دوشنبه 28 خرداد 1386

دکتر شريعتی، ف. م. سخن

سی سال گذشت. گروهی رفتن‌اش را شهادت نام نهادند و گروهی ديگر پيوستن به رحمت ايزدی. فرق اين نام‌ها شايد در آن سال‌ها مفهوم داشت ولی امروز کنج‌کاوی‌ها ديگر شده است. جوانان از او بسيار بد شنيده‌اند. او را نظريه‌پرداز انقلابی دانسته‌اند که به فاجعه‌ی هولناک امروز کشورمان منجر شده است. اما آيا او، نظريه‌پرداز چنين انقلابی بود؟ مردی که سی سال پيش در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶، قلب‌اش از حرکت باز ايستاد به راستی چه می‌گفت و چه می‌خواست؟

امروز شريعتی را می‌توان از نوشته‌هايش شناخت. مجموعه‌ی آثار سی و پنج جلدی‌اش برای شناخت افکارش کافی به نظر می‌رسد. اما چيزی در اين ميان کم است. احساساتی که اين افکار با آن بيان می‌شد را نمی‌توان از لابه‌لای سطور کتاب‌هايش دريافت. ديدن‌اش که ممکن نيست، ولی صدای‌اش را هنوز می‌توان شنيد. بايد به تارهای احساس امکان داد تا با آوايش به لرزه درآيند. آن‌گاه می‌توان فهميد که چرا در آن سال‌های خفقان و سرکوب، اين صدا در عمق روح و جان جوانان رسوخ می‌کرد و تاثيری بی‌همانند می‌گذاشت.

خواندن چندباره‌ی نوشته‌های شريعتی برای من يک چيز است و شنيدن صدايش چيز ديگر. نوارهای صدای او برايم يادآور تاثير شگرف و پايداری‌ست که بر من و امثال من گذاشت. تاثيری که شايد بتوان عصاره‌ی آن را در يک کلمه خلاصه کرد: انديشيدن.

از ميان اهل تفکر ايرانی مرگ دو نفر سخت مرا متاثر کرد: دکتر شريعتی و احسان طبری؛ دو نفر با عقايد مختلف و بل‌که متضاد. دو نفر با ذهن‌های به شدت آفريننده و خلاق. دو نفر انديشه‌ساز و نه تکرارکننده‌ی انديشه‌های ديگران. دو نفر که هنوز برای شناخت روش‌های انديشه‌ورزی‌شان بايد کارها کرد. بن‌بست انديشه‌های اين دو، چيزی از ارزش انديشه‌سازی‌شان نمی‌کاهد و همين جنبه است که ايران ما امروز بيش از هر چيز بدان نياز دارد.

می‌توان خوش‌حال بود که امروز بت شريعتی در هم شکسته است. می‌توان خوش‌حال بود که طی اين سال‌ها بت شريعتی از اوج به حضيض فروغلتيده است. اکنون می‌توان با خيال آسوده، بدون حضور بت، بدون تاثير عشق بر منطق، در خط به خط نوشته‌هايش تدقيق کرد؛ با ديد انتقادی به آن‌ها نگريست؛ تشريح‌شان کرد؛ واقعيت‌شان را دريافت. آن‌گاه بسيار چيزها روشن خواهد شد. آن‌گاه دليل تاثير شگفت‌انگيز او بر جوانان سال‌های انقلاب معلوم خواهد شد. چه باک اگر صدای او، در ذهن ما جوانان آن دوران هم چنان طنين‌انداز است و خاطره‌اش، يادآور عشقی قديمی و فراموش شده...

بگذاريد، در سی‌مين سال درگذشت‌اش، يک‌بار ديگر اين جملات فراموش‌نشدنی را که امروز عينيت تام يافته است با هم مرور کنيم:

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

"اول بايد ببينيم حکومت مذهبی چيست؟ حکومت مذهبی رژيمی است که در آن بجای رجال سياسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال ميکنند و بعبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين ميداند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند، باعتبار اينکه روحانی است و عالم دين، نه باعتبار رای و نظر و تصويب جمهور مردم، بنابراين يک حاکم غيرمسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نمايندهء خدا ميداند، برجان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نميدهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد؛ گذشته از آن برای مخالف، برای پيروان مذاهب ديگر حتی حق حيات نيز قائل نيست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دين و حق ميشمارد و هرگونه ظلمی را نسبت بآنان عدل خدائی تلقی ميکند..." (مجموعه آثار، جلد ۲۲، مذهب عليه مذهب، صفحه ی ۱۹۷)

يادش گرامی.

[وبلاگ ف. م. سخن]

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'دکتر شريعتی، ف. م. سخن' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2010

Served by C#1 Server #1 in 0.001 seconds