
|
advertisement@gooya.com |
|
| |
يا... چگونه فکر کنيم روزنامه نگار هستيم و اميدوار باشيم بقيه اين نکته را بپذيرند.
به عنوان مقدمه
من به دليل نوع انتخاب و قدرت ژورناليستی وب سايت انتخاب، هميشه اين وب سايت را می خوانم و تقريبا می توانم بگويم که انتخاب اولين منبع دريافت اطلاعات من از مسائل ايران و جهان است. مصاحبه آقای داريوش سجادی با اين وب سايت که بخشی از آن در مورد کارهای طنز من بود، مرا برآن داشت که برخلاف اصول کاری خودم، توضيحاتی در اين مورد بنويسم و دوست دارم که انتخاب لطف کند و اين نوشته را در وب سايت مذکور منتشر کند. طبيعتا انتظار ندارم اين اتفاق قطعا رخ دهد، اما دوست دارم چنين شود. می دانم که انتخاب هم محدوديت هايی دارد که ممکن است نتواند نوشته مرا منتشر کند.
در مقدمه اين نوشته آمده است: « داريوش سجادی روزنامه نگار و تحليلگر مسائل سياسی که دبير سياسی تلويزيون هما نيز بود.....»
توضيح اول: من در خارج از ايران بارها و بارها با افرادی روبرو شدم که مدعی بودند نويسنده روزنامه «جامعه» و « توس» بودند. بی اغراق می توانم بگويم که تعداد اين افراد که من با آنها برخورد داشتم به ۶۰ تا ۷۰ نفر می رسيد. هميشه مشکل من اين بود که اصلا دفتر روزنامه جامعه در ميدان جوانان گنجايش حضور فيزيکی ۶۰ نفر را نداشت که به همين تعداد،روزنامه نگار مهاجر از همين روزنامه به فرنگ آمده باشند. من معمولا از اين دوستان سووال می کردم که شما چه زمانی به روزنامه می آمديد که بقيه شما را نمی ديدم؟ ( البته من به اين دليل به خودم جرات می دادم که از اين افراد سووال کنم که در مورد خودم مطمئن بودم که من در روزنامه جامعه و توس هر روز کار می کردم، يا طنز روزانه می نوشتم يا مصاحبه می کردم.) معمولا در پاسخ به اين سووال، روزنامه نگاران مهاجر مقيم فرنگ می گفتند که صبح ها در روزنامه کار می کردند و قبل از اينکه اعضای تحريريه بيايند از دفتر می رفتند.
داستان آقای سجادی هم چنين ماجرايی است. البته به نظر من در ميان مردمی که در ايران تحت فشار بودند و وقتی به فرنگ می آمدند دنبال کار می گشتند، هيچ اشکالی ندارد که کسی يک دروغ هم بگويد که وقتی در ايران بود، روزنامه نگار بود، اما بهتر است روی اين موضوع در ملاء عام زياد اصرار نکند. داريوش سجادی، قبل از سفر به آمريکا جز چند مقاله که عليه روشنفکران و نيروهای منتقد حکومت در نشريات راست دولتی نوشته بود، حتی ده دقيقه هم سابقه مطبوعاتی حرفه ای و نويسندگی نداشت. متاسفانه مثل بسياری از افراد که پس از سالها که با پرروئی خودشان را نويسنده سابقه دار می دانند و اين نکته را تکرار می کنند، بالاخره در اثر تکرار ديگران می پذيرند که گويا اين آدم قبلا نويسنده بوده است.
سجادی پس از سفر به آمريکا نويسندگی را شروع کرد و مقالاتی عليه اصلاح طلبان، روزنامه نگاران دوم خردادی و ساير نيروهای فعال سياسی داخل کشور نوشت. بعد از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد نيز موضع خود را عليه اصلاحات و نيروهای منتقد سياسی ادامه داد. براساس اين موارد، معتقدم اين نکته که ايشان قبل از سفر به آمريکا روزنامه نگار بود، حرف درستی نيست.
توضيح دوم: اينکه داريوش سجادی دبير سياسی تلويزيون هما بود نيز نادرست است. چون تلويزيون هما چيزی غير از داريوش سجادی نبود. می توان چنين گفت که داريوش سجادی تلويزيون هما بود، اعم از دبير سياسی، مدير عامل، مجری، نويسنده و غيره.
توضيح سوم: دو سال قبل که من از ايران بيرون آمدم و به قول آقای سجادی « تلخند» اين حقير سراپا تقصير به « لودگی» تبديل شد، من در مقاله ای اعلام کردم که ما بايد يک تلويزيون حرفه ای راه بيندازيم، در همان زمان آقای سجادی از اين نويسنده « لوده» بوسيله يک نامه اينترنتی دعوت کرد که با تلويزيونی که ايشان می خواهد راه بيندازد، همکاری کنم. و اين دعوت درست در زمانی بود که بنا به گفته ايشان من نويسنده لوده ای شده بودم.
يک ماه قبل هم يکی از دوستان در کانادا به من پيشنهاد کرد که چون تلويزيون هما در دوره آقای سجادی نتوانست تلويزيون موفقی شود، من بروم و در اين تلويزيون کار کنم. من هم به ايشان گفتم که چون نمی خواهم کار غير حرفه ای کنم و از طرفی تلويزيون هما چنان ضايع شده است که حتی از من هم کاری برای موفق شدن آن ساخته نيست، عذرخواهی کردم. و قرار شد بيشتر در اين مورد فکر کنم.
در مصاحبه وب سايت انتخاب با آقای سجادی، ايشان با اشاره به نوشته های برخی روزنامه نگاران ايرانی مقيم خارج از کشور گفته است: « اين آقايان که حنجره خود را برای رعايت شان آقای خاتمی پاره می کردند حال با سخيف ترين ادبيات احمدی نژاد را مخاطب خود قرار داده اند. و اين اصول فروشی است. حجم اين اهانت ها به آقای احمدی نژاد بشدت بيشتر و سخيف تر از اهانت هائی است که به آقای خاتمی می شد و می شود.»
توضيح چهارم: علت احترامی که ما به آقای خاتمی می گذاشتيم و هنوز هم می گذاريم و بعدا هم خواهيم گذاشت، در شخصيت آقای خاتمی و رفتار سياسی ايشان بود. از سوی ديگر آقای خاتمی شان رياست جمهوری را حفظ می کردند. اگر من آقای احمدی نژاد را در طنزهايم مورد سخيف ترين اهانت ها قرار می دهم( که چنين نيست) بخاطر اين است که وجود احمدی نژاد اهانتی به شان رياست جمهوری است. من بارها گفته ام که طنزهای من در مورد احمدی نژاد عمدتا توضيح و بيان کارهايی است که وی انجام داده است، مشکل اين است که شخص احمدی نژاد خودش طنز و کاريکاتور است. من او را مسخره نمی کنم، او خودش مسخره هست. و من دليلی نمی بينم که از کسی که با رفتارش به حيثيت يک کشور و يک ملت اهانت می کند، دفاع کنم. ضمنا من مشکل مالی هم ندارم، به اسرائيل هم سفر نکردم، تلويزيونم هم تعطيل نشده است، به همين دليل مجبور نيستم برخلاف حقيقت چيزی را در مورد احمدی نژاد بگويم. هر چه در مورد اين موجود گفته ام، هم شان او و حاصل رفتار و کردار اوست.
آقای سجادی گفته است: « بگذاريد با يک خاطره پاسخ شما را بدهم. بيآد دارم وقتی دوست و همکار گرامی جناب ماشالله شمس الواعظين سردبير ماه نامه کيان و روزنامه های جامعه توس و نشاط در بهار اصلاحات بنا به دلايلی به دادگاه فرا خوانده شده بود من در آن موقع در بوستون آمريکا بودم که طی تماسی تلفنی با ايشان پيگير پرونده مزبور شدم.»
توضيح پنجم: آقای شمس الواعظين يک روزنامه نگار حرفه ای است و هرگز همکار آقای سجادی نبوده است. برای توضيح بيشتر به موضوعی که در مورد خودم پيش آمد اشاره می کنم. آقای سجادی زمانی نوشت که ايشان( شخص آقای سجادی) در دفتر روزنامه همشهری با من( شخص سيد ابراهيم نبوی) ملاقاتی کرد و در همان ملاقات فهميد که من موجودی بيمايه و خودخواه هستم. در حالی که اصلا من چنين ملاقاتی را به ياد ندارم و چنين موجودی را يک بار هم نديده ام و اين ادعا نادرست است. آقای سجادی در ادامه همين توهمات خودش در مورد اکبر گنجی هم گفته است: « در مورد جناب آقای گنجی دوست و همکار معزز من که با ايشان توفيق همکاری در هفته نامه وزين راه نو را نيز داشتم....» اين ادعا نيز نادرست است، اصلا اکبر گنجی هيچ سابقه همکاری با سجادی ندارد. و اصلا سجادی در داخل ايران در نشريات اصلاح طلب يا نشريات حرفه ای کار نکرده است. گمان می کنم ايشان مدتی در زمانی که در آمريکا بود برای يک نشريه دست ششم به نام « مبين» مقاله می فرستاد که به عنوان مقاله وارده يا نوشته خوانندگان چاپ می شد.
آقای سجادی در توصيف نويسندگان مهاجر ايرانی می گويد: « اين دوستان وقتی به خارج پای می گذارند تا مقطعی ستاره اقبالشان می درخشد و مورد توجه کانونها و محافل سياسی مخالف جمهوری اسلامی قرار می گيرند و وقتی خوب آلوده شده و بقولی تاريخ مصرف آنان به سر آمد خيلی راحت و کم هزينه نيز حذف و فراموش می شوند.»
توضيح ششم: اين نکته در مورد برخی نويسندگان درست است و من فکر می کنم آقای سجادی در اينجا تصادفا حقيقت را گفته اند، اما اين قاعده ای کلی م غير قابل اثبات است، مثلا در مورد نويسنده ای که هنوز تاريخ مصرفش تمام نشده و حذف نشده، چه حکمی بايد صادر کرد؟ آيا بايد بگوئيم که بعدا چنين خواهد شد؟ اگر چنين نشد چه اتفاقی می افتد؟ ضمن اينکه در مورد بخش اعظم نويسندگان حرفه ای کشور( نه کسانی مثل آقای سجادی که دوست داشت روزنامه نگار باشد) اين اتفاق نيفتاده است. مثلا مسعود بهنود و نيک آهنگ کوثر و نوشابه اميری و ابراهيم نبوی نه مورد توجه محافل سياسی خارج از کشور قرار گرفتند و نه با آنان کار کردند. آنان به کار حرفه ای خود ادامه دادند.
آقای سجادی گفته است: « اما شايد بتوان به جرات گفت که بنده تنها کسی بودم که در اوج مسائل اکبر گنجی(در ماجرای اعتصاب غذا در خارج از کشور) اين جسارت را به خود دادم تا در آن فضای عاطفی، اکبر گنجی را به تعبير خودش بی رحمانه نقد کنم و معترض مواضع و عملکردهای سياسی اش اعم از اعتصاب غذا و امثالهم شوم.(اشاره به دو مقاله اکبر تو می ترسی و ماهيان تشنه)»
توضيح هفتم: مقاله « اکبر تو می ترسی» در زمانی که اعتصاب غذا در خارج از کشور انجام گرفت، نوشته نشد، بلکه در زمانی نوشته شد که گنجی در زندان اوين در حال اعتصاب غذا بود و به حال مرگ افتاده بود. من سووال می کنم: برخورد بيرحمانه با کسی که زندانی است و در حال مرگ است و امکان جواب دادن به کسی را ندارد، چه جرات و شهامتی می خواهد که آقای سجادی از آن به عنوان يک عمل شجاعانه ذکر می کند؟ اگر چنين کاری شجاعت است، عمل آقای مرتضوی که دستور داد پدر گنجی را در زندان در بياورند که شجاعانه تر است. اگر لگد زدن به کسی که در اثر تصادف به زمين افتاده و دارد می ميرد عمل شجاعانه ای است، پس عمل ناجوانمردانه چيست؟
آقای سجادی در مورد اين نويسنده گفته است: « در مورد جناب آقای نبوی نيز بايد بر همين مواضع تاکيد کنم. حدود ۴-۵ سال پيش نيز اين موضوع را گفته بودم و بار ديگر نيز از اين فرصت بهره می برم و می گويم: من برای قلم آقای ابراهيم نبوی تا مقطعی ارزش قائل بودم، اما متأسفانه ايشان هم پس از خروج از کشور در واقع تن زده و آلوده چنين فضائی شد و آن طنز وزين گل آقائی که عنصر تلخند را در تاريخ مطبوعات فکاهی کشور ثبت کرده بود، توسط آقای نبوی تبديل به لودگی شد.»
توضيح هشتم: من طنزنويس بدبختانه مرغ عروسی و عزا هستم. تا زمانی که موضع سياسی من در جهت مواضع هر کسی باشد، می شوم طنزنويس عميق که با نوشته هايش تفکر برمی انگيزد، اگر مخالف مواضع کسی باشم، می شوم طنزنويس لوده ای که برای خنداندن مردم هر کاری می کند. زمانی که در ايران بودم و به قول آقای سجادی تلخند می نوشتم، توسط کيهان و يالثارات الحسين و برخی از نيروهای تندرو اپوزيسيون خارج از کشور متهم به لودگی می شدم. از وقتی هم که به فرنگ آمدم توسط کيهان، حزب کمونيست کارگری، مجاهدين خلق و داريوش سجادی متهم به لودگی شده ام.
توضيح نهم: آقای داريوش سجادی هرگز نگفته است که نوشته های طنز من باارزش بوده است، زمانی که در ايران بودم که به من گفته می شد که تندروی می کنم و نشانه های طنز وزين گل آقايی در آثار من نيست، زمانی هم که به فرنگ آمدم، شده ام طنزنويس لوده. اينکه آقای سجادی می گويد که زمانی من طنزنويس خوبی بودم، فقط به اين دليل است که نمی تواند تمام گذشته مرا ناديده بگيرد، در حالی که زمانی که ما در روزنامه های دوم خردادی به قول ايشان تلخند می نوشتيم، ايشان موضع سياسی شان مخالف جريان اصلاحات بود و در همان زمان هم چنين اعتقادی نداشت.
توضيح دهم: اين نکته را فقط از اين رو می گويم که می خواهم چهره کيومرث صابری با دفاع آدمهايی مثل سجادی آلوده نشود، وگرنه هرگز جای گفتن نداشت. آخرين اظهار نظر شخص صابری هم يک سال قبل از مرگش در ملاقاتی که با هم داشتيم اين بود که « وقتی تو طنز روزنامه ای را شروع کردی، طنز من را پشت سر گذاشتی.» اين نظر شخص گل آقا بود. گل آقايی که در پنج شش سال آخر فعاليتش هميشه از سوی کسانی مانند داريوش سجادی در ايران احساس وحشت می کرد و هرگز در موضع مشترکی با آنها قرار نداشت.
سجادی در مصاحبه با انتخاب گفته است:« حالا متأسفانه بايد عرض کنم که ابراهيم نبوی ای که زمانی قلمش تحت تأثير عنصر تلخند تأثير بسزائی در جامعه داشت، اکنون برای بقاء در اين ساختار سياسی ـ رسانه ای خارج از کشور تن به هر لودگی داده و اخيراً و متاسفانه چيزی نمانده بود تا در مقابل دوربين تلويزيون دولتی آمريکا VOA چند پشتک هم برای خوشايند ميزبانانش بزند.»
توضيح يازدهم: من يک سال با تلويزيون صدای آمريکا کار کردم، متاسفانه نتوانستم به اين همکاری ادامه دهم، دلايلی دارم که اگر برطرف شود به اين همکاری ادامه خواهم داد. برنامه های آن دوره را هم دوست دارم. در کنار اين کار، با تلويزيون انگليسی بی بی سی و تلويزيون آلمانی دويچه وله هم کار کردم. همانطور که با تلويزيون دولتی ايران هم سالها کار کردم و در هر جايی که بودم حرف خودم را زدم. و باز هم چنين خواهم کرد. من يک حرفه ای روزنامه نگاری و کار تلويزيونی ام و در هر رسانه ای که فرصت کار پيدا کنم کار می کنم. از طرفی مطمئنم که هر سه رسانه ای که با آنها کار کردم، از نظر مخاطبان تلويزيونی ايران حرفه ای تر و درست تر و محبوب تر از شبکه راديويی هما بوده است. از سوی ديگر من در هر رسانه ای که کار کردم بر مخاطبان آن رسانه افزوده شده و برنامه من هميشه جزو پرمخاطب ترين برنامه های رسانه ای بود که در آن کار می کردم. من هرگز برای بقاء به اين رسانه ها نياز نداشتم، بلکه اين رسانه ها برای افزايش مخاطب شان به کار افرادی مانند من نياز داشته و دارند.
آقای سجادی در مصاحبه خود گفته است: « قلباً مايل به غلط بودن اين داوری بودم اما متاسفانه تجربه نشان داد آن داوری، داوری ناصوابی نبود و پديده هائی امثال داور! خود تائيدی مجدد بر صحت آن ادعای پيشين است.»
توضيح دوازدهم: اسم کوچک و خودمانی و خانوادگی من داور است و بازی آقای سجادی با کلمه داور نشان می دهد که من و ايشان اينقدر با هم روابط خوب و همکاری های ديرينه ای داريم که ايشان حتی می داند که اسم من داور است. ايشان حتی می داند که دوستان شمس الواعظين او را محمود خطاب می کنند. ايشان يک بار هم از جلوی دفتر روزنامه همشهری عبور کرده و يک بار هم زنگ در روزنامه اطلاعات را زده و فرار کرده و با محمود جون( دعايی) شوخی کرده است.
آقای سجادی همچنين در مورد ديدگاه اين نويسنده در مورد خودش گفته است: « در نهايت کل حرف ايشان به گونه ای متلک وار مبنی بر اين بود که داريوش سجادی عددی نيست که ارزش پاسخگوئی داشته باشد.»
توضيح سيزدهم: البته اين قضاوت آقای سجادی درست نيست، چون من در گذشته به آدمهايی بی ارزش تر از آقای سجادی هم پاسخ داده ام، مساله فقط وقت من است که واقعا وقت نمی کنم به گفته های هر آدمی پاسخ بدهم و باور کنيد که امروز هم اگر وب سايت روزآنلاين امروز دائر بود، هرگز وقتم را تا اين حد تلف نمی کردم.
سجادی در مصاحبه با انتخاب گفته است: « بنده به عنوان يک روزنامه نگار بعد از سالها فعاليت ژورناليستی به هر حال خود را تعريف کرده و به هرحال برای برو بچه های روزنامه نگار داريوش سجادی از حيث جهت گيری و موضع سياسی اش ناشناخته نيست.»
توضيح چهاردهم: چنانکه گفتم اين موضوع که داريوش سجادی سابقه روزنامه نگاری حرفه ای دارد، صحت ندارد و طبعا کسی که سابقه روزنامه نگاری حرفه ای ندارد، نمی تواند سالها سابقه فعاليت ژورناليستی داشته باشد. من از ايشان درخواست می کنم که فقط يک بار بگويند که وقتی در ايران زندگی می کردند چه سابقه روزنامه نگاری حرفه ای داشته و کارشان چه بود؟
توضيح پانزدهم: با توجه به توضيح چهاردهم، کسی که سابقه روزنامه نگاری ندارد، طبيعتا بروبچه های روزنامه نگار هم نمی توانند همکارش باشند، از آقای سجادی درخواست می کنم نام پنج همکارروزنامه نگار( معروف به بروبچه های روزنامه نگار) را که با ايشان همکار بودند، ببرند.
آقای سجادی گفته است: « اين را بدين دليل گفتم که تفهيم کنم با هيچ سريشی بنده و امثال بنده را نمی توان به محافظه کاران منتسب کرد.»
توضيح شانزدهم: من فکر می کنم همين يک مصاحبه با وب سايت انتخاب و اظهارات آقای سجادی در اين مصاحبه بسيار معلوم و مشخص است و نياز به هيچ سريش ديگری نيست.
در پايان برای آقای سجادی آرزوی توفيق دارم و اميدوارم روزی ايشان نيز به عنوان يک روزنامه نگار حرفه ای شناخته شده و بتواند در آينده زندگی شرافتمندانه ای را آغاز کند.
در همين زمينه:
[داريوش سجادی در گفتگو با "انتخاب": "هما" متعهد به ميهن بود اما...، روزنامه نگاران هزار چهره اصول فروش در آن سوی مرزها]