مشروعيت قانونی و قانون انقلابی، بازخوانی انقلاب اسلامی (بخش پنجم)، جمشيد فاروقی، تهران ريويو![]() هراس در دو سو، بهرام حسينزاده![]()
در همين زمينه
12 مرداد» نقد ديدار روزنامهنگاران با ميرحسين موسوی، محمدرضا نسب عبداللهی25 تیر» دين در حوزهی عمومی و قلمروی دولت، محمدرضا نسب عبداللهی 22 تیر» پاسخ يک همراه به "نامه سرگشاده به ميرحسين موسوی" نوشته محمدرضا نسب عبدالهی، نامی شاکری 19 تیر» نامه سرگشاده به ميرحسين موسوی، محمدرضا نسب عبداللهی 24 اردیبهشت» محمدرضا نسب عبداللهی، روزنامه نگار شيرازی به هشت ماه حبس محکوم شد، کلمه
بخوانید!
15 شهریور » لايحه حمايت از خانواده لايحه حمايت از داشتن تعدد شرکای جنسی، تجاوز به اطفال و خيانت است، گفتوگوی هرانا با صبا واصفی
15 شهریور » رئيس و عدهای از سران حزب الله کرمانشاه در يک درگيری به شدت مجروح شدند، موکريان 15 شهریور » ابلاغ احکام حبس سه دانشجو مشهدی همراه با ضرب و شتم امين رياحی در زندان وکيل آباد مشهد، دانشجونيوز 15 شهریور » بازداشت حسن بالايی، فعال مدنی آذربايجانی در مغان، ساوالان سسی 15 شهریور » آغاز دور جديد فشارها بر دانشجويان پس از سخنان وزير علوم، دانشجونيوز
پرخواننده ترین ها
» "مجاهدین سبز!"، روز قدس خیابان طالقانی - گزارش تصویری فارس
» رئيس و عدهای از سران حزب الله کرمانشاه در يک درگيری به شدت مجروح شدند، موکريان » سريال "تودهنی"ها و تکليف ما، سيدمجتبی واحدی » جزييات ديدار سران اصولگرا با موسوی، کروبی، خاتمی، رضايی، هاشمی و احمدینژاد، ايلنا » فارس: کشف کيف اسناد محرمانه در صندوق عقب رولز رويس شاه پس از ۳۰ سال! » سخنگوی شورای نگهبان: آيتالله جنتی به شايعه مرگ خود خنديدند، ايلنا » تمسخر تظاهرکنندگان حکومتی توسط یک شهروند در روز قدس (ویدئو) » محل مخصوص نی ساندیس! (تصویر) مهاجرت نخبههای روزنامهنگاری از ايران، محمدرضا نسب عبداللهی![]()
بيش از يک سال از انتخابات بحثبرانگيز رياست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ گذشته و هر روز که میگذرد؛ عمق فاجعه بيشتر روشن میشود. فقط يک انتخابات نبود که بحثبرانگيز شد، بلکه صدها روزنامهنگار سرزمينام را مانند خيلیهای ديگر آواره ساير کشورها کرد. دفتر کوچک تلفنم را باز میکنم و آن را ورق میزنم. نامها و شمارههايی از دوستان روزنامهنگارم را میبينم که ديگر هر چه تماس میگيرم آن سوی خط کسی نيست که پاسخم را بدهد. حالا اين دفتر تلفن برايم خاطره شده که با ورق زدنش به نامهايی بر میخورم که صدایشان در گوشم است. شمارهها به خاطرهها پيوستهاند و آنچه مانده «حسرت» است و بس. هنگامی که محمود احمدینژاد میگويد ايران، آزادترين کشور دنياست، شنيدن اين حرف از او که میگويد «فرار مغزها» نداريم، ديگر شگفتانگيز نيست. چه او و چه هرکس ديگری که بخواهد بگويد ايران، فرار مغزها ندارد اما من که خود میدانم بخش عمدهای از «نخبههای روزنامه نگاری» کشورم، فرار را بر ماندن در سرزمينی که «مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد» ترجيح دادهاند. من که خود میدانم کسانی که روزگاری نام و کارشان، «قوتم میبخشيد»، حالا هزاران کيلومتر از کشورشان دوره شده اند. حالا من ماندهام که چه کسی «اجاق کهنه سرد سرايم» را گرم کند؟ حالا من ماندهام با «دم گرم» چه کسی گرم شوم؟ مگر نمیگويند که پروردگار روزیرسان است اما من به دل و روحم چه بگويم هنگامی که «رزق روحم» مدتهاست قطع شده است؟ رزق روح من نام و کار روزنامهنگارانی بود که بوی آن بر صفحات کاغذی جاری میشد. حالا ديگر حتی روزنامهای هم نمانده است. انگار آنها که رفتند، روزنامهنگاری هم رفت. چه هيجانی داشت ورق زدن روزنامهها و نشرياتی که هر روز از اين دکه به آن دکه دنبالشان میدويدم اما حالا که به دکه ها سر میزنم جای خالی خيلیها را میبينم. کسانی بودند که «وقت دلتنگی» دستم را به سویشان دراز میکردم اما حالا که جایشان خالی است، چه کنم؟ مدت هاست که دستم را از بس دراز کردهام و کسی نبوده که گرمی دستشاش، «جرئتم» ببخشد؛ به گوشهای خزيده ام، سرد و تنها. محمدرضا نسب عبداللهی وبلاگ: Copyright: gooya.com 2010
|
||||||