jafarifarhad@yahoo.com
۱)
تلويزيون شما را نمی دانم؛ اما سه چهار روزی ست که در گوشه ی بالا و سمت راست صفحه ی تلويزيون ما اين شعار دو خطی خودنمايی می کند: «اتحاد ملی، انسجام اسلامی» (که تا همين ديروز،طوری ناخوانا بود که گل گيسو نمی توانست آن را بخواند. تا اين که از ديروز، جای خودش را به فونت خواناتر و درشت تری داده است).
اما فقط اين که شعار مزبور با «خط خواناتر و درشت تر»ی روی صفحه ی گيرنده های ما خودنمايی کند؛ کافی نيست تا به «اتحاد با حاکمان ايران» متقاعد شويم. يعنی دست کم در مورد «ما دو نفر» که اينطور نيست.
می خواهم بگويم من و گل گيسو نمی فهميم که چرا حاکمان ايران:
از «ما» که از اغلب حقوق خود محروميم؛ در تعريف رسمی از «شهروند ايران بودن» نمی گنجيم و مانند بسياری از شهروندان ديگر چون زائده هايی به نظر می رسيم که از سر اجبار تحمل می شويم؛ راهی به کاست طبقاتی و اشراف سالارانه ی نظام حاکم نداريم و دهها و صدها مانع واقعی و ساختگی تعبيه شده است تا «غيرخودی» شمرده و شناخته شويم؛ هيچ نقش پذيرفته شده ای در شکل دهی به محيط پيرامونی مان نداريم؛ «هيچ کسی» در «نهادهای انتخابی کشور» منافع و مطالبات «ما» را نمايندگی نمی کند؛ و اغلب قوانينی که وضع می شود تمايل دارند تا هر چه بيش از پيش ما را محدود کنند؛ بر دنيای واقعی ی مان که هيچ، حتی بر «دنيای مجازی»ی ساخته و پرداخته ی ذهن مان نيز اشراف حاکم حکم می رانند و آنها حکم می کنند که شخصيت های داستان های ما چه بگويند و چه نگويند؛....
می خواهند تا «با آنها متحد شويم»؟!
اتحاد «ارباب و رعيت»، اتحاد «خودی و غير خودی»، اتحاد «دارا و ندار» و اتحاد «محق و بی حق» صرف نظر از آنکه ناممکن است؛ تا وقتی که در جهت منافع «اشراف خودی» باشد، مضحک هم هست و از پر توقعی آنها هم خبر می دهد.
«ما» نه فقط از «حقوق» خود محروميم؛ بلکه«تکليف» هم داريم که در شرايط نامساعدی که از هر حيث اشراف حاکم را احاطه کرده است، نقش «سياهی لشکر اربابان» را هم بازی کنيم!
۲)
اين نوع نگاه يک حاکميت سياسی به شهروندان اش (که نگاهی کاسبکارانه، ابزاری و خودبينانه است) نگاهی نيست که بتواند حيات و دوام يک نظام سياسی را تضمين کند. و از همين روست که «ماری کولابينسکا» محقق و پژوهشگر رومانيايی را وا می دارد تا در يک تحليل تاريخی، از سرنوشت مشابه اريستوکراسی ها نتيجه بگيرد و بنويسد: «تاريخ، گورستان اشراف سالاری هاست».
واقعآ حاکمان ايران با خود چه می انديشند؟! و حقيقتآ چرا و چطور انتظار دارند يک شعار دو خطی در «گوشه ی بالا و سمت راست يا چپ صفحه ی تلويزيون شهروندان» بتواند در کمتر از پانزده روز «بی حقان و فرزندان شان» را به اتحاد با کسانی متقاعد کند که «همه ی حق» را در انحصار «خود و فرزندان شان» می دانند و می خواهند؟!
همانطور که از منتقدان ساخت سياسی می خواهيم تا به منظور پيشبرد «روند دموکراسی شدن کم هزينه و نسبتآ سريع» بر «همه ی خطاها و اشتباهات گذشته» چشم بپوشند؛ غير منصفانه خواهد بود اگر از حاکمان نيز نخواهيم تا «به سرعت نحوه ی حکمرانی خود را تغيير دهند» و تنها به ارسال علايمی ناکافی در تلويزيون شان اکتفا نکنند.
چرا که: همانطور که ساخت سياسی در انتظار به رسميت شناخته شدن از سوی منتقدين اش به سر می برد (البته به گمان و برآورد من) منتقدان نظام سياسی نيز به دريافت «نشانه های واضح تر»ی از رويکرد تازه ی او در نحوه ی حکمرانی اش محتاج اند تا افکار عمومی هواخواه خود را در نزديک شدن به ساخت سياسی، متقاعد نمايند.
بنابر اين لازم است تا حاکمان ايران نيز دلاوری پيشه کنند و اگر حقيقتآ به «اتحاد ملی» (آنطور که در گوشه ی بالا و سمت راست تصاوير ارسالی تلويزيون شان درج می کنند) محتاج اند؛ گام های جدی تر، عينی تر و ملموس تری «به سمت همه ی شهروندان» بردارند. و گرنه آن جمله ی «ماری کولابينسکا» را به خاطر داشته باشند و با خود تکرار کنند. چون: تاريخ؛ از معدود چيزهايی ست که به کسی مديون نيست و در باره ی رفتارهای مشابه، قضاوتی مشابه خواهد کرد.
۳)
من و گل گيسو به سهم شهروندی خود؛ بر «همه ی اشتباهات گذشته» چشم خواهيم پوشيد و به خاطر «هر منفعتی همگانی» در برابر«هر بيگانه ای»، با «هر ايرانی» متحد خواهيم شد. مشروط به آنکه:
_ به ما احترام بگذارد.
_ «حقوق شهروندی»مان را به رسميت بشناسد.
_ حقوق و فرصت های «ما و فرزندان»مان؛ با «او و فرزندان اش» برابر باشد.
_ رقابتی «منصفانه و آزاد» بر سر چگونگی اداره ی امور را بپذيرد.
_ چنانچه در رقابت مذکور از او شکست خورديم؛ همچنان به ما و حقوق مان احترام بگذارد و شرايط را برای رقابت منصفانه و آزاد بعدی، مساعد نگه دارد.
_ همچنان که اگر او شکست بخورد: به او و حقوق اش احترام خواهيم گذاشت و شرايط را برای رقابت منصفانه و آزاد بعدی؛ تدارک خواهيم ديد.
به گمانم وقت آن فرا رسيده باشد که در جهت «منفعتی همگانی» (و نه منفعتی که تنها متوجه يکی از دسته ی «خودی ها» و «غير خودی ها» باشد):
_ منتقدان ساخت سياسی؛ بر همه ی اشتباهات گذشته «چشم بپوشند».
_ و در برابر ساخت سياسی؛ همه ی قوانين نابرابری بخش و تبعيض آميز خود را «بی اعتبار اعلام کند».
۴)
همين جاست که نقش سرنوشت ساز و بی مانند «ميانجی»ها در هر يک از اين دو سويه و در رقم زدن «ايران آينده» آشکار و آشکارتر می شود. گرچه به حکم دموکرات بودن مان؛ اين تکليف «يکی ازما»ست که دلاوری پيشه کند و «آغاز کننده» باشد.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
خسته نشويم و باز هم او را صدا بزنيم. فقط اوست که می تواند در کسری از ثانيه؛ همه ی فاصله ها را بپيمايد. شکاف ديرينه ی ميان «ما» و «آنها» را پر کند و ما(ی جديد) را با کمترين هزينه و بيشترين شتاب؛ به سمت «دموکراسی شدن» رهنمون شود.
و تکرار کنيم که «قهر کودکانه ی منتقدان» و «غرور خودخواهانه ی حاکمان» فقط به يک نقطه می رسد:
«يک جابجايی ی باز هم بی ثمر، باز هم پر هزينه و قاعدتآ؛ بازهم محتاج جابجايی غير دموکراتيک».
در سال نو، جرات پيدا کنيم و «نو» بشويم و در جستجوی «راه حل های نو برای مشکلات کهنه»ی مان باشيم. قدم زدن در گذشته و توقف در کابوس هولناک اش و آزمودن راه حل های کهنه؛ حقيقتآ کافيست!