در يکی از مقالات پيشين، اشارهای داشتم به نامشخص بودن معنای "روشنفکری دينی" و اينکه منظور از دين، در اين اصطلاح چيست و کدام دين مَدّ نظر است. سپس با عنايت به نحوهی تفکر کسانی که خود را روشنفکر دينی مینامند اصطلاح صحيحتر "روشنفکری دينی مسلمان شيعهی دوازده امامی ايرانی" را پيشنهاد کردم که هرچند به لحاظ موارد سلبی و ايجابی کاستیهايی داشت و مثلا نقش موافق يا مخالف نظام جمهوری اسلامی در آن معلوم نشده بود، اما رساتر از روشنفکری دينی بود.
با مبنا گرفتن چنين اصطلاحی به طور منطقی میتوان در همسايگیی اين نوع روشنفکری، فرضا روشنفکری مسيحيان کاتوليک ايتاليايی، يا روشنفکری مسيحيان پروتستان آلمانی، يا روشنفکری ارتودکسهای يونانی، يا روشنفکری بودائيان هندی، يا روشنفکری شينتوهای ژاپنی با زيرْ شاخهها و فرقههای مختلف قرار داد که جملگی در صدد نوآوری در دين و انديشه و به تبَع آن نوسازی فکری جامعهای که در آن زيست میکنند هستند. در مقابل اين گروه هم روشنفکران غيردينی قرار میگيرند، که خود میتوانند به دو شاخهی روشنفکران ديندار غيردينی، و روشنفکران بیدين غيردينی تقسيم شوند که اين آخری باز میتواند در دو قسم ضد دين، يا بیاعتنا به دين با انواع و اقسام زيرشاخهها مطرح گردد. در اين گروه مثلا میتوان به روشنفکران آتهئيست ِ ماترياليست ِ مارکسيست-لنينيست اشاره کرد، يا آتهئيست ِ ماترياليست ِغيرمارکسيست، و اين تقسيم بندی را به نسبت مکاتب فکری آتهئيستیی موجود در جهان ادامه داد.
پس با اين حساب میتوان روشنفکری را به دهها شکل مختلف تقسيم کرد و بر صحت هر يک از آنها پای افشرد. همهی اينها در يک چيز با هم مشترکند: روشنفکری؛ و همهی اينها با خطی از هم جدا میشوند: ايدئولوژی. کسانی که در اين گروهها قرار میگيرند در يک کلمه با هم مشترکند: روشنفکر؛ و اينها نسبت به يک چيز با هم اختلاف دارند: ايدئولوژیی اضافه شده به کلمهی روشنفکر.
روشنفکر ِ ايدئولوژيک –چه ايدئولوژیاش زمينی و طبقاتی و منطقهای باشد و چه آسمانی و غيرطبقاتی و فرامنطقه ای-، ايدئولوژیيی که خود را به آن منسوب میگرداند قبول دارد و ايدئولوژیهای ديگر را نه. سعی "نهايی" روشنفکر ايدئولوژيک اين است که درستی ايدئولوژی خود و نادرستی ايدئولوژی ديگران را به اثبات برساند. فرق کسی که با ايدئولوژی معين، ادعای روشنفکری دارد با کسی که ادعای روشنفکری ندارد و آن ايدئولوژی را تمام و کمال و با چشم بسته و ايمان قلبی قبول میکند در اين است که روشنفکر، تغيير در مرزهای انديشگی خود را جايز میشمرد و غير روشنفکر نه، ولی آنچه اين دو را به هم پيوند میدهد، مخالفت "اصولی" با تمام چيزهايیست که بيرون از مرزهای فکری ايشان در جريان است.
فکری که در محدودهی خودی "روشن" است، در بيرون از اين محدوده به تاريکی میگرايد و در جاهايی که تضادْ مطلق است، کار به ظلمت مطلق میکشد. پس روشنفکر ايدئولوژيک میتواند خارج از محدودهی ايدئولوژی مورد قبولش، تاريکْفکر و متعصب گردد و از اين روست که کلمهی روشنفکر با هر نوع صفت ايدئولوژيک که به دنبالش بيايد دچار تناقض میشود و از معنی خود تهی میگردد. روشنفکر ايدئولوژيک، در نهايت، عضویست از يک مجموعهی انسانیی طرفدار ايدئولوژی خاص و مدافع اعمال اين مجموعه. اين مجموعه، اعضای مجموعههای ديگر را به خود راه نمیدهد و آنان را "خودی" نمیداند. پس روشنفکر ايدئولوژيک يعنی روشنفکر محدود به مرزهای خودی و غيرخودی.
اما روشنفکری که فقط روشنفکر است و محدودهای برای کار روشنفکری و صفت ايدئولوژيکی برای خود و کاری که میکند قائل نيست، به راحتی از مرزهای ايمانی درمیگذرد و به تمام ايدئولوژیها و دستاوردهای فکری بشر به يکسان مینگرد. او میتواند به دينی آسمانی يا آيينی زمينی معتقد باشد، يا نباشد، اما در کسوت روشنفکر، برای فکر و انديشهاش مرز و چهارچوبی قائل نيست. در منظومهی فکری روشنفکر، مرزی به نام خودی و غيرخودی وجود ندارد. وظيفهی او نقد ِ تمام مرزهاست و دعوت به باز کردن و يا دستکم گسترده کردن آنها. اصل برای او انسان است، خارج از تمام تعلقات ايدئولوژيک و انديشگیاش. روشنفکری که فقط روشنفکر است عضویست از مجموعهی "تمام انسانها". اگرچه او را به بسياری از مجموعههای ايدئولوژيک راه نمیدهند، اما همه به او راه دارند. او میتواند به طور شخصی به هر دين و آيينی پایبند باشد اما در نقد دين و آيين خود يا دين و آيين ديگران، "مطلقا" محدوديت و تبعيضی قائل نيست.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
او برای توجيه خود، نقد مخالفان را به "حيلهی راهزنان"(*) تشبيه نمیکند و کلام ايشان را با "طعن طاعنان"(*) برابر نمیگيرد. او برای از ميدان به در کردن رقيب، به راحتی تهمت نمیبندد و چنين جملهی ناراستی را بر زبان نمیراند که "روشنفکران غيردينی با دين سر سازگاری ندارند و با استدلالهای مجعول سعی دارند اذهان را مشوش سازند"(*). روشنفکر اگر واقعا روشنفکر است نيک آگاه است که کسانی که روشنفکر غيردينی ناميده میشوند میتوانند مسلمان باشند و نماز بخوانند و روزه بگيرند و بر مظلوميت امامان بگريند، اما طرفدار جدايی دين از سياست باشند. روشنفکری که روشنفکر است نيک آگاه است که در مملکتی که قوانين اسلام حاکم است متهم کردن کسان به سازگاری نداشتن با دين چه عواقبی میتواند برایشان داشته باشد حال آن که اين تهمتی بيش نيست و بسيار کسانْ که روشنفکر غيردينی ناميده میشوند دين و مذهب خودشان را دارند و به اعتقاداتشان سخت پایبندند. روشنفکری که روشنفکر است، محتوای صدها کتاب و جزوه و رساله و مقاله و گفتوگو را نه تنها "استدلال مجعول" نمیخواند بلکه سعی در ترويج و نقد علمی آنها دارد. روشنفکری که روشنفکر است هميشه به ياد دارد که در طول حيات فکری و عقيدتی و سياسیاش چند بار تغيير مسير داده و مثلا رو در روی کسانی که زمانی بغل دستشان مینشسته و با آنها اشتراک عقيده داشته قرار گرفته و احتمال دارد که فردا هم آنچه را که امروز بر آن پای میفشارد نقد يا نفی کند. روشنفکری که فقط روشنفکر است، محصول زمان حال است، و با حال و برای حال زندگی میکند و قصد بازگشت به هيچ گذشته ای حتی گذشتههای طلائی و فارغ از ظلم و تبعيض را ندارد.
در مقالهی بعدی اشارهای خواهيم داشت به کسانی که در ابتدا روشنفکر بودند بعد در چنبرهی ايدئولوژی حزبی و سازمانی و حکومتی گرفتار آمدند و از محتوای روشنفکری تهی شدند. نشان خواهيم داد که روشنفکر در چارچوب حزبی مانند حزب توده، يا سازمانی مانند سازمان مجاهدين خلق، يا حکومتی مانند حکومت جمهوری اسلامی چگونه از رشد و خلاقيت باز میماند و رو در روی انسانهايی که به هر دليل مخالف او هستند قرار میگيرد و به جای عشق به انسان و انسانيت، دشمنی و نفرت را دامن می زند.
(*) اشاره به سخنان دکتر عبدالکريم سروش بعد از مراسم دعای کميل در منزل حجةالاسلام عبدالله نوری؛ به نقل از ايلنا