وزير دادگستری هلند در اين زمينه که اگر دو سوم جمعيت هلند بخواهند قوانين اسلامی می تواند در اين کشور حکمفرما شود! (او در حقيقت در حال گوشزد کردن معايب آن طرز تلقی از دموکراسی ست که صرفآ تابع نظر و خواست اکثريت است و بنيادهای دينی_مسيحی جوامع را ناديده می گيرد)

نکته ششم:
در مجموع و در تحليل نهايی، ترکيب سياست های تهاجمی_دفاعی جوامع مسيحی (چه در سطوح عالی و چه در سطوح پائين تر) مسلمانان را از وضعيت «تهاجمی_سلبی» به وضعيت«دفاعی_ايجابی» رهنمون خواهد شد.

بدين معنا که از اين پس و رفته رفته آنان را وا خواهد داشت تا از تهاجم به ارزش های فرهنگی غرب و همزمان، تکيه و تاکيد بر آن بخش از مبانی فکری خود که مستلزم «خشونت» يا«نفی ديگران و ارزش های آنها»ست چشم بپوشند و در عوض؛ با تکيه بر بخشی از معارف دينی خود که اخلاق و عقل معاصر نيز مويد آنها است، نسخه ی دلپذيرتر و خوشايندتر آن را عرضه کنند.

مايلم نتيجه بگيرم که در کوتاه مدت همچنان درگير پاره ای اختلافات و بروزتندروی هايی از دو طرف خواهيم بود، اما رفته رفته از سطح اختلافات و تندروی ها کاسته خواهد شد و چنانچه مناقشه ی هسته ای ايران پايان مسالمت آميزی داشته باشد؛ رقابت اينبار نه بر سر «ارائه ی تصويری سخت و خشن از دين» بلکه بر سر عرضه ی تصويری خواهد بود که «نرم و مهرآميز» است.

واقعيت اين است که ظرف همين چند روز؛ برای اثبات «شان ومنزلت عقل بشری در مبانی نظری اسلام» به آياتی از قرآن استناد شد که برای مدت ها فراموش شده و به کار کسی نيامده بودند!

آن چيزی که خانم رايس به درستی از آن تحت عنوان «هرج و مرج سازنده» نام می برند، هنگامی به راستی سازنده خواهد بود که هدف اش را در «ايجاد تغييراتی مبتنی بر سکولاريزم در اسرائيل» به منزله ی «نقطه ی آغاز روند بی عدالتی» خلاصه و منحصر کند.

همچنانکه در بندی از قسمت اول اين يادداشت نوشتم:
سيستم هايی به تعادل خواهند رسيد که طراح، يا آنکه سررشته ی امور آن را در دست دارد؛ از آمادگی برای تصحيح کارکرد اجزاء «به منظور دستيابی به تعادل» برخوردار باشد و از خود در برابر «تقاضا برای عدالت» انعطاف کافی نشان دهد.

و نوشتم که:
هر سيستمی از «سيستم های کوچکتر» ترتيب يافته و برای آنکه خود کارکرد عادلانه ای داشته باشد، لازم است تا هر سيستم تشکيل دهنده ی آن نيز به نوبه ی خود عادلانه باشند.

انتظار ايالات متحده، انتظار به جايی نيست که جزئی از «سيستم بزرگ خاورميانه» ناعادلانه عمل کند اما ساير اجزاء، عملکردی عادلانه داشته باشند!

خاورميانه «دموکراسی، آزادی و حقوق بشر» می خواهد و نمی تواند تا ابد در گروگان ۵ ميليون يهودی باشد که مايلند «حکومتی دينی» داشته باشند و قلمرو خود را همچنان توسعه دهند.

پس نخست: «لطفآ، دين را در اسرائيل به خانه ببريد»!

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'خيزش مسيحی؛ هرج و مرج سازنده و ضرورت سکولاريزم در اسرائيل! فرهاد جعفری' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.012 seconds