موی خودم است! ميشاييل تومان، دی تسايت، برگردان از الاهه بقراط![]() سياستزدگی و خشونت، جمشيد فاروقی![]()
در همين زمينه
30 مهر» هشدار وزارت ارشاد در باره شبکه فارسی زبان BBC و همکاری با آن، ايرنا30 شهریور» مخالفت ایران با تاسیس دفتر تلویزیون فارسی بی بی سی، راديو فردا 4 شهریور» روزگار ابرمردان گذشته آيا؟ مسعود بهنود، شهروند امروز 1 شهریور» پيش به سوی انجمن، مسعود بهنود 12 مرداد» تا تعصب هست، مسعود بهنود، شهروند امروز
بخوانید!
15 آبان » استقبال گسترده مقامات جهان از پيروزی اوباما، آفتاب
15 آبان » بيانيه جبهه مشارکت در باره تضييع حقوق شهروندی اقليت های قومی و مذهبی 15 آبان » در تهران ۱۴ هزار افغانی دستگير و ۱۲ هزار افغانی اخراج شدند، مهر 15 آبان » تصويب شرط فوق ليسانس يا معادل حوزوی آن برای نامزدهای انتخابات رياست جمهوری، فارس 15 آبان » اخطار ستاد کل نيروهای مسلح به فرماندهان ارتش آمريکا در عراق، ايلنا
پرخواننده ترین ها
رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود![]()
چند صدمتر دورتر از خيابان آکسفورد در قلب لندن، منطقه ای که با وجود رکود اقتصادی همچنان خريداران فروشگاه های مد صاحب نام را پر کرده اند، و در ديدرس ميدان اکسفورد که در هر گوشه اش نامی بزرگ از عالم تجارت و مد سر بر کشيده، در طبقه پنجم يک ساختمان کهنه و نو هياهوست. آن ها که مشغولند، چنان مشغولند که از بيرون به خود نمی نگرند. از بيرون هم که نگاه کنی اين جا يک دفتر کارست، و در آن مانند اندرون هر کدام از ساختمان های بلند مرکز همه شهر بزرگ جهان، عده ای در هم می لولند. اما برای کسی مانند من که دورست اما برای چند دقيقه ای به درون آمده منظره حکايتی ديگر دارد. آمده ام برای يک تحليل دو سه دقيقه ای درباره گزارش خبرنگاران بدون مرز از نقض حقوق بشر در جهان. اين جا استاديو و در عين حال محل پخش زنده تلويزيون فارسی بی بی سی است. انگار نه که هنوز کسی از مردم بيرون حاصل کار جمع را نمی بيند. انگار نه که مشغول تمرين و کار آزمايشی اند. به همان آهنگ و وسواس با ثانيه ها می جنگند که انگار ميليون ها نفر دارند حاصل کارشان را می بينند. اين جمع که جوانند و پر از انرژی بامدادی، نشان از جوششی ديگر و خواستی ديگر دارند. حادثه ای را دارند شکل می دهند. اين جا مانند همه اتاق های خبر در شبکه های معتبر ماهواره ای جهان است، گيرم کلماتی که در آن می چرخد به زبان آشنای ماست. فيلمبردار جوان انگليسی هم کم کم دارد ياد می گيرد. گوشی به گوش، بعد از آن که با انگشتانش نزديک شدن زمان پخش را به گويندگان نشان می دهد.از هشت می رسد به يک . آخرش می گويد: رفتيما. هر بار هم بعد از اين فرمان خود می خندد. پيداست از کجا اين کلمه را آموخته. انگار راننده تاکسی خطی ميدان امام حسين به نارمک است و دارد پنجمين مسافر را می جويد. رفتيما. اين جا خبر توليد می شود، اضافاتش گرفته می شود، به زبان فارسی آراسته می شود، فيلم و عکس برايش می آورند و از همين جا پخش می شود. يک استاديو خبری قرن بيست و يکمی، همه اين هزارها بعد از آن که از ميزکارگردان پخش گذشت، همين روزها می آيد به ميهمانی فارسی زبانان عالم. فقط ميز کارگردان پخش کمی خود را از جمع کنار کشيده و در داخل قفسی شيشه ای رفته . آن جا تصميم گرفته می شود و مدام جنگ صدم ثانيه هاست. هر کارگردان ادا و تکيه کلام خود دارد، يکی از ناف تهرون خفن آورده و آن ديگری از دماغ بالاگرفته اش پيداست که از کالج های خصوصی و گران قيمتی در همين جزيره فارغ التحصيل شده. اين يکی فرمان پخش را با يک "هوپ" می دهد. و هوپ را آنقدر می کشد تا عدد صدم پانيه صفر شود. آن يکی می گويد يا علی. و معلوم نيست يک "م" هم از کجا قرض می کند و ته آن می چسباند، در اين هنگام دستش هم مانند رهبر ارکستری در هوا دايره می زند. تسميه صوت است و در حقيقت معنائی ندارد فقط فرمان آتش است، و شليک نشستن تصوير گوينده خبر، ووله ميانی يا فيلم است روی مانيتور نهائی. يعنی همان که قرارست بيننده بينند. هر چند دقيقه ای اين صدا در اتاقک شيشه ای پخش می پيچد. و هر چند ساعت با تغيير کارگردان پخش، اين جمله بی معنا در دهان ديگری تبديل به آوائی ديگر می شود. در يک لحظه اتاق کارگردان پخش هم همين جاست گيرم با شيشه ای مجزا شده. اين سو رديف رديف جوان ها می دوند – آری می دوند چون مجال ندويدن نيست – . پشت کامپيوتری خالی می شود اما چند دقيقه هم طول نمی کشد تا يکی ديگر می نشيند و اين اطلاعات است که همراه عکس و فيلم و نوشته از اين ميز به آن ميز می رود بی آن که ديده شود. و اين تمام ماجرا نيست، در طبقه ای ديگر برنامه سازانند. آن ها که منتظر خبر نيستند، شتابشان مانند اتاق خبر نيست، می سازند تا در فواصل هفتگی و يا در مناسبت ها پخش شود. ده دوازده نفری مشغول تحقيق اند و چنان در شاهراه اطلاعاتی غرق راندن که اصلا خبرشان از آمد و رفت ها نيست. می توان مجسمشان کرد که گاه برای يافتن تاريخی، يا پيدا کردن عکس و فيلمی بايد در بزرگراه های اطلاعاتی برانند چندان که بی خبر بمانند که شب رسيد. و باز اين هم تمام ماجرا نيست در گوشه ای ديگر در چند اتاقک چند نفری گوشی به گوش نهاده گوئی انسان های فضائی هستند دارند فيلم های مستند و سرگرم کننده را صدای فارسی می نهند. گذشت پنجاه سال چه کرده . نسل اول دوبلاژ در رم به سرکردگی سرشار و جليلوند، با حضور فهيمه رستگار و فروغ فرخ زاد فيلم های تاريخی و کمدی را فارسی می کنند و به جای ويتوريو دسيکا، آلبرتو سوردی و توتو، يا سوفيالورن و جينا لولو بريجيدا، در اتاقکی خالی با چند ميکروفن، حرف می زدند. روی فيلمی که با صدای بلند آپارات پشت سرشان به ديوار انداخته می شد. اما حالا دارند مستندهای ديويد آتن برو يا مستندهای اتومبيل"تاپ گير"، تاريخ معماری در جهان، چنگيز خان يا مستند تاريخی دنيا در دو جنگ را ترجمه می کنند. Copyright: gooya.com 2010
|
||||||