
|
advertisement@gooya.com |
|
| |
جناب استاد دکتر عبدالکريم سروش
نام شما در تاريخ جنبش دانشجويی بر سنگهای سختی حک شده است آنچنان که با گذر ايام وباد وباران روزهايکه می آيد محو نمی شود.
اين نام زمانی در تاريخ ما طنين انداز شدکه از دانشجو انتظار جنبشی نمی رفت وآنها بايد سربزيرانی رهوار می بودند که به دانشگاه راه يابند واگر نبودند بايد می رفتند،روزهای سرد وتاريکی که انجمن ها اسلامی را عزم تغييری نبود وسرمای جانکاه جمود و تحجر بر ديوارهای دانشگاه سيطره يافته بود،در چنين فضای صدای کسی شنيده شد که از روشنی سخن می گفت وعرش آنها که سر بر آسمان می ساييدند را با کلامی آرام وشمرده به لرزه درآورد.
او يک مبارز انقلابی نبود وما را به خشونت فرا نمی خواند ،او از مولوی می گفت و انبانش لبريزازعشق و عرفان وآزادی بود و رد پای بشر را در آسمانی ترين مفاهيم جسته بود.
نام عبدالکريم سروش نام استاديست که شاگردانش بعد از رفتنش به دانشگاه آمده اند.
جناب استاد!
ما وشما هميشه در يادمان خواهد ماند روزی که کلام شما بر يخ های ستبر وقنديل بسته دانشگاه اثر کرد وآنگاه ما مناديان آزادی در دانشگاهها شديم، وظيفه استعلام نام دانشجويان بر زمين نهاديم وبرای بيداريش کوشيديم.
آن سالها را از ياد نبرده ايم که بر زبان بردن نام شما شجاعت می خواست وشهامت.
آن روزها که برای سخنرانی تان در يک کلاس بايد از شورای تامين امنيت يک استان اجازه می گرفتيم، آن هنگام که در تمام طول مدت سخنرانی شما قلب هايمان در سينه می تپيد تا کلام شما به انتها برسد و ياری دهندگان خشونت ،استاد خشونت ستيز ما را نيازارند،هر گاه خشونت آنقدر عريان شد که ما برای تسکين دردهايمان به درشتی سخن گفتيم، دوباره درس هايتان را دوره کرديم.
ما از شما آموختيم که مشفقانه نقد کنيم وبرای بزرگ شدن ناممان ،بزرگی نام کس نهان نکنيم، از شما آموختيم که اگرپيشينيان ما در دوردست تاريخ ديواری بنا کرده اند برای ساختن عمارتی نو آن را خراب نکنيم،کژی وکاستی هايش بر گيريم وخشت بر آن بنهيم. از شما آموختيم چشم بر انگيزه ها ببنديم وانگيخته ها را نقد کنيم.
شما ميان تندخويی و طغيان برايمان ديواری کشيديد وبه ما آموختيد که در آن سالهای سکوت چگونه طغيان کنيم وفرياد آزادی سر دهيم،پيش از آنکه "شعارهای آزادی" زينت بخش عکس های تبليغاتی شود، اين نام را از شما شنيده بوديم، پيش از آنکه "درود بر مخالف من" تزيين بی عملی های سياسی شود ،عينيت نقد منصفانه را در کلام شما جسته بوديم.
اينک چه می شود که استاد ما آن کلام شيرين بر زمين نهاده ودر نقد نظر ديگری بر حافظه
وصداقت و علم او خرده می گيرد؟اينکا استاد ما را چه می شود که سخنان نغز و پرمغز وعمومآ حق به جانبش در مواجهه با مخالفان و منتقدان ومفتريان به صد عتاب وتحقير آلوده است؟
اينکه از ميان خيل آنها که آن دوران يکه تاز ميدان شده بودند وتيغ بر دست پيادگان را از صحنه به در کردند، تنها نام عبدالکريم سروش می آيد واز جايگاه او می پرسند به اين دليل است باقی همه بر آن عهد خود استوار مانده اند ومدال افتخارش را بر سينه آويخته اند.
اينکه در آن سالهای غير قابل دفاع، که يک انقلاب با تمام عظمتش تنها به نفع يک گروه مصادره می شد بپرسند استاد ما در کجای تاريخ ايستاده بود از کدام يک از نقدها وافتراها وتهمتهايی که در اين چند ساله بر شما رفته هولناکتر است؟
شما خود يکی از قربانيان حذف دگراندبشان از دانشگاه هستيد اما طرح اين سوال که در آن روزگاران که "حذف اغيار " در اين کشور تبديل به قانون شد و اعتراض بر آن بی قانونی و مستوجب تنبيه، شما چه ميکرديد سوال نابجايی نمی تواند باشد، در آن روزها بسياری از آنان که فهميدن گناهشان بود و مبارزه کردن منفعتشان از دانشگاه بيرون رانده شدند. ولی شما نشديد و دست کم برای مدت کوتاهی معتمد بوديد و مانديد، اکنون آيا زير سوال بردن حافظه آنها پاسخ مناسبی برای پشت در ماندگان است ؟
آيا همه آنها که به گذشته شما نقبی ميزنند و نقدی ميکنند به قصد تکفير شما چنين ميکنند؟آيا همه را ميتوان کذابانی خام در سودای نام دانست آنها که خود از نام آوران اين ديارند؟ شما زمانی خود هشدار داده بوديد که مبادا طعن طاعنان و منع مانعان ما را از گام زدن در مسير چشمه ساران حقيقت باز بدارد آيا تمام نقدهايی که بر شما ميرود طعن طاعنان است و هيچکدام حظی از حقيقت نبرده اند؟
آنگاه که شما نيز چنين کنيد به کجا می توان تکيه کرد و آيا پايه های نقد در اين ديار تا بدين حد لرزان است؟
براستی آيا همه نقشهايی که بر لوح دوره کوتاهی از پيشينه استاد می زنند،برآب است؟
و ما تا بدين حد سرگردان که آنها که طريقت به ما نشان می دهند خود به وقت عمل در وادی تاريکی فرو می غلطند؟
در ابتدای کلام آورديم که درسهای شما دانشگاه را دوباره زنده کرد، پس گفتن توصيفی درباره آن فضای مردگی چيزی از استاد ما نمی کاهد.
اين چند سطر را نوشتيم تا به استادمان نشان دهيم درسهايش را فرا گرفتيم.
ما که در طول يک دهه در انجمن های اسلامی دانشجويی بهترين روزهای جوانی مان را سپری کرديم ودر طول تنها يک دهه،"سياست بازان " بسياری از آرزوهايمان را در مقابل ديده گانمان زنده به گور کردند ، اينک تنها همان ديده گان نظاره گر برايمان مانده است که هر روز شاهد رفتن به سمت نقطه نامعلومی باشيم.
لذا نمی خواهيم با طرح پرسشی اين چنين برای خود نامی فراهم آوريم، چرا که در اين سرزمين که مردم به صليب معيشت ونان و بودشان مصلوب شده اند پرسيدن سوال شاگردی از استاد نام نمی آورد،اما هنوز آنقدر اميد برايمان مانده که آرزوی آمدن روزی را کنيم که انديشه انسانها نقد شود نه انگيزه آنها.
هنوز ذره ای اميد ما را به رفتن و نماندن وا ميدارد و پس ازسالها فهميده ايم که ازآيينه بپرسيم نام نجات دهنده را .
چوغنچه گرچه فروبستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش
جمعی از اعضای سابق شورای مرکزی وشورای عمومی دفتر تحکيم از سال ۷۵ تا ۸۵ و
اعضای شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت
سياوش افضلی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم و فعال دانشجويی ۸۰-۷۵
مهدی امينی زاده- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم و فعال دانشجويی۷۶-۸۴ مجتبی بيات- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم و فعال دانشجويی۸۵- ۸۲
ثمينا رستگاری- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکيم وفعال دانشجويی۸۱-۷۹
علی سياسی راد- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکيم وفعال دانشجويی ۸۰-۷۵
حجت الله شريفی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکيم وفعال دانشجويی۷۷-۸۲
رئوف طاهری
وحيد عابدينی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکيم وفعال دانشجويی۸۲-۸۴
مهدی عربشاهی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم
علی عزيزی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم
هادی کحال زاده- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکيم وفعال دانشجويی۷۸-۸۲
بهرام فياضی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکيم وفعال دانشجويی ۷۹-۸۴
احمد مدادی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکيم وفعال دانشجويی ۸۰ -۷۷
فريد مدرسی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم و فعال دانشجويی ۸۵-۷۸
عبدالله مومنی - عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم و فعال دانشجويی ۸۴-۷۶
سيد سراج الدين ميردامادی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم و فعال دانشجويی ۷۴-۷۷
علی نيکونسبتی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم
علی وفقی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم
محمد هاشمی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم
بهاره هدايت- عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم
حنيف يزدانی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم