بيا شمعا رو فوت کن، که صد سال زنده باشی
رهبر معظم انقلاب در کمال فروتنی اجازه نمیدهند جشن تولدشان برگزار شود. فرمودهاند، "اين تولد و امثال آن جشنی ندارد". فعلا که تاريخ تولدشان را مخفی کرده و اظهار داشتهاند ۲۴ تير ماه مولود مبارک ِ ايشان نيست و دل آقای حسين شريعتمداری را به درد آوردهاند(*). ايشان خيلی به فکر مريدان خود هستند ولی آنها طبق معمول کار خودشان را خواهند کرد. مثل زمانی که حضرت امام فرمودند تصوير مرا روی اسکناس چاپ نکنيد و مريدان چاپ کردند. وقتی دستور حضرت امام با آن جاذبه و عظمت اجرا نشود، معلوم است که به سر دستور مقام معظم رهبری چه خواهد آمد. از آقای شريعتمداری بعيد است که تاريخ تولد دقيق رهبرشان را ندانند. کسی که حتی از جريانات روی داده در اتاق خواب مخالفان جمهوری اسلامی خبر دارد، عجيب است که در اين مورد بیاطلاع است. به هر حال اميدواريم تاريخ ِ اين رويداد فرخنده هر چه زودتر معلوم شود و مردمی که در حکومت اسلامیی آقايان سفرهی غذا و نفت و بنزينشان جمع شده لااقل شربت و شيرينی نصيبشان گردد.
پسر خوب ِ محسن سازگارا و اعتراض آقای چالنگی
آقای محسن سازگارا در برنامهی تفسير خبر صدای آمريکا، آقای احمدینژاد را به طنز "پسر خوب" خطاب کردند. آقای چالنگی با حالتی نيمهجدی، نيمهشوخی، که البته مقدار جديت آن بر شوخطبعی میچربيد، به محدوديتهای صدای آمريکا اشاره کردند و شبه ِ تذکری به آقای سازگارا دادند. البته بينندگان تفسير خبر با شوخطبعیهای گاه و بیگاه ِ آقای چالنگی آشنا هستند اما اشاره به محدوديت صدای آمريکا رگههای جدی داشت. وجود محدوديتهايی از اين قبيل برای مخالفان معتدل ِ جمهوری اسلامی به خصوص در داخل کشور درسآموز است. تحولخواهان ايرانی هرگز نبايد فراموش کنند که راديو تلويزيونهايی که پسوند کشورهای مختلف را دارا هستند هميشه محدوديت داشته و دارند. کافیست مذاکرهای به نتايج مثبت برسد، تا دامنهی اين محدوديت تنگتر شود. نتايج مثبتتر، دامنهی محدودتر حتی تا تعطيلی تمام برنامههای سياسی و پخش اخبار در حد خروجی ايرنا و ايسنا به همراه دارد. قديمیها هنوز به ياد دارند بلايی را که بلغارستان بر سر راديو "پيک ايران" آورد. در آن سال سوسياليسم بلغاری، همبستگی برادرانهاش با حزب توده را با چند تـُـن پنير معامله کرد! دوستان فراموش نکنند آزادی ما ايرانيان برای خارجیها به اندازهی پنير هم ارزش ندارد.
کنسرت شجريان و چَهچَه خريداران بليط
به قول شاه بابا همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد. آخر ما را چه به خريد اينترنتی؟! "دل آواز"ی که قرار بود مردم را از رنج سفر شهری و حرام کردن جيرهی بنزين برهاند و بليط کنسرت را به صورت آنلاين در اختيار دوستداران شجريان قرار دهد دلآزار شد و مردم از شدت فشار عصبی، به جای استاد چَهچَه زدند. اصولا در مملکت ما انجام هر کاری با رنج و تعب همراه است. ديدن يک فيلم خوب، شنيدن يک موسيقی خوب، تماشای يک تئاتر خوب، به جای تمدد اعصاب، باعث به هم ريختن اعصاب میشود. به چهرهی مردمی که در صف فيلمهای جشنواره فجر ايستادهاند نگاه کنيد، متوجه عرض من خواهيد شد. به جماعتی که پشت کامپيوترهایشان منتظر باز شدن سايت دلآواز برای خريد بليط کنسرت شجريان نشستهاند نگاه کنيد، متوجه عرض من خواهيد شد. افرادی در سن و سال من بهتر است برای جلوگيری از بروز حملهی قلبی عطای اين گونه برنامهها را به لقايش ببخشند و منتظر پخش سی.دی آن در بازار شوند.
کنسرت فرهاد فخرالدينی
صحبت از کنسرت شجريان شد، ياد کنسرت فرهاد فخرالدينی و ارکستر ملی در کاخ نياوران افتادم. از صندلیهای بدون دستهی به هم چسبيدهی وسط باغ که بگذريم، از زمين ناهموار پوشيده شده با تخته و فرش که بگذريم، از نورافکن پرنوری که تا لحظهی شروع برنامه نورش را مستقيما به چشم تماشاگران میتاباند بگذريم، از موزيسينهايی که پنج دقيقه مانده به کنسرت سلانهسلانه وارد کاخ میشدند بگذريم، از ابرهايی که با عبورشان بر فراز کاخ بارش باران و قطع کنسرت را خبر میدادند بگذريم، از تاخير چهل دقيقهای در آغاز برنامه که بگذريم، از جماعت موسيقیدوست ِ بافرهنگی که خوشخوشان دقايقی بعد از شروع کنسرت وارد محوطه میشدند و همراه با نوای پر سوز ويلونسل، برای پيدا کردن جای خود پَروپای مردم را لگد میکردند بگذريم، از پخش شدن و هدر رفتن صدای سازهای بادی و زهی در فضای بازی که برای هر کاری جز نواختن موسيقی مناسب است بگذريم،... ببخشيد! فراموش کردم چه میخواستم بگويم!
ليلی گلستان از زبان خودش
خيلیها مثل من هنوز مزهی "زندگی، جنگ و ديگر هيچ" اوريانا فالاچی با ترجمهی ليلی گلستان زير دندانشان است. حتما شنيدهايد که هنگام سفر نيکسون به ايران، ساواک پوسترهای اين کتاب را از مسير عبور رئيسجمهور آمريکا جمع کرد. اما قطعا تعداد کمی میدانند که مثلا خانم گلستان امتياز چاپ اين کتاب را يک بار برای هميشه در مقابل هشت هزار و پانصد تومان –که پول خيلی زيادی در زمان خودش بود- به انتشارات اميرکبير واگذار کرده. يا اوريانا فالاچی در زمان حضورش در ايران، لنگه کفشاش را در آورده و آن را لفظاً حوالهی سر مترجم و ناشر ايرانی کرده. يا آقای ابراهيم گلستان در ايام جوانی زمينی در ده دروس خريده و خانوادهاش را وسط بيابان سکونت داده. يا يک پاسدار ِ خوانندهی اشعار نرودا، آمدن همکارانش را برای جمع کردن کتابهای سياسیی تودهای پيشاپيش به خانم گلستان خبر داده و ايشان آن کتابها را از کتابفروشی جمع کرده. خاطرات تلخ و شيرين لیلی (Lili) گلستان را میتوانيد در کتاب "ليلی گلستان؛ تاريخ شفاهی ادبيات معاصر ايران" که چاپ اول آن همين امسال منتشر شده، مطالعه کنيد. ترديدی ندارم که صد و پنج صفحهی آن را در يک نشست خواهيد خواند.
رشته کردن پنبهی روزنامهی شرق
ما که روزنامهنويس نبودهايم و نيستيم اما آنها که بودهاند و هستند لابد میدانند که صفحهی اول يک روزنامه نيازمند توجه خاص است. حال وقتی روزنامهی شرق، روز چهارشنبه ۳ مرداد، زير تيتر اولش مینويسد "حتی حداد عادل رئيس مجلس به عنوان يکی از مخالفان اين لايحه سخن گفت و به نمايندگان هشدار داد تا پنبه سهميهبندی را با رای به اين طرح رشته نکنند" آدم در میمانـَد که نکند واقعا توطئهی استکباری در کار است تا حداد عادل را زبانم لال بیسواد جلوه دهند. بعيد نيست فردا از دفتر رياست مجلس نامهای خطاب به مدير مسئول و سردبير شرق ارسال گردد و از آنها خواسته شود تا در صفحهی اول با حروف درشت تيتر بزنند: "شرق به دروغ پنبهی سهميهبندی را رشته کرد" و اين متن را هم در ادامهی آن بياورند: "يک بار ديگر دست استکبار جهانی از آستين روزنامهی شرق بيرون آمد و عناصر عنود و حسود، جملهی جناب آقای حداد عادل رياست محترم مجلس را قلب کردند و پنبه کردن رشته را رشته کردن پنبه وانمود نمودند..."
شرق و تيترهای واصله از رياست جمهوری
گفتيم شرق، ياد صحبتهای آقای محمد جعفر بهداد، معاون بسيار محترم ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر رئيسجمهور افتاديم که فرمودهاند: "يک باند سياسی- اقتصادی که منافعش با برنامههای عدالت محور دکتر احمدینژاد به خطر افتاده، در طول دو سال گذشته، تمام تلاش و ترفند خود را برای کارشکنی و سمپاشی عليه دولت نهم به کار بست و در تمام اين مدت با سکوت بزرگوارانه دولت و دولتمردان مواجه شد، تا بلکه در روش و منش ناجوانمردانه خود نسبت به خدمتگذاران بیمنت مردم و تجديد نظر کنند. وی اضافه کرد: اما اين باند نه تنها به تبليغات سياه و غير بهداشتی و توطئههای روزمره خود ضد برنامهها و عملکرد دولت مکتبی ادامه داد، بلکه متأسفانه در اين اواخر وارد فاز تمسخر و توهين مستقيم به شخص رئيس جمهور و تحريف و دروغپردازی در انعکاس سخنان و مواضع ايشان شد که تحمل اين رويه، در واقع ناديده گرفتن آرا و اعتماد دهها ميليون ايرانی به رئيس جمهور در انتخابات حماسی سوم تير ماه ۸۴ ارزيابی میشود. وی تصريح کرد: از يک ماه گذشته با روی کار آمدن يک تيم و گروه با سابقه رسانهای و مطبوعاتی در مجموعه اطلاعرسانی و ارتباطات دفتر رئيسجمهور، اين مجموعه از لاک سکوت و انفعال خارج شده و هم اکنون با بهرهگيری از روشهای قانونمند و حرفهای به اتخاد مواضع فعال در برابر دشنام گويان و عوامل تبليغات سياه عليه دولت مردمی و مکتبی روی آورده و به صيانت از دولت در برابر دروغپردازی ها و انگاره سازیهای کثيف ادامه خواهدداد." (املای متن مطابق اصل است)
بر اساس اين گفتهها بعيد نيست در روزهای آتی شاهد اين تيترهای صيانتی و ضدانگارهسازیهای کثيف در روزنامهی شرق باشيم:
صفحهی اول، تيتر اول: شرق غلط میکند؛ مهدی رحمانيان بايد از محضر مبارک رياستجمهور عذرخواهی کند
صفحهی دوم: درگيری لفظی ميان نمايندگان ايران و آمريکا ساختهی ذهن بيمار شرق است؛ ما تو دهن آمريکا و رايان کروکر زديم
صفحهی ورزش: شرق دروغ میگويد؛ تيم ملی به کره جنوبی نباخت، بلکه توسط کره جنوبی حذف شد
صفحهی آخر: عطاءالله مهاجرانی در صدد فاسد کردن دختران ايرانیست؛ عاصم و رمان عشق دختر زردشتی توطئه استکبار جهانیست
باز هم صفحهی آخر: سيدعلی ميرفتاح، طنزنويس معلومالحال توطئه میکند [اين قسمت توسط خودم خودسانسوری شد]
مرا به خانهام ببر؛ داريوش، گوگوش، ياد ايام قديم
ميانسالان در خلوت خودشان چه ترانههايی را زمزمه میکنند؟ سليقهها فرق میکند. من خودم مثلا اين ترانه از داريوش را خيلی دوست دارم:
"ميون ِ اين همه کوچه
که به هم پيوسته
کوچهی قديمیی ما کوچهی بن بسته
ديوار ِ کاهگلیی يه باغ خشک
که پر از شعرای يادگاريه
بين ما مونده و اون رود بزرگ
که هميشه مثل بودن جاريه..."
و اين ترانه را:
"وطن پرندهی پر در خون
وطن شکفته گل ِ در خون
وطن فلات شهيد و شمع
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانهی زندانی
وطن قصيدهی ويرانی
ستارهها اعداميان ظلمت
به خاک اگر چه میريزند
سحر دوباره بر میخيزند..."
اين ترانهها و بسيار ترانههای خاطرهانگيز ِ ديگر را ايرج جنتی عطايی سروده که در سال ۱۳۸۴، توسط انتشارات دارينوش به همراه يک گفتوگو و چند نقد ونظر يکجا به طبع رسيده. جوانان قديمی میتوانند با آن خاطرات گذشته را تجديد کنند به شرط اين که کتاب، مشمول کتابزدايی وزارت ِ سانسور و ارشاد ِ اسلامی آقای صفار هرندی نشود.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
برانداز ايرانی-آمريکايی و تلفظ نام پُپر
واقعا ما چشم اميد به چه کسانی دوختهايم. فکر کنيد يک آدم ِ برانداز ِ نرم و مخملين مانند کيان تاجبخش که در خارج از کشور بزرگ شده و درس خوانده، وحتی برگهی بازجوييش را آن طور که در فيلم اعترافات ديديم به انگليسی نوشته، به کارل پُپر (يا به انگليسی پاپر) میگويد کارل پوپر! واقعا شرمآور است که براندازان مخملين ايرانی-آمريکايی، سطح سوادشان به اندازهی بازجويانی است که در فلان شهرستان دوردست درس خواندهاند و تقريبا تمامشان نام پُپر ِ اتريشیالاصل را پوپر تلفظ میکنند. اين که چهطور يک ايرانی انگليسیزبان میتواند Popper را پوپر تلفظ کند واقعا از عجايب است! اگر سواد فارسی داشت میگفتيم لابد ترجمهی عزتالله فولادوند را خوانده و "پوپر" را همانطور که به رسمالخط فارسی نوشته شده تلفظ کرده. خب اگر قرار باشد امثال شما بیسوادها بر سرکار بياييد فرقتان با اين برادران چيست؟
کوله پشتی فرزاد حسنی
پيش از مصاحبه با سردار رادان: اين فرزاد حسنی خيلی خودش رو میگيره. فکر میکنه عقل کــُلـّه. پارتیاش کلفته. رئيس شبکهی سه هواش رو داره. لوده است. فکر میکنه خيلی خوشمزهست...
بعد از مصاحبه با سردار رادان: بابا دمش گرم. کارش ايول داره. شجاعه. جيگر داره. کاردُرُسته. با حاله. مظلومه...
اگر در سيما بماند: بابا فيلمش بود. ضرغامی پشتش بود. اصلا دستور خود آقا بود. خواست مظلومنمايی کنه...
اگر از سيما اخراج شود: سکوت............................ سکوت.................................. سکوت........................................ [يک سال بعد].... کی؟ فرزاد حسنی؟ همون که تو سريال چارخونه بازی میکرد؟!
***
(*)"چند سالی است روز ۲۴ تيرماه که از راه میرسد خيل عظيمی از شيفتگان و ارادتمندان «آقا» فرارسيدن اين روز را به عنوان روز تولد رهبر معظم انقلاب به يکديگر تبريک میگويند و همه ساله جماعت انبوهی که تازه از مناسبت اين روز باخبر شدهاند بر اين خيل عظيم افزوده میشود، تا آنجا که امسال علاوه بر ارسال شاخههای گل، کارت تبريک، پخش شربت و شيرينی، تهنيت از طريق پيامهای تلفنی و... برخی از روزنامهها نيز، ستون و صفحه و يادداشت به پاسداشت اين روز اختصاص دادند و کيهان نيز...
و اما، آن «خبر راست» که نگارنده در گفتن آن ترديد داشت و سرانجام گفتن را بر نگفتن ترجيح داد اين است که «تولد آقا در تيرماه نيست»..." (خبر که به آقا رسيد... کيهان چهارشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۶ به قلم آقای حسين شريعتمداری)