جمعه 10 آبان 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رويداد ۲۸ مرداد ۳۲ (بخش نخست)، علی ميرفطروس

علی ميرفطروس
در تاريخ معاصر، سرنوشت ايران را دو مسئلهء اساسی رقم زده است، يکی: نفت و ديگری: همسايگی با اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی... دولتمردان آمريکا در اين زمان اعتقاد داشتند که حمايت از دولت های ملّی (از جمله دولت دکتر مصدّق)، برج و باروی مستحکمی ‌در مقابله با کمونيسم شوروی می‌باشد ... [ادامه مطلب]

اگر خاتمی پيرانه سر باز آيد، بيژن صف سری

بيژنصفسري
آن چه بر طرفداران و حاميان خاتمی، اين تنها رئيس جمهور مقبول سی سال نظام جمهوری اسلامی فرض و واجب است نه تشويق بر آمدن دوباره که بر حذر داشتن او از وارد شدن به صحنه انتخاباتی است که نتيجه آن حتی اگر دوباره بر سرير قدرت نشستن او باشد، باز هم عاقبت نه چندان خوبی برای ملت و نه برای شخص خود او نخواهد داشت  ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

نامه سرگشاده حسين لاجوردی به رضا پهلوی

نامه ای سر گشاده به شاهزاده رضا پهلوی
به بهانه ۹ آبان و تبريک سالروز تولدشان


اکثريت قريب به اتفاق هم نسل های من هيچکدام نه چهارم آبان، نه نهم آبان و نه بيست و دوم بهمن را فراموش نمی کنيم، ممکن است بدلايل بی شماری نخواهيم هر کدام از آنها را به زبان بياوريم ولی بطور قطع و يقين کمتر مورد فراموشی واقع می شوند.
خواستم پس از سالها روز تولدتان را به شما تبريک بگويم و در عين حال و از آنجائيکه هر بار شما را ديدها م پس از کوتاه مدتی به تبع شرايط حاکم بر ايران در اين زمينه صحبت هائی داشته ايم، اين بار و باز هم، بدين شکل به امروز و فردای ايران بپردازيم، ولی با کمی تامل باين نتيجه رسيدم که شايد لازم باشد اين تبريک و اين صحبت بصورت عمومی تری مطرح شود که شايد بحث و گفتگوی بيشتری را نيز طلب کند.
برای اينکه مدخل اين نوشته باز هم بدنبال گذشته ها با بعضی کوتاه نگری ها مواجهه نشود تصميمم بر آن شد که از بهانه ها نيز کم کنم و برای خوش آمد گروهی از طرفداران شما با لقب " شاهزاده " با شما صحبت کنم، اگر چه خود شما بيشتر از هر کس می دانيد که من علی رغم نگاه سياسی متفاوت با شما برای آينده ايران چگونه و چقدر برای شما احترام قائل هستم.
امروز با گذشت چهل و هفت سال از عمر شما، بيست و هفت سال از سوگند پادشاهيتان و سی سال فاجعه آور از حکومت جمهوری اسلامی در موقعيتی از تاريخ سياسی – اجتماعی ايران قرار گرفته ايم که برای تمامی کسانيکه نگران ايران هستند وظيفه و مسئوليتی فراوان ايجاد کرده است، نگرانی برای بچه های ايران، برای امروز و فردای مملکت و بسياری از درد ها و رنجهای امروز مردم درون کشور و بنوع ديگری برای گروهی از ايرانيان در غربت.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


آقای رضا پهلوی عزيز، اگرچه روی سخنم با شماست و بنام شما اين سطور را می نويسم، ولی در حقيقت با تمامی کسانی است که در اين سه دهه گذشته دغدغه فکری و نگرانی برای کشورشان داشته اند - که بنظرم کم هم نيستند و بسيارند، اگر چه ممکن است گروهی خسته شده باشند، گروهی دم بر نياورند، گروهی موافق و يا مخالف اين طرز نگاه شخصی من باشند - ولی بنظرم اين گونه است که همه در يک نگرانی با يکديگر شريک و سهيم هستيم که آنهم رخدادهای تلخ ديروز و سرنوشت امروز و فردای ايران است.
شاهزاده رضا پهلوی، شما سمبل پادشاهی و بگفته خودتان ميراث دار سلطنت رضا شاه و محمد رضا شاه در ايران هستيد، در رابطه با شما و پدر و پدر بزرگتان ديدگاههای متفاوت وجود دارد که اين نگاه ها هر کدامش از مثبت مثبت تا منفی منفی بهر سه نفر شما بر می گردد، اينکه کدام درست و کدام نادرست است را بايد بازهم به آينده و تاريخ واگذاشت چرا که امروز هيچ چيزی را تغيير نخواهد داد ولی من بسهم خودم بر اين باور هستم که علی رغم اشتباهات بسيار در هر دو دوره، دوران حکومت رضا شاه را بايد آغاز مدرنيته و دگرگون کردن چهره ايران از يک زندگی قبيله ای به شروع يک ايران مدرن دانست و دوران سلطنت محمد رضا شاه را دوران تلاش های بسيار و بی فکری های گسترده نام نهاد که اگر آن چنان اشتباهاتی در هر دو دوره نشده بود ايران می توانست دوران امروزی " اسپانيا " را تجربه کند. در نهايت آنکه اعتقاد من بر اينست که با هيچ واژه ای و در هيچ فرهنگی نمی توان عنوان " خيانت " را که مثل نقل و نبات از آن استفاده می کنند را در رابطه با خانواده پهلوی بکار برد.
امروز امکان باز گرداندن ديروز وجود ندارد ولی تجربه ها برايمان باقی مانده است و تنها کاری که از ما ساخته است جلوگيری از تکرار نکا ت منفی آن و پرداختن به نکات مثبت آنست. بايد به امروز ايران و سرنوشت و بلای خانمان سوزی که گريبان مردم را گرفته است نگاه کنيم، اينکه " تقصير خودشان است می خواستند انقلاب نکنند"، " اينکه خلايق هر چه لايق "، اينکه ما که هستيم و چه هستيم و اگر می خواهيد ايران آزاد شود بيائيد و زير پرچم ما سينه بزنيد و اينکه " مرغ يک پا دارد " و...،را همه ما تجربه کرده ايم که هيچکدام دردی را نه تنها دوا نکرده بلکه بار مشکلات را از يکسو و بار مسئوليت ما را از سوی ديگر سنگين تر نيز کرده است، مگر اينکه نخواهيم با چشمانی باز به واقعيتها بنگريم.
و اما امروز به اينجا رسيده ايم که بيشترين مردم و آگاه ترينشان به اين نتيجه رسيده اند که بايد قدمی بر داشته شود و آگاه بدين مهم نيز هستند که پس از گذشت سه دهه، ايجاد هيجان و تحريک احساسات توده ها اثر گذار نبوده است و مهمترين دليل آنهم اينکه، مردم تجربه هيجان ها و شعارها و طبل های تو خالی را در درازنای اين مدت تجربه کرده اند و ديگر نمی خواهند تکرار کنند.
مردم هوشيار و آگاه و بلا کشيده ايران بدين مهم پی برده اند که ديگر نه " حزب الهی " نه " شاه الهی " نه " مصدق الهی " و نه " مجاهد الهی " هيچکدام جائی را در امروز و فردای ايران نخواهند داشت و بهمين دليل است که به چنين درخواست هايی هيچگاه پاسخ نداده اند.
امروز جامعه ايران و خاصه نسل جوان آن از هميشه آماده تر است :
مردم ايران از تمامی حکومت و حکومت گران به جان آمده اند؛
جمعيت گسترده و در گروه های سنی جوان و با تجربه های تلخ سه دهه گذشته بيشتر از هميشه در جستجوی امروز و فردای خود و کشورش می باشد؛
وضعيت بسيار بد اقتصادی و مشکلات گسترده اجتماعی از يکسو و نگرانی از شورش مردمی از سوی ديگر عمده ترين مشکل مسئولان رژيم گشته و نفس آنها را بريده است؛
سياست خارجی رژيم به بن بستی تنگ تر از هميشه رسيده است و ...،

برای شخص شما هم در اين چند روزه گذشته زمينه فراهم تر گشته است. بر اساس اسناد انتشار يافته در شهر و کشور محل اقامتتان اعلام شده است که دو پرزيدنت قبلی امريکا که گفته می شد در زمره حاميان و دوستان پدر شما بوده اند در سرنگونی او نقشی فعال داشته اند. همين برخورد در مورد پدر بزرگ شما و دولت وقت انگليس نيزوجود دارد.
و اما در مورد خود شما هم پيوسته و اين بار از سوی نزديکترين های شما گفته می شود که شما می خواهيد حرکتی را در جهت تفکر و مسئوليت خود انجام دهيد " ولی اجازه نمی دهند! " ، بيائيد اين " وحی " نانوشته را از پيشانی خود پاک کنيد و حد اقل خودتان را از اين بدنامی وابستگی به خارجی ها نجات دهيد و در حد توان خودتان که کم هم نيست وارد يک مبارزه واقعی بشويد.
شما هم بيائيد و در نسل سوم خانواده پهلوی خودتان را وا رهانيد و اگر چنين چيزی هم وجود دارد که "اجازه نمی دهند " بطور مشخص و روشن و رسمی اعلام کنيد که در انتظار دستور و خوش آمد و غضب هيچ مقام و دولتی نيستيد که بخواهند برای شما تکليف تعيين کنند و اين عمل :
نه بدان معنا ست که نادر شاه و رضاشاه شويد و شمشير از کمر بر کشيد؛
نه بدان معناست که از جای بر خيزيد و و همانگونه که از شما می خواهند به مرزهای ايران برويد و در آنجا بر عليه حکومت به جنگ و بر اندازی آن بپردازيد؛
نه بدان معناست که يکبار ديگر آزموده ها را بيازمائيد و در يک شورا و يا يک مصاحبه تلويزيونی علاقمندی و دموکرات بودن خودتان را به مردم ايران يادآوری کنيد؛
و البته باز هم نه بدان معناست که بمانند سه دهه گذشته در پاسخ پيشنهادهای مختلف بگوئيد که شما آماده ايد و اگر مردم خواستند پادشاه خواهيد شد.

تصور من بر اينست که ما راهی نداريم و نخواهيم داشت جز اين که از تجربه های خودمان بياموزيم، سه دهه از حاکميت حقارت آميز و ننگين جمهوری اسلامی بر ايران و بيست و هفت سال از سوگند پادشاهی شما گذشته است و هر دو بر سر جای خود باقی اند، آنها قطعا در حکومت هستند و شما احتمالا در سوگند خود.
اگر کمی با انصاف به اطراف و گذشته های نه چندان دورمان نگاه کنيم، نه هيچيک از شوراهای مشروطيت و پادشاهی و...، و نه اتحاد ها و سازمان ها و جبهه های متعدد و متفاوت جمهوری خواهی و...، هيچکدام راه به جائی نبرده اند، هر کدام بشکلی متولد شدند و بشکل ديگری در گرداب فراموشی ماندند.
در اين ميان گروهی بی ظرفيت هم، وابسته تمام و کمال رژيم شدند که توقع بيشتری هم از آنان وجود نداشت و فرستاده های مخصوص رژيم هم با شعارها و برنامه های از پيش تعيين شده آمدند و بخت خود را آزمودند و در اروپا و بيشتر در امريکا با ماهی چند هزار دلار تا زمانيکه قابل استفاده بودند حقوق بگير شدند و در همان جا ها دفن شده و آبرو باخته در کانون های بظاهر حقوق بشری خود ساخته و رفراندوم های رژيم پرداخته مدفون گشتند.
امروز اگر بخواهيم که در، همچنان بر همان پاشنه نچرخد و باز در انتظار چند دهه ديگر حکومت فاجعه بار جمهوری اسلامی نمانيم، نيازمند اينست که شيوه های ديگری را دنبال کنيم، مردم را غريبه ندانيم و با دست باز و رو در رو با آنها به گفتگو بنشنيم و به آنها بگوئيم در سی سال پيش تا کنون چه گذشته است و ما چه کرده ايم ، شکست ها و تجربه هايمان را برايشان بگوئيم و در مقابل آنها تعهد کنيم که پس از چنين تجربه گرانی تمام توان خود را در جهت خواست های آنان قرار خواهيم داد و به آنها بگوئيم که نه بايد به اميد امريکا باشيم و نه انگليس و نه اسرائيل، نه قول و قرار پشتيبانی و نه تعهد ماهيانه چند هزار دلار که بيائيم و چند ماهی تلويزيونی اجاره کنيم و سند نوکری و گماشتگی خودمان را تثبيت کنيم. تمامی اينها نه بدان معناست که مبارزه نياز به پول فراوان ندارد، بلکه بدين دليل مشخص است که هيچ اربابی برای ميل و اراده نوکر و نوکران خود کوچکترين قدمی بر نمی دارد و بطور منطقی بدنبال منافع خويش است.
بيائيم بدون تعيين نوع حکومت در خارج از ايران و در حاليکه هنوز جمهوری اسلامی حاکم است نخست به آزادی ايران بپردازيم و برای يکبار هم که شده به مردممان اين حق واهميت را بدهيم که فارغ از شعار ها و الفاظ پر طمطراق، آنها تصميم گير واقعی امروز و فردای خود باشند. قبول کنيم که :
راه آزادی ايران تنها از يک تفکر و يک ايدئولوژی نمی گذرد و
به مجموعه ای منسجم، کارآمد و با تحمل نيازمند است .
به رای آنها گردن بگذاريم و اگر اين بديهيات مورد قبول باشد و نخواهيم بدنبال بهانه گيری های غير اصولی باشيم و از ديگر سو قبول کنيم که هيچکدام و هيچ فکر و گروه و سازمان و حزبی نتوانسته است که به تنهائی قدمی را بر دارد و شاهد آنهم وجود و ادامه حاکميت جمهوری اسلامی است، تجربه تازه ای را آغاز کنيم و از پيش بدانيم و بپذيريم که :
فارغ از هر گونه تفکری تنها آزادی ايران بايد مورد نظر باشد و کسانيکه داوطلب شرکت در آن هستند بايد بپذيرند که تماميت، کليت و موجوديت رژيم جمهوری اسلامی است که حقارت و بی هويتی را برای ما بوجود آورده است؛
مبارزه واقعی نيازمند يک هسته فکری است، که با نگاهی ژرف آينده ايران را مد نظر قرار دهد؛
بی ترديد اين مبارزه نيازمند تفکرات متفاوت سياسی است که مقبوليت اجتماعی – سياسی داشته باشند و بتوانند فارغ از عقايد شخصی و ايدئولوژی خود تنها به امروز و فردای ايران بيانديشند؛
مبارزه واقعی نيازمند حضور اقوام متفاوت ايران است که به ايرانی يکپارچه بيانديشند و نخست بفکر آزادی ايران باشند و با رسيدن به تمامی حقوق دموکراتيک خود فکر جدائی و تجزيه ايران را نداشته باشند؛
بطور طبيعی مبارزه واقعی نيازمند بيشترين کمک های مالی است که در صورت بوجود آمدن اعتماد در ميان مردم ايران و وجود برنامه ای واقعی، کوچکترين ترديدی را که مردم ايران بيشترين کمک ها را خواهند نمود نبايد داشته باشيم. فراموش نکنيم که به هر شکلی پول و کمک های خارجی پيامدهای خود را بدنبال خواهد داشت و هرگز منافع ملی ما الويت پيدا نخواهد کرد؛
و مهمتر آنکه فراموش نکنيم که مردم ايران آگاه و هوشيار هستند و بخوبی قادر هستند راه های درست و نادرست را از يکديگر تميز دهند.

شاهزاده رضا پهلوی، نقش شما نيز در اين ميان نقشی کار ساز می تواند باشد، شما از ويژگی هائی برخورداريد که کمتر در ميان ديگر مبارزان برای از ميان برداشتن اين ننگ و حقارت جمهوری اسلامی وجود دارد :
شما چه کسانی خوششان بيايد و يا نه، پدر و پدر بزرگتان پادشاه بوده اند و حکومت ايران تا قبل از اين رژيم پادشاهی بوده است و بهمين دليل خاطره هائی از آن در ذهن مردم وجود دارد
شما از نظر بين المللی فرد شناخته شده ای هستيد و بسيار می توانيد موثر باشيد؛
شما بر خلاف بسياری از مبارزان در خارج از ايران دارای امکانات مالی هستيد که بدين دليل موانع کمتری پيش رويتان قرار دارد.

اراده و تصميم در امروز ايران به شجاعت و و شهامت نياز دارد، موقعيت امروز به چاره جوئی امروز نيازمند است، سياهی ها و راه های رفته شده ديروز و تکرار آنها باز هم هيچ گره ای را نخواهد گشود.
شاهزاده رضا پهلوی امروز شما با گذر از چهل و هفتمين سال زندگی خود و سی سال بسيار سخت و مشقت بار برای ايرانيان در يک موقعيت تاريخی قرار داريد که يا وارد يک مبارزه قطعی با ديگر مبارزان ايران فارغ از هرگونه گرايش فکری بشويد و شما هم بسهم خود برای رهائی و آزادی ايران با ديگران بپيونديد و بهانه های فرسايشی گذشته را کنار بگذاريد و اينکه " حاضريد رهبری اپوزيسيون را بعهده بگيريد "، " اگر همه بشما بپيوندند "، " اگر مردم بخواهند شما پادشاه خواهيد شد "، " اگر مردم بخواهند شما رئيس جمهور خواهيد شد " و...، که در سی سال گذشته جز معدودی از سلطنت طلبان و با اختلافات بسيار گسترده در ميانشان هيچکس آنرا نپذيرفته است و تصور می کنم سی سال برای امتحان کردنش کافی است و می توان و بايد راه های ديگری را جستجو کرد و اين همانست که امروز شما را در يک دوراهی قرار داده است و همانگونه که گفته شد يا پرچم پادشاهی را که سوگندش را نيز خورده ايد برداريد و يا بازهم همانگونه که خود می گوئيد يک شهروند هستيد بمانند يک شهروند واقعی با ديگر مبارزان راه آزادی ايران قدم برداريد و يا درنهايت و برای اينکه اين اتهام که شما " مانع حرکت شده ايد " ديگر وجود نداشته باشد خود با احترام از ميدان مبارزه خارج شويد.
لازم به يادآوری می دانم همانگونه که در چند سال پيش هم در جلسات متعدد با شما عنوان شد اگر بعنوان يک شهروند در ميان ديگر مبارزان راه آزادی ايران و بر اساس خواست های مردم که مشتمل بريک برنامه مشخص سياسی – اجتماعی و اقتصادی خواهد بود حضور داشته باشيد ، اين امکان وجود دارد که اکثريت افراد جامعه سياسی، فکری، کارشناسی و نمايندگان اقوام ايران حضور پيدا کنند و فارغ از تعيين نوع حکومت در امروز ايران – که جمهوری اسلامی – وجود دارد، به تلاش برای آزادی و سربلندی ايران بپردازند و در نهايت اينکه اين گوی و اين ميدان، و مهمترين نکته ای که بطور قطع و يقين وجود خواهد داشت اين خواهد بود که مردم ايران ديگر مدهوش و مجذوب هيچ نمايش نامه ای و در هيچ زمينه ای نخواهند شد.
فراموش نکنيم که اگر تمامی موارد فوق بطور دقيق اجرا نشود و نتواند اعتماد و اطمينان مردم ايران را بهمراه داشته باشد وآنها که اصلی ترين و پايه ای ترين نقطه حرکت هستند پا به ميدان نگذارند هيچ راهی به هيچ جائی برده نخواهد شد.
بر تمامی ماست که فارغ از ورود به حاشيه ها، امروز که ايران فرزندانش را به کمک خواسته است با عقل و منطق و به دور از هيجان، تمامی ما هم " پاسخگو به تاريخ " باشيم.
و در پايان شاهزاده رضا پهلوی باز هم تولد شما مبارک.

حسين لاجوردی
۹ آبان ۱۳۸۷






























Copyright: gooya.com 2010

Served by C#1 Server #1 in 0.007 seconds