حقوق بشر در ایران







چهارشنبه 9 خرداد 1386

اوين دانشجو می پذيرد! ميترا انتظاری

چند روز پيش بود که دانشجويان مبارز پلی تکنيک در اعتراض به دستگيری تعدادی از يارانشان، عليرغم تاخت و تاز باندهای سياه و دسته جات چماقدار وابسته به رژيم، در صحن دانشگاه اميرکبير با جسارت دست به اعتراض و تحصن و اعتصاب غذا زدند.
همانند ميليونها هموطن دردمندم، با تحسين و اشتياق اخبار حرکت دليرانه دانشجويان پلی تکنيک تهران را از طريق رسانه های اپوزيسيون دنبال ميکردم. گوشه ای از خبر چنين بود:

" دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک امروز در اعتراض به ادامه بازداشت ۷ تن از دانشجويان اين دانشگاه دست به اعتصاب غذا زدند... در کنار هر ظرف غذا عکسی از دانشجويان بازداشتی و جمله‌هايی همچون «هفت ستاره در اوين»، «دانشگاه اوين»، «همکلاسی‌‏هايمان را آزاد کنيد» و «احضارهای فله‌‏ای را متوقف کنيد» به چشم می‌‏خورد..."

در حاشيه اخبار گفتاری و نوشتاری از جوشش و خروش دانشجويان در سنگر آزادی، تصاوير ديدنی و صحنه های ويدئويی کوتاهی نيز از آن خيزش شجاعانه منتشر و منعکس ميشد که يک تصوير و صحنه آن برايم واقعآ چشمگير بود. روی يک پوستر ساده و سفيد اين نوشته دست نويس به چشم ميخورد: "اوين دانشجو می پذيرد."

همين سه کلمه مثل برق و باد مرا بر بال خاطراتم به ۲۵ سال قبل برد. سالهای ۶۰ ـ ۶۱ بود و دانشگاهها و تمامی مراکز آموزش عالی در سراسر ايران، بدنبال توطئه "انقلاب فرهنگی" مدل خمينی، تعطيل و خالی از دانشجو شده بود. در عوض دانشجويان بی پناه را فوج فوج راهی اوين و ديگر زندانهای کشور ميکردند. براستی "اوين" از فعالترين مراکز جذب دانشجويان مبارز و مترقی و آزاديخواه شده بود.

اتفاقآ همان ايام لاجوردی جلاد در مقام دادستان انقلاب تهران، برای تجليل از همدست به هلاکت رسيده اش "محمد کچويی" رئيس سابق اوين، با نصب يک تابلوی بزرگ، زندان اوين را به "دانشگاه محمد" ملقب کرده بود. بدين سان در آن سالهای سياهتر از شب، اوين تنها "دانشگاه" باز و فعالی بود که شبانه روز دانشجو می پذيرفت. شايد بهتر باشد گفته شود: دانشجو ميگرفت!

دانشگاهی که نه کنکور داشت و نه شرط سنی، و نه حتی ميزان تحصيلات خاصی برای ورود لازم داشت. هيچ تبعيض و پارتی بازی هم در کار نبود. ممتازترين دانش آموزان دبيرستانی و حتی مدارس راهنمايی را ميگرفت. زبده ترين دانشجويان ديگر دانشگاههای پلمب شده را می ربود. استادان و آموزگاران سرامد و سرشناس را احضار ميکرد. متخصصان، پزشکان، پرستاران، کارمندان و کارگران آگاه را دست چين ميکرد... هيچ فرقی نميگذاشت، از زن و مرد و پير و جوان و دختر و پسر را "همه با هم" ميگرفت و در يک کلاس و يک رده جا ميداد. البته ظرفيت جا و مکانش محدود بود ولی تعداد پذيرشش محدوديتی نداشت.

اين دانشگاهِ منحصر بفرد و البته طراز مکتب خمينی که بيست و چهار ساعته و هفت روز هفته در کار و تلاش برای آموزش و ارشاد و انهدام يک نسل گمراه بود؛ بخش ها و شعبات مختلفی هم داشت. اعم از بخش فيزيولوژی ارگان تا تشريح و آناتومی بدن انسان زنده در زير کابل؛ بخش فيزيک اجسام معلق و آونگ تا کارکرد قرقره و قپان؛ بخش روانکاوی و روان درمانی سلولی-بالينی تا شستشوی مغزی و روان گردانی به سبک حاج داوود رحمانی؛ بخش آزمايشگاهی سم شناسی و سيانور و آرسنيک تا دياليز و پيوند پوست کف پا و کشيدن خون؛ بخش مهندسی تبديل ماديات به معنويات، و سرموضعی به تواب؛ ... دست آخر هم بخش مربوط به انتقال روزانه دهها يا صدها فارغ التحصيل "منافق" و "محارب" و "ملحد" از اين دنيای فانی به سرای باقی...

برخی از استادان خبره و جامع الشرايط اين "دانشگاه" تباهی عبارت بودند از لاجوردی، کچويی، حاجی رحمانی، حسين شريعتمداری (سردبير فعلی کيهان)، علی ربيعی (با نام مستعار عماد، مشاور امنيتی خاتمی)،... و آخوندهای هفت خطی همچون موسوی تبريزی، موسوی اردبيلی، گيلانی، نيری، رئيسی، مبشری، هادی خامنه ای (برادر ولی فقيه)، هادی غفاری (سرچماقدار سابق و اصلاح طلب فعلی)، ناصريان (مغيثه ای)، پورمحمدی (عضو کميسيون مرگ، وزير کشور فعلی)... که همگی بالاترين مدارج آدمکشی و جنايت پيشگی را در اين مرکز فاشيستی کسب کردند.

البته در اين ربع قرن خيلی اتفاقات و تحولات رخ داده و تمام دانشگاهها هم دوباره باز و فعال شده اند. ولی بقول بچه های پلی تکنيک "اوين" هم چنان دانشجو می پذيرد. درواقع اوين همچون خفاشی پير هنوز از پيکر مجروح و خونين دانشگاهها و دانشجويان آزاديخواه خون ميمکد. شايد به همين دليل است که نسل جديد تصميم گرفته "رويای نيمه تمام" نسل انقلاب ۵۷ را به انجام برساند؛ ايرانی آزاد و آباد! آرزويی که تا کنون هزاران دانشجوی فداکار و از جمله دهها تن از دانشجويان دلير و آزاده پلی تکنيک بخاطرش سر به دار شده اند و يا بر خاک افتاده اند...

اهورائيان دلاوری همچون مجاهد خلق "ميترا چوپانزاده" (فرزند فدايی شهيد خلق "محمد چوپانزاده"، يار و همرزم پيشتاز جنبش فدايی "بيژن جزنی")، دانشجوی مهندسی شيمی پلی تکنيک که در سال ۱۳۶۱ در اوين تيرباران شد. و يا مجاهد خلق "حميد (محمد علی) اماميان" دانشجوی مهندسی الکترونيک پلی تکنيک که در سن ۲۳ سالگی در مرداد ۱۳۶۰ به تيرک اعدام سپرده شد. و ...

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

امروز دانشجويان مبارز و آزاديخوه پلی تکنيک دست در دست ديگر دانشجويان دلير دانشگاههای سراسر کشور و در کنار معلمان آگاه و کارگران بيدار و زنان شجاع و جوانان بی باک ايران زمين همچنان به پيش ميروند.
دير نيست روزيکه اوين نه "دانشگاه محمد" که موزه "جنايت عليه بشريت" گردد.
پس به اميد آن روز، همراه با بچه های "نسل سوم" زمزمه ميکنيم:

تو فضای شهر تاريک، وقت شورش ميشه نزديک، باز دوباره گرُ ميگيره، رزمگاه پلی تکنيک
همه شون مثل ستارن، همه شون ستاره دارن، اين مدال سرخ فخره، که رو سينه شون ميذارن

مينا انتظاری
mina.entezari@yahoo.com

* همسر ميترا، مجاهد خلق "مسعود متحدين" نيز در سال ۶۳ تيرباران شد.

در همين زمينه:

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'اوين دانشجو می پذيرد! ميترا انتظاری' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.012 seconds