پنجشنبه 28 تیر 1386

يوتوپيای لنينيستی شريعتی و نقل قول ناقص از لنين، ف. م. سخن

مطلب و مقاله‌ای که محققان نام‌دار می‌نويسند، حکم سند است. درستی فاکت‌ها، صحت نقل‌قول‌ها، کامل بودن استنادها، به قلم محقق اعتبار می‌بخشد. اين اعتبار ذره ذره و طی ساليان طولانی به دست می‌آيد. کوچک‌ترين خبط و اشتباه، اين اعتبار را خدشه‌دار می‌کند. اگر هم ادامه يابد، اعتباری که با زحمت بسيار به دست آمده، به آسانی از دست می‌رود.

از نکاتی که يک محقق بايد بدان توجه کند، استناد به کليت يک مطلب است نه يک جمله از آن که می‌تواند با کليت در تضاد باشد. در هر کتابی که بگرديم، جملاتی می‌توانيم بيابيم که با روح کلی کتاب مغاير باشد. استناد به آن جمله برای معرفی آن کتاب و نويسنده‌اش، اگر از روی غرض نباشد، قطعا از روی بی اطلاعی‌ست.

اکبر گنجی، در مقاله‌ی "يوتوپيای لنينيستی شريعتی"، به نوشته‌ی افراد مختلف، از جمله لنين استناد کرده و بر اساس همين استنادات، ديدگاه‌های شريعتی را نزديک به ديدگاه‌های لنين يافته. مثلا در جايی نوشته است:
"لنين در سال ۱۹۰۵در مقاله "تشکيلات حزبی و ادبيات حزبی" مرامنامه سرکوب ايدئولوژيک را برای کمونيست‌های بعدی آماده کرد. می‌گويد:" مرگ برنويسندگان غيرحزبی! مرگ بر انسان‌های ادبی! ادبيات بايد جزيی از هدف مشترک پرولتاريا باشد، بايد "پيچ و مهره‌ای" در ماشين عظيم سوسيال دموکراتيکی باشد که کل پيش‌قراولان آگاه سياسی طبقه کارگر به حرکتش واداشته‌اند"[۲۵]... شريعتی اين آموزه‌ها را از لنين فراگرفت و آنها را به گمان خود اسلاميزه کرد. آثار وی را يک بار ديگر بخوانيد و نظراتش درباره ادبيات متعهد و رد ادبيات بی‌طرف را مرور کنيد. مشابهت آرائش در زمينه ادبيات با نظرات لنين غير قابل انکار است."

ذيل مقاله، مرجع شماره‌ی ۲۵ چنين معرفی شده است:
[۲۵] - مجموعه آثار لنين ، ج ۱۰، ص ۴۵

کسی که اکبر گنجی را محققی بی‌غرض می‌شناسد، و نوشته‌های او را سند می‌داند، لنين را به همين شکلی که او معرفی کرده خواهد شناخت، و شريعتی را هم کسی که "مشابهت آرائش در زمينه ادبيات با نظرات لنين غير قابل انکار است". کم‌تر کسی هم هست که به مجموعه آثار لنين –که هنوز به فارسی ترجمه نشده- دست‌رسی داشته باشد و احيانا فرصت آن را بيابد که بخواهد به آن مراجعه کند. اما صفحه‌ی ۴۵ جلد ۱۰ مجموعه آثار لنين، چيز ديگری به ما نشان می‌دهد.

پيش از اين که به مطلب لنين مراجعه کنم، تاکيد بر دو نکته را ضروری می‌دانم:
اول اين که تکليف ما با لنين و افکارش مشخص است. لفظ ديکتاتوری پرولتاريا، برای بستن دهان هر متفکر آزادی‌خواهی (به مفهومی که امروز می‌شناسيم) کافی‌ست. کلمه‌ی "ديکتاتوری"، خود گويای همه چيز است و نمی‌توان و نبايست از کسی که به چنين فلسفه‌ای معتقد است، انتظار آزادی مطلق برای "همگان" بخصوص متفکران بورژوا يا خرده بورژوا يا اصولا "غير کارگر" داشت. اما اين همه‌ی ماجرا نيست. "ديکتاتوری پرولتاريا" قرار بود "آزادی" برای پرولتاريای روسيه به ارمغان بياورد -که نياورد. در حقيقت در جهان دو قطبی لنين، زندگی بدون ديکتاتوری معنا نداشت. يا بايد طبقه‌ی استثمارگر ديکتاتوری می‌کرد، يا طبقه‌ی استثمارشونده. پس، از لنين نمی‌توان انتظار آزادی‌خواهی و دمکراسی، به مفهومی که ما در غرب آن را می شناسيم داشت. البته آزادی غربی هنوز هم مبتنی بر سلطه‌ی اقليت بر اکثريت اما به شکلی تلطيف‌شده‌تر و انسانی‌تر است که مورد بحث ما نيست. به هر حال لنين، در دوره و شرايطی زندگی می‌کرد که اين افکار، مقبول اکثريت بود، و وضعيت زندگی مردم، به خصوص زحمت‌کشان، آن را توجيه می‌کرد. بدون در نظر گرفتن اوضاع و احوال آن زمان، افکار او مخوف و غير انسانی به نظر می‌رسد.

دوم اين که استناد ناقص گنجی، قطعا مغرضانه نيست. سنت محققان ما به خصوص در نقد مارکسيسم لنينيسم مراجعه به نقل‌قول‌های پراکنده بوده است. علت اين امر هم مشخص است. سانسور زمان شاه، متاسفانه اجازه‌ی انتشار آثار اين مکتب را نمی‌داد. از طرف ديگر، صرف مخالفت به خصوص مذهبی با اين مکتب، ضرورت مراجعه به متون اصلی را منتفی می‌کرد. همين که ماترياليسم ديالکتيک، نفی آفريدگار می‌کرد، برای کوبيدن ِ اين مکتب کافی بود. به همين لحاظ اکثر ارجاعات ِ روحانيت ِ محقق، به جملات پراکنده‌ی بنيان‌گذاران مارکسيسم لنينيسم بود و همين سنت در جريانات تحقيقی مخالفان مارکسيسم کماکان وجود دارد.

اما لنين در مقاله‌ی "تشکيلات حزبی، و ادبيات حزبی" که در ۱۳ نوامبر ۱۹۰۵، با امضای ن.لنين منتشر شده چه می‌گويد. من عين جملات او را از مجموعه‌ی آثارش که توسط انتشارات پروگرس به انگليسی ترجمه و منتشر شده می‌آورم و به نکات مهم آن اشاره می‌کنم. جمله‌ای که گنجی آن را به فارسی آورده چنين است:
Down with non-partisan writers! Down with literary supermen! Literature must become part of the common cause of the proletariat, “a cog and a screw” of one single great Social-Democratic mechanism set in motion by the entire politically-conscious vanguard of the entire working class.

تا اين‌جا جز يک مورد واژه‌ی supermen اشکال ديگری به چشم نمی‌خورد. کسی که آرزوی مرگ "انسان‌های ادبی" و "نويسندگان غيرحزبی" را می‌کند، البته ترسناک است. اين‌که چرا لنين يک باره به جوش و خروش آمده و نابودی نويسندگان غيرحزبی را خواستار شده فعلا کنار می‌گذاريم، ولی کلمه‌ی supermen را نمی‌توانيم ناديده انگاريم. آيا اين کلمه آن‌طور که در نقل قول گنجی آمده معنی "انسان" به مفهوم عام می‌دهد؟ آيا ربطی به انسان برتر نيچه و يا لااقل کسی که به طور کاذب نيروی فوق‌العاده در کار و تخصص خود می‌بيند ندارد؟ به هر حال وقتی کسی آرزوی مرگ کس ديگر را می‌کند بايد دليلی هم برای آن داشته باشد. به نظر نمی‌رسد هيچ آدم عاقلی، خاصه رهبری که می‌خواهد ميليون‌ها انسان را برای تغيير وضع موجود بسيج کند بی دليل مرگ "انسان‌های ادبی" را آرزو کند! بالاخره علتی برای اين کار بايد جست‌وجو کرد.

علت نه تنها با ترجمه‌ی اين کلمه، بل‌که در چند جمله بالاتر و چند جمله پايين‌تر مشخص می‌شود:
اول اين که لنين در ابتدای مقاله‌ی خود مشخص می‌کند که چرا آن را نوشته است:
"شرايط جديد برای عمل سوسيال-دمکراتيک در روسيه که از زمان انقلاب اکتبر[انقلاب اول، نه انقلاب سوسياليستی] به وجود آمده، پرسش در باره‌ی ادبيات حزبی را پيش می‌آورد." (مجموعه آثار لنين به زبان انگليسی، چاپ ۱۹۷۸، جلد ۱۰، صفحه‌ی ۴۴. لازم به ذکر است که ترجمه را به صورت کلمه به کلمه انجام داده‌ام تا احياناً شبهه‌ای به وجود نيايد).

او سپس به اختلافات ميان مطبوعات قانونی وغيرقانونی و از ميان رفتن اين اختلافات می‌پردازد و وابستگی هر يک را به گروه‌های مختلف تشريح می‌کند. اين مطلب زمانی به رشته‌ی تحرير در آمده که "انقلاب هنوز کامل نشده. گرچه تزاريسم ديگر آن‌قدر قوی نيست که انقلاب را شکست بدهد، انقلاب هم هنوز آن‌قدر قوی نيست که تزاريسم را شکست دهد." (همان، صفحه‌ی ۴۵). بعد به ترکيب غيرطبيعی عوامل متضادی که در آن روزگار وجود داشته می‌پردازد و به بازتاب آن در امر نشر مطبوعات اشاره می‌کند. نظر لنين اين است که در مقابل مطبوعات تجاری بورژواها که فقط به فکر سود هستند، پرولتاريای سوسياليست بايد اصول ادبيات حزبی را مطرح کند، گسترش دهد و آن را تا حد امکان به طور کامل به مرحله‌ی اجرا در آورد. لنين پس از طرح قضيه، سوال می‌کند که اصول ادبيات حزبی چيست؟ "اين اصول برای پرولتاريای سوسياليست اين نيست که ادبيات نمی‌تواند وسيله‌ی غنا بخشيدن به فرد يا جمع باشد: در واقع، [ادبيات حزبی] نمی‌تواند يک وظيفه‌ی فردی، مستقل از هدف مشترک پرولتاريا باشد".

به دنبال جمله‌ی بالا، جملاتی می‌آيد که اکبر گنجی آن‌ها را نقل کرده است. لنين در ادامه‌ی آن جملات چنين می‌نويسد:
"ادبيات بايد بخشی از عمل سازمان‌يافته، طراحی شده و منسجم حزب سوسيال دمکرات گردد".

تا اين‌جا مشخص شد که لنين به چه منظور آن جملات را بر زبان آورده و می‌توان مطمئن بود که هر چه بوده در چارچوب مسائل و معضلات آن دوران قرار می‌گرفته. خيلی فرق هست ميان آن جملات منفرد، با همان جملات در متن ِ رويدادی تاريخی. زهر ِ آن جملات اما با جملات بعدی بيشتر گرفته می‌شود، آنجا که لنين می‌نويسد:
"ضرب‌المثلی آلمانی می‌گويد «هر تشبيهی لنگ می زند». مقايسه من هم که ادبيات را با [پيچ و] مهره، و حرکتی زنده را با ماشين مقايسه کرده‌ام همين‌طور است. حدس می‌زنم، روشنفکران عصبانی‌يی خواهند بود که فريادشان از چنين مقايسه‌ای بلند شود؛ مقايسه‌ای که برخورد آزاد عقايد را، آزادی نقد را، آزادی خلاقيت ادبی و غيره و غيره را تحقير می‌کند، تضعيف می‌کند، "بوروکراتيزه" می‌کند." او سپس می‌افزايد: "ترديدی نيست که ادبيات مطلقا موضوع سازگار کردن يا يک‌دست کردن مکانيکی، و يا موضوع تحميل ِ اکثريت بر اقليت نمی‌باشد. هم‌چنين ترديدی نيست، که در اين زمينه، بايد ميدان وسيع‌تری به خلاقيت‌های شخصی، گرايش‌های فردی، انديشه و تخيل، شکل و محتوا داده شود. همه‌ی اين‌ها محرز و مسلم است."

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

مقاله‌ی لنين با توضيح وجه ادبی حزب پرولتری و مقدور نبودن شناخت مکانيکی آن با وجوه ديگر ادامه می‌يابد. اين که روزنامه‌ها بايد ارگان سازمان‌های مختلف حزبی، و نويسندگان‌شان عضو اين سازمان‌ها باشند. "ما می‌خواهيم بنياد نهيم، و بايد بنياد نهيم مطبوعات آزاد را. نه تنها آزاد از نظارت پليسی، بلکه آزاد از سرمايه، آزاد از جاه‌طلبی و بيش از هر چيز آزاد از فردگرايی بورژوا-آنارشيستی. اين کلمات آخر به نظر متناقض می‌رسند، و توهين به خواننده. ممکن است برخی از روشنفکران، مدافعان پرشور آزادی فرياد برآورند که: چه؟ شما می‌خواهيد بر چيزی که موضوعی فردی و ظريف مانند کار ادبی‌ست کنترل جمعی اعمال کنيد! شما می‌خواهيد کارگران، موضوعات علمی، فلسفی يا زيبايی‌شناسی را با اکثريت آرا تصويب کنند! شما آزادی مطلق عمل عقيدتی را که امری مطلقا فردی‌ست انکار می‌کنيد! آرام شويد آقايان! نخست آن‌که ما در باره‌ی ادبيات حزبی و تبعيت آن از نظام حزبی بحث می‌کنيم. هرکسی آزاد است آن چه را که دوست دارد بدون هيچ‌گونه محدوديتی بنويسد و بگويد. اما هر انجمن متشکل از اعضای داوطلب (که حزب هم جزو آن است) نيز آزاد است تا اعضايی را که از نام حزب برای جانب‌داری و حمايت از ديدگاه‌های ضدحزبی استفاده می‌کنند، اخراج کند. آزادی بيان و مطبوعات بايد کامل باشد. اما آزادی انجمن‌ها نيز بايد به همان اندازه کامل باشد. من مکلف هستم، به نام آزادی بيان، حق کامل جنجال راه انداختن، دروغ گفتن و نوشتن مکنونات قلبی‌تان را در موافقت با شما بپذيرم. اما شما نيز مکلف‌يد به نام آزادی‌ی انجمن بپذيريد، حق ورود به/يا خروج از انجمن، با اعضايی که اين يا آن ديدگاه را حمايت می‌کنند. حزب، انجمنی با اعضای داوطلب است که اگر خود را از کسانی که از ديدگاه‌های ضدحزبی حمايت می‌کنند پاک نکند، ابتدا از نظر ايدئولوژيکی و بعد به طور فيزيکی، از هم خواهد پاشيد" (همان، صفحه‌ی ۴۷).

اميدوارم ترجمه‌ی متن که به طور غيرحرفه‌ای صورت گرفته از غلط عاری و قابل فهم باشد. مشاهده می‌شود که بحث لنين، بحثی مربوط به حزب و اعضايی‌ست که در داخل حزب و از طريق نشريات آن، به ارائه‌ی ديدگاه‌های غيرحزبی می‌پردازند. اين بسيار فرق دارد با جملاتی که به طور مجزا مرگ انسان‌های ادبی را آرزو می‌کنند!

شايان ذکر است که لنين اين مطلب را ۱۲ سال پيش از پيروزی انقلاب سوسياليستی نوشته است. به بيان ديگر اين سخنان ِ رهبر يک کشور نيست. جماعتی که اين حرف‌ها را می‌شنيده‌اند، لابد منفعتی در آن می‌ديده‌اند که به دنبال لنين راه می‌افتند و حکومت تزار را سرنگون می‌کنند. اگر ديدگاه‌های لنين –که امروز اين قدر متروک و مطرود به نظر می‌رسد- در آن سال‌ها خريدار نداشت، ميليون‌ها نفر در راه آن جان‌فشانی و از خودگذشتگی نمی‌کردند. به هر حال همان‌طور که متن کامل اين مقاله نشان می‌دهد، قصد لنين، کشتن انسان‌های ادبی نبوده است، هرچند آن انديشه، و آن ايدئولوژی که قرار بود آزادی بيان را برای مردم –و لااقل اکثريت مردم- به ارمغان بياورد، به استالينيسم و کشته شدن هزاران هزار مردم عادی و نويسنده و عالم و دانشمند و انسان ادبی و غيرادبی منتهی شد. چيزی شبيه به انقلاب ايران که با وعده‌ی آزادی همه، حتی مارکسيست‌ها شروع شد، و امروز همه، حتی مسلمان‌های طرفدار حکومت در اسارت و بند هستند!

به ساير مواردی که اکبر گنجی به آن‌ها ارجاع داده مراجعه نکردم و اميدوارم صحت آن‌ها به اندازه‌ی اين ارجاع کاستی نداشته باشد. استناد به يک جمله خارج از متن می‌تواند خواننده را به خطا اندازد و ديد او را به نادرست تغيير دهد. اگر گنجی به جای آن جملات لنين اين جملات را نقل می‌کرد که: "هرکسی آزاد است آن چه را که دوست دارد بدون هيچ‌گونه محدوديتی بنويسد و بگويد" آن گاه لنين به نظر خواننده يک آزادی‌خواه تمام عيار می‌آمد! چون اين مثال نشان می‌دهد که لنين و افکارش هنوز درست شناخته نشده، پس می توان اميدوار بود که دکتر شريعتی هم به اندازه‌ای که ادعا می‌شود لنينيست نبوده باشد!

در همين زمينه:
[يوتوپيای لنينيستی شريعتی، تبارشناسی گفتمان انقلاب ۱۳۵۷، اکبر گنجی]

[وبلاگ ف. م. سخن]

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'يوتوپيای لنينيستی شريعتی و نقل قول ناقص از لنين، ف. م. سخن' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2010

Served by C#1 Server #1 in 0.011 seconds