
|
advertisement@gooya.com |
|
| |
n.kheirabi@gmail.com
آقای گنجی! ديگر با خواندن « نامه به آمريکا» ی شما طاقت نياوردم که حرفی نزنم ؛ آقای گنجی، شما به دليل شجاعت ، مقاومت جانانه و طرح آشکار برخی از خواستههای مردم ايران، بسيار گرامی بوديد . هر چند اکبر گنجی به عنوان يک فرد از « خودیهای » حاکميت که حالا طرد شده و در زندان است ، از رانت نيروهايی در حاکميت نيز برخوردار بود اما حمايت طيف رنگارنگی از نيروهای تحول خواه ايرانی را نيز از کارزار اعتصاب غذای خود پشت سر داشت زيرا نمی توان ناديده گرفت که گنجی در شمار معدود نيروهای حکومتی بود که به هر انگيزه ای که در نهان او بود با صداقت و صميميت در طلب آرمانهای انقلاب ۵۷ کوشيد و تا حدی نيز به شناخت جديدی رسيد، و با طرح اين مطالبات و پيگيری آنها خيلی زود تاوان نورافشانی را پرداخت و راهی زندان شد.
آقای گنجی! شما يک زندانی شجاع به عنوان يک فرد تعريف نمیشديد . طيفهايی رنگارنگ از دموکراسی خواهان و نيز آنان که با داعيه ی دموکراسی خواهی، خود را دوست شما معرفی میکنند ولی میخواهند از آب گل آلود ماهی بگيرند، در طول دوران زندان و حرکتهای مختلف شما ، پشت شما ايستادند.
تا اين «پشتيبانی» بشود « حداقل خواسته » اين رنگهای مختلف نيروها که گرد هم آيند و اين بشود نقطه شروعی برای تمرين با هم بودن و بعد اتحاد و ايجاد جبهه متحد از همه کسانی که آزادی و برابری را دهها سالاست که با پرداخت هزينههای خونين همچنان طلب میکنند. شما خود بهتر می دانيد که زندانهای ايران کم زندانی سياسی ندارد، زندانيانی که در سکوت و بی آنکه حتی نامشان را بدانيم، يا در ته سلولها میپوسند و يا کشته میشوند .
پس اکبر گنجی به خودی خود معنايی بيش از آن ديگر زندانيان سياسی گمنام ندارد . اکبر گنجی را آزاديخواهان و عدالت خواهان اين ميهن در ستم ، «اکبر گنجی » کردند.
ولی اين شما بوديد که به صورت انفرادی و با داعيه نمايندگی اين مردم ( در عمل) ، بلافاصله به آمريکا روی آورديد و دستخوش اوهامی شديد که...
دوست عزيز، شما « کی» هستيد که پرسشهايی از اين دست مطرح میکنيد :
«ايران چه میخواهد؟ چه تصوری از ايران بهينه است ؟ ايالات متحده چه سياستی در قبال ايران پيش گيرد؟»
شما پيام آور کدام جنبش هستيد ؟ کی به شما اين وظيفه را محول کرده است؟ کدام پيام ؟ اکبر گنجی: « سفر من به ايالات متحده … ، به نيت ارائهی پيام جنبشی است که حاملان آن در تلاشند که در کشور ارزشهايی نظير دمکراسی ، حقوق بشر ، عدالت اجتماعی و آزادیهای مدنی را نهادينه سازند و …»
اصلاً آيا تعريف شما از دموکراسی با تعريف بخشی از دموکراسی خواهان که خواستگاه طبقاتيشان زحمتکشان ايران است همخوانی دارد ؟ نيروهايی که در صف اول حمايت صميمانه از شما قرار داشتند ، زندگی و جان خود را به خطر انداختند ، به زندان رفتند و حداقل اينکه در همين خيابانها ضرب و شتم شدند.
چطور به خودتان اجازه میدهيد که به نام جنبش آزاديخواه و عدالت خواه ايران با اين همه تکثر و تفرق، از انقلاب ۵۷ و فرايندهای بعد از پيروزی تحليل بدهيد ؟ تحليل شخص خودتان را به عنوان پيام جنبش دمکراسیخواهی در ايران چرا جا میزنيد ؟ - البته به نظر میرسد که «دوستانی » پيرامون شما ، دانسته و يا ندانسته به شما خط میدهند.آخر حيف از شما نبود؟ حيف از فراموش کردن حاميان دموکراسی خواه واقعيتان نبود که اين طور خود را تبديل به...
گفته ايد که ظهور اصلاح طلبان حکومتی موجب تولد "اميد" در بخش بزرگی از مردم شد... کدام اميد؟!آيا تحليل همه طيفهای دموکراسیخواه ايران، از آن انتخابات مشهور و روی کار آمدن اصلاح طلبان حکومتی ، يکسان است که شما به خود جرأت میدهيد از سوی همه، در مورد پروژه ی اصلاحات حکومتی تحليل بدهيد؟
آيا تحليل همه مردم به خصوص نيروهای مترقی دمکراسی خواه از چند و چون و يا چهره «شبه دمکراتيک »داشتن حکومت ايران و ديگر ويژگیهای اين حاکميت يکسان است ؟ چطور شما به خود اجازه میدهيد تعريف شخصی خودتان را به نام آنها به خورد مخاطب بدهيد ؟
آقای گنجی! بگوئيد چه تعريفی از «نيروهای » دمکراتيک ايران داريد ؟
آقای گنجی، شجاعت و صداقت، بدون داشتن دانش کافی سياسی ، اجتماعی و اقتصادی ره به جايی نمیبرد و حتی میتواند خطرناک باشد .
آقای گنجی، شما چه تعريفی از نظام حاکم بر ايالات متحده آمريکا داريد ؟ يعنی بايد بپذيريم که شما اصلاً سرمايه ، نظام سرمايهداری و به خصوص کارتلها ،انحصارات سرمايهداری و يا امپرياليسم به سرکردگی ايالات متحده را نمیشناسيد ؟
آيا شما ماهيت سرمايه را که میرود به طرف انباشت و سپس امپراتوری جهانی سرمايه و چنگاندازی به منابع زير زمينی و انسانی همه جهان، نمیشناسيد ؟ آيا شما دعوای امپرياليسم آمريکا با شرکای امپرياليست اروپائی آنها را در کسب هژمونی، در چپاول دارايیهای خاورميانه و ديگر مناطق استراتژيک جهان در حال توسعه نمیشناسيد؟
آقای گنجی، شما مسايل حکومت آمريکا را با حکومت ايران از طرفی و با مردم کشور ما از طرف ديگر ، به «سوء تفاهم» و « کدورتهای تاريخی » تقليل میدهيد . شما هم مانند رئيس دولت نهم جمهوری اسلامی که با آن نامه مشهور به آقای بوش ، با مهربانی و دلسوزی اشکبرانگيز ، پرزيدنت نومحافظه کار را نصيحت کرده و اهداف « انسانی » و دينی ايشان را يادآوری میکند ، برای ايالات متحده دل میسوزانيد و توصيه میدهيد : « به نظر من ايالات متحده آمريکا در حل مسايل خود با رژيم ايران ، نبايد هيچ لحظهای حساسيت ها و خواستههای مردم ايران را از نظر دور دارد … از جمله … برای رفع کدورتهای تاريخی و سوءتفاهمها تلاش شود . مردم ايران نيز بايستی تصويری واقعی از ايالات متحده داشته باشند …»
آقای گنجی، مردم ايران کی با مردم ايالات متحده آمريکا اختلافی داشته اند؟! ، اينها هر دو در سطوح مختلف، تحت استثمار امپرياليسم آمريکا هستند. طوری حرف میزنيد که انگار ماهيت واقعی هيات حاکمه ی ايالات متحده تصويری است مثبت و علت حرکتهای دهها ساله استقلال طلبانه و ضد امپرياليستی مردم ايران نداشتن تصويری واقعی از اين حاکميت است .
آقای گنجی، شما چه تصويری از نظام ايالات متحده آمريکا داريد ؟ میشود خواهش کنيم حالا که در آنجا حضور داريد و اينقدر زياد، دست به قلم و گفتار شدهايد ، تعريف خود را از نظام ايالات متحده آمريکا ارائه بدهيد ؟
شما چون طيف بزرگ همفکرانتان، دچار اغتشاش شناخت هستيد و در جای جای نامه خود مردم آمريکا را با نظام سياسی و اقتصادی آن يکی کرده و میگوئيد: « به نظر من کشورهايی چون ايران ، برای حل اختلافهای واقعی يا سوء تفاهمهايی که ميان آنها و دولت ايالات متحده وجود دارد ، میبايد توجه بيشتری به حس آزادی خواهی مردم ايالات متحده و حس همبستگی صميمی که آنان با آزادی خواهی ، عدالت خواهی و استقلال طلبی دارند ، مبذول کنند … فرهنگها و سنتهای مختلف باعث میشوند از مفهومهای مختلفی برای بيان خواستههايمان استفاده کنيم ، … اينها مانع دستيابی به راهحلهای مشترک و مشابه … نيست »
اين نگاه، يک نگاه رمانتيک و غير واقع بينانه است. کدامراهحلهای مشابه را مردم ايران با امپرياليسم آمريکا دارند ؟
و يا « … تاريخ آمريکا با انديشه تاسيس ]نظام سياسی با تکيه بر قانون اساسی [ در آميخته است . مردم ايالات متحده شالودهی کشور خود را با انديشه تأسيس پی ريخته و دستشان برای انتخاب ارزشها باز بوده است . »
آقای گنجی، کی مردم آمريکا دستشان برای انتخاب ارزشها باز است؟ مردم آمريکا اتفاقاً خيلی بيشتر از کشورهای عقب نگهداشتهشدهای مثلا ايران در معرض بمباران تبليغاتی نظامشان ، رسانههای چندين ميليارد دلاری شان و درگير ماشينيزم زندگی روزمرهاشان هستند ، آنها البته از ميزان محدود و سطحی از دمکراسی نسبت به ما برخوردارند ولی امپرياليسم آمريکا همانطور که در پيش آمد، ملت آمريکا را هم به نوعی و در حد معينی استثمار میکند. يادتان رفته مثلا حادثه طبيعی گردباد کاترينا را که هنوز بعد از چند سال مردم آن منطقه که عمدتاً هم از زحمتکشان با حقوق نابرابر هستند ،بیخانمان و نابسامانند ؟ نمونه ها فراوانند...
آقای گنجی! حساب مردم آمريکا از حکومت آمريکا کاملاً جدا است . فهميدن اين خيلی سخت نيست .
و يا به درستی میگوئيد: « همه اشکال بنياد گرايی – اسلامی ، مسيحی ، يهودی . سيک و هندو و غيره – در تحقير مردم و رد و نفی حق آنان برای آزاد بودن اشتراک نظر دارند .» ولی ازطرفی دولت بنيادگرای آقای بوش را از اين بنياد گرايی مستثنا کرده و دست ياری به سوی دولت ايالات متحده دراز میکنيد: « خواست ما اين است که [دولت] آمريکا در طراحی هر سياستی در قبال رژيم ايران ، به طور اکيد منافع جامعه مدنی ايران را در نظر گيرد … اگر دولت ايالات متحدهی آمريکا در منطقه خاورميانه از هر گونه سياست پنهان اجتناب میکرد ، به طور اکيد از تماس گيری با نيروهای مخالف حقوق بشر و پشتيبانی موضعی از آنها ( مثلاً در افغانستان در دهه ۱۹۸۰) خودداری میورزيد و به منافع جوامع مدنی اولويت میداد … ما نيز در خاورميانه راضی تر و خوشبختتر از اکنون بوديم . جهان نيز کمتر در معرض خطر تروريسم قرار میگرفت .»
آقای گنجی! ۱) چرا بايد مردم ما از آمريکا و سياستهای اين نظام انتظار در نظر گرفتن منافع جامعه مدنی خود راداشته باشند ؟ مگر آنکه شما هم باور داشته باشيد که آمريکا با هدف ايجاد و ترويج دمکراسی به منطقه خاورميانه آمده ، به جامعه ايران هم میخواهد مدنيت و دمکراسی را اهداء کند!
۲) مگر آمريکا با مردم خودش رو راست است که با ما هم از اعمال "سياست پنهان" اجتناب کند و اگر اين کار را بکند پس چطور دست به فريبکاری ملت خود و ساير ملل بزند و به عنوان ترويج دمکراسی ، به آن کشورها مستقيم و يا غير مستقيم لشکر کشی کند...
۳) آقای گنجی، آيا واقعاً باور داريد که نظام آمريکا معتقد به حقوق بشر است ؟ و قادر است به منافع جامعه مدنی ] مدنی جوامع [ اولويت دهد ؟ آيا واقعاً نظام اقتصادی به سرکردگی آمريکا که با نام جهانی سازی منابع حياتی ملل مختلف را به سود انباشت هر چه بيشتر سرمايه خود چپاول میکند را نمیشناسيد ؟ آيا اولويتهای خصوصيت ماهوی سرمايه را اصلا نمیشناسيد ؟
دوست من، بهتر نيست کمی بيشتر بخوانيد تا بنويسيد ؟
۴) پشتيبانی امپرياليسم آمريکا از نيروهای مخالف حقوق بشر، موضعی نيست بلکه اين رويه ناگزير آن سيستم است و مگر نمیدانيد که فجايع افغانستان که هنوز هم ادامه دارد زير ريشه در کدام سياست های کلان داشته است و آيا القاعده و "اسلام سياسی" فرزند خلف امپرياليسم آمريکا نيست؟! فراهم کردن زمينه های تروريسم اسلامی از طرفی ساخته و پرداخته خود همان سيستمی است که شما به نوعی از آن استمداد می کنيد و از طرف ديگر عکسالعمل ، مردم تحقير شده ملل خاورميانه در قبال اعمال آمريکاست. لابد اين ها را هم نمیدانيد ؟
آقای گنجی، خواهش میکنم با استدلال و آوردن فاکت، از ديانت ، برای ما روشن کنيد که اين متون با آزادی و حقوق بشر منافاتی ندارند ! خواهش میکنم؟
آقای گنجی، با چه منطقی از يک کشور ديگر درخواست میکنيد که : «ما خواهان آنيم که دست رژيم ايران در سرکوب مردم ايران … باز گذاشته نشود …» ؟ اصلاً به آنها چه ربطی دارد که مردم ما سرکوب بشوند يا نشوند؟ آنها حتی به لحاظ منافع استثماری خود ، مايلند فرهيختگان و استقلال طلبان کشورها از جمله کشور ما سرکوب شوند .
آقای گنجی، در پايان نامه ی خود، بيانيه خود را هم صادر میکنند : « به گمان ما (ما يعنی گنجی و چه نيروهايی؟!) دولت آمريکا در مقام مؤثرترين نيرو در صحنهی ارتباطات جهانی در زمانهی کنونی، میتواند با اتخاذ مواضعی سنجيده، با پرهيز از اقدامات شتابزده و مبتنی بر ارزيابی غير دقيق از شرايط ، به بهترين شکل و با کمترين هزينه برای جامعهی جهانی و مردم ايران ، به موفقيت نهضت آزاديخواهی مدد برساند .» !!!
آقای گنجی، باز هم جای تأثر و تأسف است که شما تا اين حد ناآگاه هستيد و يا البته نادانسته بلندگوی جريانی شناخته شده شده ايد . حالا ديگر آمريکا، مددرسان نهضت های آزادیخواه در جهان شده است!
دوست عزيز ، آزاديخواهان اين کشور، که اينهمه به شما هشدار دادند با آن همه شجاعت مبادا ملعبه دست برخی جريانهای پيرامون خود شويد. آخر چرا؟!