سه شنبه 6 شهریور 1386

دو نکته در باره پاسخ ناصر زرافشان، محمود زاهدی

تأثیر نظام جمهوری اسلامی در اندیشه ، زبان، اخلاق، سلوک اجتماعی مخالفانش (از هر طیف و گروه) امری است که کمتر پژوهیده شده است. این یادداشت مختصرجای بررسی این موضوع درازدامن نیست بلکه تلاشی است برای آوردن نمونه ای از این اثرگداری در نوشته ی اخیر آقای ناصر زرافشان با عنوان " وقتی آب سربالا می رود" که در خبرنامه گویا منتشر شده است. پیشاپیش لازم می دانم بگویم که درنظر من آقای زرافشان یکی از نمونه های درخشان فعالان سیاسی و اجتماعی در ایران است که بینش اجتماعی، پایداری، صداقت،و آگاهی اش را می ستایم. اما این همه سبب نمی شود دلم از شیوه سخن گفتنش در این نوشته به درد نیاید.
بخش مهمی از نوشته آقای زرافشان به سوابق زندان آقای میلانی و تحصیلات وی می پرادزد و با خوار و خفیف کردن وی سعی در ایجاد تصویری کریه از وی دارد تا در زمینه را برای قسمت دوم بحث، یعنی بحث چپ ستیزی آقای میلانی، آماده کند. سخن من بر همین تصویرسازی متمرکز است.
1. آقای زرافشان با استناد به مصاحبه تلویزیونی آقای میلانی در زمان شاه و شنیده های خود نتیجه می گیرند که به بازجوی ساواک باج داده و به رژیم پهلوی سرسپرده و قول همکاری داده است. ای دریغ از آن همه دانش حقوقی که وقتی نوبت به مخالف خودش می رسد با گردش قلمی چنین استدلال سستی ارائه و حکم صادر می کند. اماازنظر من مشکل اصلی در اینجا بی اعتباری حکم صادره نیست بلکه در بازتولید گفتمان "کیهانی" است که پرونده همه را زیر بغلش دارد و هروقت بخواهد برگی از آن را رو می کند و "هویت" مخالفانش را برملا می کند.
آقای زرافشان بهتر از من می داند که بحث مقاومت یا بریدن در زندان به این سادگی و پیش پاافتادگی نیست و تقسیم زندانیان به دو دسته تواب و مقاوم چقدر ساده اندیشانه است. ایشان علاوه بر تجربه دست اول زندانی بودن در هردو نظام ، روایت های تلخ بسیاری از زندانیان را از زبان خودشان شنیده است و از طرف دیگر با پیچیدگی های بازجویی پس دادن ، مصاحبه گرفتن و ... آشناست. از ایشان بسیار بعید بود که نه درمورد آقای میلانی که اطلاعات دست چندم ار وی دارد ، بلکه درمورد هرزندانی دیگری، تاکید می کنم هر زندانی دیگری، چنین به ضرس قاطع حکم صادرکند. درمورد ذهنیات اعتراف گیرندگان تحقیقات خوبی وجود دارد از جمله کتاب "اعترافات زیر شکنجه" اثر اروند آبراهیمیان و مقاله عمیق " نگاهی روانشناسانه بر اعترافات علنی" نوشته آقای رضاکاظم زاده در بی بی سی که درگویا نیز منتشر شده است. اما روایت مصاحبه کنندگان از ماجرا عمدتاً ناشنیده مانده است. فشار سیاسی و سرکوب از یکسو و نیز تلخی آن تجربه و فشار روانی آن از سوی دیگر سبب شده کمتر کسی از زندانیان به بازخوانی آن تجربه ها بپردازد و فضایی جسمی-روانی-ذهنی ای را که به پذیرفتن آن اعترافات منجر شد تصویر کند. صرف نظر از قصه های ناشنیده مصاحبه کنندگان، "واقعیات" موجود نشان می دهد که کم نبوده اند مصاحبه کنندگانی که در حفظ اسرار خود و دوستانشان کوشیدند و با هرملاک ارزش گذاریی "شرافت مبارزاتی" خود را (هرچند که واقفم این تعبیر بسیار کشدار و مبهم است) حفط کردند. از سوی دیگر بازخوانی برخی روایات زندان نشان می دهد که
همه ی آن ها که به مصاحبه نیامدند و حتی همه ی آن ها که اعدام شدند در حفظ آن "شرافت مبارزاتی" یکسان عمل نکردند و گاهی عملکردشان بهتر از مصاحبه شوندگان نبود.
این ها همه بدان معنا نیست که به نسبی گرایی مطلق بغلطیم و آن ها را که حداقل به دلایل انسانی حاضر به خطرانداختن جان دیگران نشدند با کسانی که درگشت های خیابانی به شکار فعالان سیاسی می رفتند و آن ها روانه جوخه اعدام می کردند، یکسان بگیریم. اگر روزی بنا شد تحقیقی درمورد پدیده ی تواب صورت گیرد می توان به همه ی ابعاد ماجرا پرداخت. اما وسط بحث درباره کودتای 28 مرداد چنین "پرونده رو کردن" آیین انصاف، عدل و اندیشه ورزی نیست. اندیشه ی خودی و غیر خودی کردن جمهوری اسلامی است که در ما ظهور کرده و می توانیم مصاحبه ی زنده یاد غلامجسین ساعدی را نادیده بگیریم و مصاحبه ی آقای میلانی رابر سرش بگوبیم. اندیشه ی شیوه ی مبارزه ی "ناب محمدی" است که سبب می شود همه ی آنان که به زندان شاه افتادند را یک گونه بخواهیم واز همه توقع رفتاری داشته باشیم که از نظر ما "شکل درست مبارزه" بود و هست.
2. اقای زرافشان در اشاره به سوابق حرفه ای آقای میلانی می نویسد " در آن روزهای آشفته اوليه به دانشگاه رفت و در دانشکده حقوق سرگرم کار شد که پس از مدتی از آنجا هم بدليل سوابقش ، عذر او را خواستند." اگر قرار بود با زبان رایج اپوزیسیون این جمله را در وصف یکی از "خودی ها" بنویسیم مثلاً این جور می شد" بعد از سقوط شاه ، جمهوری اسلامی به دلیل توان بالای علمی دکتر میلانی نتوانست مانع از حضور وی در دانشگاه شود و انبوه دانشجویان مشتاق در کلاس های وی عطش علمی خود را سیراب می کردند. رژیم ددمنش جمهوری اسلامی که تحمل روشنگری ها و افشاگری های وی را نداشت، در اولین موج پاکسازی ها وی را همراه دیگر استادان آزادیخواه اخراج کرد."
واقعاً کم لطفی می فرمایید آقای زرافشان. به خاطر آن روزهای آشفته نبود که آقای میلانی استخدام شد. با هرملاکی که شما قبول داشته باشید ایشان استحقاق آن پست را داشت. بعد هم کاری که با ایشان کردند به زبان فارسی سلیس می شود "اخراج و پاکسازی به دلایل عقاید سیاسی". تعبیر "به دلیل سوابقش، عذر او را خواستند" آدم را مثلاً یاد وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی و قران پژوه لاحق حجت بالغه اسلام و مسلمین جناب معادیخواه می اندازد که به دلیل افراط در ارشاد دختران عذرشان را خواستند.
ادامه سوابق آقای میلانی از زبان آقای زرافشان جنین است: "به اين ترتيب او که همه شانسهای خود را در داخل کشور تباه شده می ديد، دوباره به امريکا رفت. در آنجا ابتدا در يک مدرسه درجه سه در کاليفرنيای شمالی بنام کالج نوتردام به ايرانيان جامعه شناسی درس مي داد. [...] امريکائی ها او را مناسب تشخيص دادند و به عنوان يکی از مديران "پروژه دموکراسی ايران" منصوب و به گروهی از عوامل ايرانی و امريکائی ملحق شد که مستقيما در اين زمينه کار می کنند و پايگاه نئوکان ها در انستيتوی هوور در استانفورد را در اختيار او قرار دادند." این روایت درمرحله اول نئوکان ها را دست کم می گیرد. ایشان باید بهتر بداند که با همه ی پول یامفتی که موسسات پژوهشی نئوکان دارند این طورها هم نیست که پاتوق جمعی وامانده درعرصه آکادمیک باشد. کالاشدن دانش و سلطه گفتمان بهره وری در دانشگاه ها و موسسات پژوهشی اجازه سهل گیری به آنان نمی دهد. نخبه گزینی و نخبه پروری در عرصه تولید علم و دانش سیاست راهبردی سرمایه داری در این عرصه است.
اشکال دوم این مقدمه این است که می خواهد بگوید آقای میلانی آدم مهمی نیست و دارد نان ضدچپ بودنش را می خورد و درنتیجه حرف هایش اعتباری ندارد. این یادداشت محل پرداختن به اعتبارسنجی مدارج علمی و دانشگاهی نیست ولی نمی توان این پرسش را مطرح نکرد که ملاک آقای زرافشان برای داوری در مورد این اعتبار چیست. به گمان من در این مورد نمی توان یک بام و دوهوا رفتار کرد. مثلاً مدارک دکترای آقایان محسن رضایی، حسین الله کرم، مصطفی تاجزاده، سعید حجاریان، محسن کدیور در داخل کشور کمابیش تحت شرایط یکسان اخذ شده است. همین طور است مثلاً مدارک دکترای آقایان احمد توکلی، صادق زیبا کلام، حمیدرضا جلایی پور در خارج از کشور. قرار نیست هرکه مواضع سیاسی اش به ما نزدیک تر است عالِم و فرهیخته باشد و همه ی غیرخودی ها بیسواد و دست دوم. این هم گفتمان جمهوری اسلامی است که در ذهن ما رسوب کرده است. یادتان می آید آقای صادق زیباکلام پس از قتل های زنجیره ای فرمودند این قتل ها کار نظام نیست چون مختاری و پوینده روشنفکران دست پنجم بودند و دلیلی برای قتلشان نیست (نقل به مضمون)؟

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

من با اینکه هیچ قرابتی با اندیشه های آقای میلانی ندارم برخلاف آقای زرافشان معتقدم آقای میلانی آدم بسیار باهوش و فرهیخته ای است. درسش را خیلی خوب خوانده و به روش تحقیق مسلط است. بسیاری از کسان که با جهتگیری های کتاب آقای میلانی در باره هویدا مخاف هستند تاکید می کنند این کتاب از نظر روشمندی کم نظیر است و معدودند کتاب های زندگینامه ای نظیر" زندگینامه سیاسی مهندس بازرگان" به قلم آقای سعید برزین که چنین اسلوب مند باشند. به دلیل همین اعتبار به گمان من نقد جدی اندیشه های چپ ستیزانه آقای میلانی اهمیت درجه اول دارد. این اندیشه ها به دلیل داشتن پشتوانه نظری (هرچند از منظر راست) بسیار جدی تر و پر اهمیت تر ازمثلا یادداشت های روزنامه شرق هستند. بخش هایی از نوشته ی آقای زرافشان به این نقد نزدیک می شود ولی متاسفانه گفتمان حاکم بر نوشته اجازه به عمق رفتن این نقد را نمی دهد.

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'دو نکته در باره پاسخ ناصر زرافشان، محمود زاهدی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2010

Served by C#1 Server #1 in 0.004 seconds