
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
* ما مردمی هستيم که دوستدار پيروزی ها و کاميابی های بزرگ و در عين حال آسان هستيم و آنجا که دچار شکست و ناکامی می شويم، بجای نگريستن به خويش و درک کمبودها و کم کاری های خود، متوسل به «تئوری توطئه»، «دست انگليسی ها» و «عوامل خارجی» می شويم ...
* در بيشتر تحقيقات موجود دربارهء سقوط دولت دکتر مصدّق، نام واقعی عمليات سازمان سيا، بطور ناقص AJAX ذکر شده و هدف اساسی اين طرح را مخدوش ساخته اند. در حاليکه نام واقعی و کامل اين طرح، TPAJAX می باشد. پيشوند «T P» اشارهء اختصاری به حزب توده (Tudeh Party) و AJAX نيز نام رايج يک مادهء پاک کنندهء خانگی بود. بدين ترتيب، هدف اساسی طرح: «پاکسازی ايران از حزب توده» بود!
***
ما مردمی هستيم که دوستدار پيروزی ها و کاميابی های بزرگ و در عين حال آسان هستيم و آنجا که دچار شکست و ناکامی می شويم، بجای نگريستن به خويش و درک کمبودها و کم کاری های خود، متوسّل به «تئوری توطئه»، «دست انگليسی ها» و «عوامل خارجی» می شويم ... نمونه اش را در دو واقعهء بسيار نزديک بهم می توان ديد: يکی جريان ۳۰ تير ۱۳۳۱-که بعنوان «قيام ملّی» از آن ستايش ها می کنيم - و ديگری: جريان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است - که از آن بعنوان «کودتای انگليسی - آمريکائی» نام می بريم.
در آن هنگام، جبههء ملّی در مجلس، اکثريت نداشت بلکه بقول دکتر مصدّق «دولتش بر احساسات عامّهء مردم، متّکی بود». دکتر مصدّق - بعنوان يکی از پاک ترين و فسادناپذيرترين نمايندگان مشروطه خواهی - با مبارزهء قاطعانه عليه استعمار انگليس و سرانجام با ملی کردن صنعت نفت، رسالت تاريخی خويش را انجام داده و با حضور در سازمان ملل و دادگاه لاهه، تأثيرات شگرفی در فضای سياسی ملّی و بين المللی (خصوصاً در کشورهای نفت خيز خاورميانه) باقی گذاشته بود، بنابراين لازم بود که او با آينده نگری و بدور از عصبیّت ها و عواطف و احساسات حاکم بر جامعه، مذاکرات نهائی با شرکت نفت را با عقلانیّت سياسی بيشتری به پيش بَرَد، اما بررسی روند مذاکرات و حوادث نشان می دهد که مصدّق در چنبرهء احساسات حاکم بر جامعه و نيز در اسارت «حفظ وجاهت ملّی» خود، با نوعی عصبیّت، عدم انعطاف و خصوصاً عدم درک تعادل نيروهايش (که بسياری از آنان وی را «خائن»، «هيتلر» و «چنگيز» خطاب می کردند) در آخرين لحظات نتوانست سياست را بعنوان «هنر تحقّقِ ممکنات» عرضه نمايد، بهمين جهت در يک آشفتگی، تناقض، ترس و ترديد عملی، سرانجام، مذاکرات مربوط به نفت را به بن بست کشانيد. جرج مک گی (معاون وزير امور خارجهء آمريکا) که بعنوان بهترين دوست ايران و بقول مصدّق «مثل يک برادرِ صميمی»، در ۸۰ ساعت (۲۰ روز) مذاکرات مهمی با مصدق در آمريکا داشت، ضمن اينکه مصدّق را «نخست وزير گريان» می نامد، اين آشفتگی ها، ترس ها، ترديدها و تناقض گوئی های دکتر مصدّق و سوء ظن او نسبت به همراهانش و سرانجام، شکست مذاکرات را بخوبی نشان داده است (نگاه کنيد به: نشريهء مهرگان، شمارهء ۳ و ۴، خصوصاً صفحات ۲۱۳-۲۱۹؛ سه گزارش، صص ۱۲۰-۱۴۲).
چنانکه ديديم: قيام ملّی ۳۰ تير ۱۳۳۱ در آستانهء ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ديگر از نَفَس افتاده بود زيرا: نه جبههء ملّی آن جبههء ملی سابق بود، نه مصدّق آن عزم و اراده و نفوذ سياسی سابق را داشت، نه کارگران و توده های خروشان ۳۰ تير در کنار مصدّق بودند و نه حزب توده (که شعار سرنگونی سلطنت و استقرار «جمهوری دمکراتيک» از نوع اروپای شرقی را می داد) ... بر زمينهء اين اختلافات و آشفتگی ها و بی تکيه گاهی ها و خصوصاً خستگی ها و سرخوردگی های عموم مردم و اعتماد خوشباورانهء مصدّق به کمک های دولتِ آمريکا بود که وقايع ۲۸ مرداد ۳۲ به قوع پيوست.
شعبان جعفری در استخدام دولت مصدّق!
در رويدادهای مربوط به ۲۸ مرداد ۳۲، عموماً از شعبان جعفری - (معروف به «بی مُخ») - بعنوان «عامل اصلیِ بسيج اراذل و اوباش برای سرنگونی دولت مصدّق» ياد کرده اند، گذشته از توهين و تخفيفی که در اين باور نسبت به دکتر مصدّق وجود دارد، پرسيدنی است: در حاليکه تمام نيروهای نظامی و انتظامی – با صدها تانک و توپ و تفنگ- تحت اختيار و فرمان دکتر مصدّق بودند، واقعاً «مشتی اراذل و اوباش» چگونه می توانستند يک دولت ملّی را سرنگون سازند؟ اينگونه «دلايل» نمونهء ديگری از فَرا فکَنی های ملّی ما است برای گريز از قبول کمبودها و کاستی ها و اشتباهات ما ... واقعيت اينست که شعبان جعفری تا ظهر ۲۸ مرداد در زندان بود و در واقع پس از سقوط مصدّق از زندان آزاد شد. از اين گذشته، اسناد تاريخی نشان می دهند که شعبان جعفری در سال ۱۳۳۰ به استخدام دولت مصدّق درآمده بود و در آن دوره، در سرکوب و قلع و قمع مخالفان مصدّق، نقش اساسی داشته است بطوری که در واقعهء ۱۴ آذر ۱۳۳۰ و کشته و مجروح شدن عده ای و حملهء شعبان جعفری و ايادی او به ادارات روزنامه های غير توده ایِ مخالف مصدّق (از جمله: روزنامه های فرمان، داد، آتش، سياسی و طلوع) و بازتاب گستردهء اين واقعه در مجلس، جمال امامی در جلسهء ۱۹ آذرِ مجلس، متن ابلاغ استخدام شعبان جعفری را که بر طبق دستور رياست شهربانی کل کشور (تيمسار مزّينی، منصوب و منتخب دکتر مصدّق) از تاريخ ۱۵ آبان ۱۳۳۰ با حقوق ماهی سه هزار ريال به استخدام شهربانی درآمده بود، به اين شرح قرائت کرد:
«اداره، دائره، شعبه، رونوشت، گزارش مورخ ۲۰/۸/۳۰، وزارت کشور،
شهربانی کل کشور
محترماً به عرض عالی می رساند، تيمسار سرتيپ نخعی، رياست ادارهء انتظامی و سرکلانتری اظهار می نمايد که تيمسار معظم رياست شهربانی کل کشور، مقرّر فرمودند از تاريخ ۱۵ آبان ماه ۱۳۳۰ شعبان جعفری با ماهی سه هزار ريال حقوق از اعتبار محرمانه استخدام گردد. برای استحضار خاطر مبارک، گزارش عرض تا هر نوع امر و مقرر فرمائيد اطاعت گردد.
رئيس ادارهء حسابداری محرمانه: خدائی
جمال امامی (پيشنهاد کنندهء اصلی نخست وزيری دکتر مصدّق در ۸ ارديبهشت ۱۳۳۰) در اين باره افزود:
- « اين، تيمسار سرتيپ شعبان بی مخ است که خانهء مردم را غارت می کرده است و در مقابل اين خدمات با ماهی ۳۰۰۰ ريال در شهربانی استخدام شده است ... روزنامه های طلوع، داد، سياسی، فرمان، جانسپاران و آتش که توده ای نيستند و با حزب توده مبارزه می کردند، آنها هم غارت شده اند ... پس بگوئيد هر کس با دولت ما مخالف است يا موافق نيست يا تنقيد می کند با او مبارزه می کنيم و او را غارت می کنيم .... (مکّی، کتاب سياه، ج ۴، صص ۳۰۶ و ۳۵۶ و نيز صفحات ۲۹۷، ۳۰۱، ۳۰۲، ۳۰۹، ۳۳۶به نقل از مذاکرات مجلس، ۱۹ آذرماه ۱۳۳۰؛ متينی، صص ۲۷۶-۲۷۷).
مصدّق، ضمن تأئيد اقدام نيروهای انتظامی در سرکوب تظاهرات ۱۴ تير و ابراز تأسف از مجروح شدن افراد، هيچ پاسخی به انتقادات نمايندگان مجلس دربارهء استخدام شعبان جعفری در شهربانی تهران نداد. پس از اين حادثه، مديران ۲۱ روزنامهء غيرتوده ای با صدور اعلامیّه هائی به دليل «عدم امنیّت شغلی» بطور دسته جمعی، در مجلس شورای ملّی و سپس در مجلس سنا متحصّن گرديدند.
تأمّلی در برخی واژگان و مفاهيم
يکی از ضعف های اساسی فرهنگ سياسی ما، عدم دقّت در کاربُردِ واژگان سياسی است. از اين رو، احزاب و سازمان های سياسی ما - خودسرانه - به جعلِ تعريف يا شناسنامه برای کلمات و رويدادهائی پرداخته اند که با تعريف دقيق اين کلمات در فرهنگ غرب پيوندی ندارد، چرا که اين واژگان، برخاسته از تکامل اجتماعی و ناشی از ساختار سياسی خاصّی است که در تاريخ معاصر ما، منشاء و معنائی نداشته و ندارد، مانند: محافظه کار (Conservateur)، ليبرال (Libéral)، ليبرال - دموکرات (Libéral-Démocrate) و ...
اين جعل و تعريفِ خودسرانه، آشفتگی ها و زيان های جبران ناپذيری در بررسی تاريخ و درک فلسفهء سياسی در ايران معاصر وارد آورده است، و هم از اين روست که پس از گذشت نيم قرن از سقوط دولت دکتر مصدّق، هنوز نيز رهبران سياسی و روشنفکران ما نتوانسته اند به تفاهمی - حتّی نسبی - دربارهء کم و کيف اين رويداد مهّم نائل آيند. سلطهء رسوبات حزبی - ايدئولوژيک و وجود خصلت های بجامانده از يک تاريخ ايلی - قبيله ای نيز بر اين عدم تفاهم نسبی يا توافق ملّی دامن زده است.
واقعاً! تأکيد بر اهمیّت قانون و نظم و آزادی های فردی و پرهيز از کاربُرد زور و خشونت در اعتقاد محافظه کاران غربی و يا اعتقاد به آزادی عقايد و سودمندی آن برای جامعه و ضرورت مدارای دينی و بيزاری از قدرت خودسرانه و استبدادی در تفکّر ليبرال غربی چه شباهت يا نسبتی با انديشه ها و عملکردهای خودسرانه، استبدادی و قانون شکنانهء «محافظه کاران» و «ليبرال» های ما داشته و دارد؟
در پيوند با جريانات منجر به رويداد ۲۸ مرداد ۳۲ و سقوط دولت مصدّق نيز همين جعل و ابهام و آشفتگیِ مفاهيم حاکم است. اين امر، از جمله دربارهء فلسفهء سياسی دکتر محمّد مصدّق (بعنوان يک «ليبرال - دموکرات»!) و نيز - خصوصاً- دربارهء معنا و مفهوم «کودتا» و تحميل آن بر وقايع ۲۸ مرداد ۳۲، بچشم می خورد.
نکتهء ديگر در بررسی حوادث و رويدادهای منجر به ۲۸ مرداد ۳۲ اينکه: در تحليل مواضع شخصیّت های سياسی اين دوران -که عموماً از ياران نزديک مصدّق بودند - بايد بين «مصالح ملّی» و «منافع شخصی» فرق گذاشت چرا که - برخلاف داوری های سهل انگارانه و غالباً مُغرضانهء رايج - با هيچ «منافع شخصی» نمی توان مواضع سياسی و مخالفت های بعدی شخصیّت هائی مانند حسين مکّی، دکتر مظفر بقائی، حائری زاده و ... را «توضيح» داد زيرا که بيشتر اين رهبران و شخصیّت ها پس از ۲۸ مرداد ۳۲ دچار مضايق مالی و رنج و شکنج های فراوان گرديدند.
از اين گذشته: دکتر مصدّق - خود - تا آخرين دقايق، دلبسته و در انتظار کمک های دولتِ آمريکا بود و تا شامگاهِ ۲۷ مرداد ۳۲ با هندرسون (سفير آمريکا) مذاکرات محرمانه و روابط دوستانه و صميمانه داشت، هم از اين روست که دکتر مصدّق هيچگاه از « کودتای آمريکا عليه خود» سخنی نگفته است!
بنابراين می توان گفت که با توجه به شکست مذاکرات نفت، بيماری، ضعف و پيری دکتر مصدّق و خصوصاً با قدرت نمائیِ روزافزون حزب توده و در نتيجه، ترس دولت آمريکا از «وحشت سرخ» و سلطهء کمونيست های وابسته به شوروی، در يک تغيير جهت اساسی، کمک های دولت آمريکا به جای ارائه به دولت مصدّق، صرف کمک به مخالفان مصدّق گرديد و ...
از طرف ديگر: با توجّه به اهمیّت آمريکا «بعنوان بهترين دوست ايران» در ديدگاه مصدّق، بقائی، مکّی و ديگران، می توان گفت که اختلاف اساسیِ حسين مکّی، بقائی، حائری زاده و ديگران با مصدّق در واقع اختلاف در تلقّی آنان از «منافع ملّی»، برخورد با حزب توده و تحقّق «ممکنات» در مذاکرات مربوط به نفت بود.
همچنين در بيشتر تحقيقات موجود دربارهء سقوط دولت مصدّق، نام واقعی عمليات سازمان سيا - به عمد يا غيرعمد - بطور ناقص، AJAX ذکر شده و هدف اساسی اين طرح را مخدوش ساخته اند، در حاليکه نام واقعی و کامل اين طرح - چنانکه در اسناد سازمان سيا آمده - TPAJAX می باشد. پيشوند «T P» اشارهء اختصاری به حزب توده (Tudeh Party) و AJAX نيز نام رايج يک مادهء پاک کنندهء خانگی بود. (گازيوروسکی، مصدّق و کودتا، ص ۳۷۰). بدين ترتيب: با توجه به فضای جنگ سرد، هدف اساسی طرح سازمان سيا (TPAJAX) «پاکسازی ايران از حزب توده» بود!
سرلشگر زاهدی و دکتر مصدّق
سرلشگر زاهدی، افسری بود که درجات عالیِ ارتشی را با ايراندوستی و احساسات ملّی، در کوران های خطرناک نظامی کسب کرده بود. او در کنار رضاشاه، فاتح يا آزادکنندهء خوزستانِ نفت خيز از چنگ شيخ خزعل (دست نشاندهء انگليس) بود و لذا اگر رضاشاه يا سرلشگر زاهدی نبود، چيزی نبود تا بعدها دکتر مصدّق بتواند آنرا ملّی کند.
سرلشگر زاهدی پس از حملهء متّفقين به ايران (سوم شهريور ۱۳۲۰) بعنوان فرماندهء لشگر اصفهان و بخاطر مقاومت در برابر نيروهای انگليس، بازداشت و با هواپيما به فلسطين منتقل گرديد و حدود سه سال در آنجا زندانی بود. وی پس از خروج نيروهای متّفقين از ايران، در کنار مصدّق به مبارزات خويش ادامه داد بطوريکه در کابينهء نخست دکتر مصدّق، وزير کشور گرديد. او در مقام رياست کلّ شهربانی، در بازگرداندن آيت الله کاشانی از تبعيد کوشيد و انتخابات دورهء شانزدهم مجلس - که به نفع ياران مصدّق تمام شد - زير نظر و با کمک فراوان زاهدی انجام شد.
دکتر مصدّق در جلسهء مجلس شورای ملّی (در ۴ خرداد ۱۳۲۹) نسبت به برکناری زاهدی از رياست شهربانی، به دولت وقت اعتراض نمود و زاهدی را به وظيفه شناسی و افسری که « از جنبهء بی طرفی خارج نشدند و به افکار عمومی نهايت احترام را گذاشتند» توصيف کرد. (مکّی، خاطرات سياسی، ص ۲۱۴).
در سفر هريمن (Harriman)- فرستادهء دولت آمريکا- به ايران در ۲۳ تيرماه ۱۳۳۰ و تظاهرات خونين سازمان های حزب توده عليه وی، عده ای کشته و مجروح شدند و مصدّق، ضمن اعلام حکومت نظامی در تهران، رئيس شهربانی وقت (سرلشگر بقائی) را بدون موافقت وزير کشورش (زاهدی) برکنار کرد. زاهدی در اعتراض به اين تصميم خودسرانه، از مقام خود در کابينهء دکتر مصدّق استعفاء داد و از اين هنگام تا سقوط دکتر مصدّق، رهبری مخالفان وی را عهده دار شد. او خود را از پايه گذاران «نهضت ملّی استيفای حقوق ملّت ايران» می دانست (برای آگاهی از روابط زاهدی و جبههء ملّی، نگاه کنيد به: مکّی، صص ۲۰۶-۲۱۳).
بررسی اسناد سازمان سيا و وزارت امورخارجهء آمريکا (در آرشيو ملّی آمريکا) به روشنی نشان می دهد که تا ۳ ماه پيش از ۲۸ مرداد ۳۲، هيچ نشانی از همکاری آمريکا با زاهدی - يا برعکس - وجود ندارد بطوريکه در ۲۹ ارديبهشت ۳۲، زاهدی در پيامی به هندرسون (سفير آمريکا در ايران) و ارائهء برنامهء دولت احتمالی خود، تأکيد می کند که: «چنانچه دولت آمريکا در اجرای اين برنامهء اصلاحات به وی اعتماد ندارد، حاضر است با هر شخص ديگری که بتواند اين اصلاحات را به ثمر برساند، همکاری کند و او را مورد حمايت و پشتيبانی قرار دهد و از کوشش های خود برای رسيدن به نخست وزيری به نفع آن شخص، منصرف گردد». (آرشيو ملّی آمريکا، شمارهء پيام: ۹۸۲، تلگراف ۷۸۸.۰۰/۵-۲۰۵۳. تاريخ گزارش ۲۰ ماه مه ۱۹۵۳ = ۳۰ ارديبهشت ۱۳۳۲).
پس از ۲۸ مرداد و پس از اينکه مصدّق و يارانش، خود را به فرمانداری نظامی تهران معرّفی يا تسليم کردند (در ۲۹ مرداد ۳۲) برخورد سرلشگر زاهدی با دکتر مصدّق و يارانش، نمونه ای از اخلاق و ادب سياسی بود بطوريکه بقول دکتر غلامحسين صديقی (وزير کشور دکتر مصدّق و يارِ صديق او تا آخرين لحظه):
در فرمانداری نظامی، سرلشگر زاهدی «پيش آمد و به آقای دکتر مصدّق سلام کرد و دست داد و گفت: « من خيلی متأسفم که شما را در اينجا می بينم، حالا بفرمائيد در اطاقی که حاضر شده است، استراحت بفرمائيد» ... سپس (زاهدی) رو به ما کرد و گفت: « آقايان هم فعلاً بفرمائيد يک چائی ميل کنيد تا بعداً» ... و با ما دست داد و ما به راه افتاديم ... از پلکان پائين آمديم، سرلشگر نادر باتمانقليچ [که در ۲۵ مرداد توسط مصدّق دستگير و زندانی شده بود] بازوی آقای دکتر مصدّق را گرفته بود، هنگامی که خواستيم سوار ماشين شويم، شخصی، با صدای بلند، بر ضد ما شروع به سخنگوئی و شعاردهی کرد. سرلشگر باتمانقليچ با اخم و تَشَر (خطاب به شعار دهنده) گفت: خفه شو! پدر سوخته! ... سرلشگر باتمانقليچ که آقای دکتر (مصدّق) را به اطاق رسانيد، برگشت و به ما گفت: « وسايل راحت آقايان فراهم خواهد شد. هر کدام از آقايان هر چه می خواهيد بفرمائيد بياورند» و بعد رو به من کرد و گفت: با آقای دکتر (صديقی) هم که قوم و خويش هستيم!» ... سرتيپ فولادوند به من (صديقی) گفت: شما چه می خواهيد؟ گفتم: وسايل مختصر شست و شو که بايد از خانه بياورند و يکی دو کتاب. سرتيپ نصيری [که در شب ۲۵ مرداد بخاطر ابلاغ فرمانِ شاه در عزل دکتر مصدّق، دستگير و زندانی شده بود] گفت: هر چه بخواهيد، خودم برای جنابعالی فراهم می کنم هر چند با وجود سابقهء قديم، شما می خواستيد مرا بکشيد! ...». (۷)
باقر عاملی، در ضمن رويدادهای ۲۹ مرداد ۳۲ در اين باره نوشته است:
« سرلشگر زاهدی هنگام ورود مصدّق به باشگاه (افسران) از او استقبال بعمل آورد و مصدّق هم به او تبريک گفت.» (همان، ص ۴۸۷ به نقل از: عاملی، ج ۲، ص ۹).
حسام الدين دولت آبادی در خاطراتش می نويسد:
«دکتر مصدّق به سرلشگر زاهدی گفت: من اينجا اسير هستم و شما امير. زاهدی جواب داد: شما اينجا ميهمان هستيد» (اردشير زاهدی، ص ۲۲۹)
ملاحظه می کنيم که برخلاف همهء کودتاهای واقعی (مانند کودتای شيلی، آرژانتين، اندونزی، اوروگوئه و ...) طبق گزارش دقيق و صديق دکتر صديقی، هيچ رفتار تُند يا گفتار خشنی از سوی به اصطلاح «کودتاچيان» نسبت به مصدّق و ياران وی ابراز نشده است. بنابراين: آنچه که در ۲۸ مرداد اتّفاق افتاد، با معنای «کودتا» يعنی: (انتقال ناگهانی و قهرآميز قدرت توسط ارتش) همخوانی ندارد. (در اين باره، بيشتر سخن خواهيم گفت).
...ادامه دارد
www.mirfetros.com
info@mirfetros.com
زيرنويس:
۷- کلمات داخل [ ] از نويسندهء اين مقاله است. برای متن کامل گزارش دکتر غلامحسين صديقی، نگاه کنيد به: يادنامهء استاد دکتر غلامحسين صديقی، صص ۱۲۴-۱۳۲؛ متينی، پيوست شمارهء ۴، صص ۴۶۹-۴۸۸.