با فيلترشکن سراغ سايتهای خبری میروم. در اينترنتکافه هستم و اطراف را میپايم تا کسی به صفحهی مانيتور من نگاه نکند. ۲۸ سال از انقلاب ِ به اصطلاح "شکوهمند اسلامی" میگذرد و مجازات ِ خواندن و نوشتن، همچنان زندان و شکنجه است. مگر نمیبينی کيهان ِ روز ِ يکشنبه چه نوشته؟ خبر ويژه: "از اين گدا تا اون گدا". باز شبکهی عنکبوت. باز کشف ارتباطات جاسوسی. طبق معمول، جاسوسها، يک عده نويسنده و اهل قلم هستند. شاهدْ اين بار جوانی جويای نام، که به قول نويسندهی کيهان "از غيب که نه، از ميان خودشان میرسد". نمیدانم چرا به ياد گفتههای حجةالاسلام ریشهری در سومين جلد از خاطراتش میافتم و شيوهی مقابلهی محبوباش: نفوذ و ايجاد تفرقه:
"بعد از حملات متعدد به «حزب توده» و فروپاشی آن و سپس اعترافات و مصاحبههای راديو - تلويزيونی سران و عناصر برجستهی حزب، صلاح دانستيم که در ادامهی رسيدگی به پروندهها خط پيگيری هستههای متفرق تودهای و اکثريتی را که در داخل و خارج کشور به وجود آمده بودند، تعقيب کنيم تا ردهای مناسبی برای مقابلههای آتی تمهيد شود. به طور عمده ديگر روی «حزب توده» کار عملياتی نداشتيم، ولی کار را با نفوذ و جريانسازی ادامه داديم." (*) "کسانی بودند که در تحليل «اکثريت»، نيروهای بالقوه محسوب میشدند و قرار بود در سازماندهی جديد از آنها استفاده شود. اين امر با ايجاد بستر مناسب جهت نفوذ و کار پيچيدهی اطلاعاتی، در سمتی هدايت شد که مورد نظر ما بود." (**)
نه. نمیتوانم بپذيرم که اعمال و گفتار ِ اين "شاهد"، طبق برنامه است. بيشتر شبيه به شطرنجبازی ناشیست که حريف ِ قوی او را به خاطر خامی و هيجانزدگیاش میبَرَد.
بيست و هشت سال گذشت و ما هنوز اندر خم کوچهی آزادی هستيم. از اختناق، از تنفس در اين هوای بسته بيمار شدهايم. قلم ِ ما بيمار است. اگر علنی بنويسيم، اگر علنی بگوييم، اگر افکارمان را "عينا" بر زبان آوريم، به سادگی گرفتار میشويم. مگر همين چند روز پيش سه فعال حقوق زنان را در فرودگاه امام، موقع سفر به هندوستان نگرفتند؟ مگر به خاطر شرکت در يک دورهی آموزش روزنامهنگاری بازجوئیشان نکردند؟ بعد از بيست و هشت سال به چنان جايی رسيدهايم که میترسيم به اين دستگيریهای بیدليل اعتراض کنيم باعث دردسر بيشتر دستگيرشدگان شود! بيايند شخص گرفتار را به چهارميخ بکشند که رابطهی شما با فلان نويسنده چيست که به دستگيریتان اعتراض کرده است؟
بعد از بيست و هشت سال به نقطهای رسيدهايم که نويسندگانمان بايد مثل چريکها عمل کنند. اگر چريکهای گذشته توپ و تفنگ در میکردند، نويسندگان چريک، کلمه شليک میکنند. سلاحشان قلم است. چيزی را که مخفی میکنند، نه بمب و تير و تفنگ، که کامپيوتر و هارد و حافظهی فلش است. بعد از بيست و هشت سال به جايی رسيدهايم که برای بيان حقايق و بقا، بايد مخفی زندگی کنيم. نام و نشان پنهان کنيم. بعد از بيست و هشت سال در مسير مارپيچی تاريخ به بالای نقطهی شروع رسيدهايم. نقطهای که در آن جای اسلحه، قلم نشسته است. جای بمب، کلمه. جای فرياد، گفتار. جای شعار، نوشتار.
|
advertisement@gooya.com |
|
| |
بعد از بيست و هشت سال، بايد خواهان انقلابی ديگر باشيم. انقلابی اين بار نه در ظاهر که در باطن. انقلابی بطئی و بنيادين در ساختار فرهنگ و انديشه و روابط اجتماعی. انقلابی که بيست و هشت سال بعد از وقوع آن، دوباره به نقطهی شروع باز نگرديم.
(*) خاطرهها، جلد سوم، محمد محمدی ریشهری، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، پاييز ۱۳۸۵، صفحهی ۲۰۱
(**) پيشين، صفحهی ۲۰۴
مطلب کيهان:
http://www.kayhannews.ir/851115/2.htm#other206